هوا سرد شده و من برخلاف عادتم چای میخورم! چای هیچ وقت نوشیدنی موردعلاقهام نبوده ولی الان که میخورم حس میکنم رفرش میشم. پارسال مامان یک فلاسک کوچک از مسافرت برام خرید، شبیه تراولماگه، عصر اونو پر میکنم و یواش یواش مزه میکنم و میخورم. مزهی چای هنوز هم موردعلاقهام نیست اما با تمام دوست نداشتن ...
آدمو از زندگی سیر میکنن جوونی نکرده آدمو پیر میکنن (نوزده مرداد صفر سه) *** ای عزیز ناپیدا، اگر پیدا بودی حتما این آهنگ اِبی (مکن امروز را فردا) را برایت میفرستادم تا حرفهای دلم را از زبان او بشنوی. اما فعلا من و ابی و این قطعه نشستهایم کنار هم منتظر تو. عزیزم، تو که از من بیخبری اما اگر لحظهای ...
تنها لحظه هایی از زندگی خوابگاهی که دلم برایشان تنگ می شود، پنج روزی بود که بعد از تعطیلات عید چهارصد و دو برگشته بودم خوابگاه. کسی نبود و در اتاق آبی تنها بودم. هنوز ماه رمضان بود و روزه می گرفتم. آن روزها اولین بار بود که تنهایی را بیشتر از چند ساعت در روز، تجربه می کردم. دلم برای آن خلوت، نظم، سک ...
هر کاری که میکنم، در حقیقت دارم یه اشتباه دیگه میکنم. ...
توی اتوبوس پاهام دراز کردم رو کوله ی همیشه همراه پرده رو کنار زده و طبق عادت همیشه به قصد گوش دادن آهنگ دست سمت کیف بردم که راننده خودش آهنگ گذاشت گلوم خشک شده و کاش با خودم یه چیز گرم برداشته بودم برای بار دوم سرما رو خوردم و اینبار نشد بدون دکتر و دارو و سرم که ازش فراری ام جمعش کرد برخلاف همیشه ا ...
هرچند بعد از خریدن چهار عبای مشکی و یک عبای پیچازی طوسی صورتی طی ۴ سال... ولی بالاخره فهمیدم که نه اصلا ولی اصولا نباید عبا بپوشم. مخصوصا در زمستون مزخرفترین انتخاب من [نه لزوما بقیه] میتونه باشه. حالا عبای مشکی قابل تحمل هست ولی رنگی؟ ایییی... کی تو زمستون عبای رنگی میپوشه؟ چند سال پیش هم به ای ...
یک طرفه دل کندم و تو بی خبر از همه جا امروز به رسم یک شنبه ها بهم زنگ زدی و در کمال ناباوری وقتی زنگ زدی گوشیو سایلنت کردم و پشت و رو کردم و به ادامه غذام پرداختم!!!! باورت میشه من خود خواسته جوابتو ندادم و با اینکه میدونستم بازم زنگ میزنی بهم گوشیمو سایلنت کردم و خوابیدم و نتیجه ۳تا تماس بی پاسخ از ...
کم باش! اصلا هم نگران کم شدنت نباش ! آن کس که اگر کم باشی گمت کند... همانیست که ... اگر زیاد باشی حیفت میکند...! ...
آخرین بار که گریه کردم، همین فرداست. حالا پیاز و گوشت و اسفناج را خرد و تکه تکه و سرخ میکنم و غذایی میپزم که خوش عطر و خوش طعم و خوش قیافه است و تصمیم قاطع دارم آن را به خودم و هر که امتحانش کند زهر کنم. بعد پادکست گوش میکنم تا صداهای توی سرم را نشنوم. صداهای توی سرم دیوانهاند. مدام میگویند ک ...
امروز پشت میزم که نشستم، انقد آلودگی صوتی زیاد بود که روی سگم بالا اومد و دلم میخواست سر چند نفری داد و بیداد کنم. بعد قیمت طلا و دلار و دیدم و سگ سیاه افسردگی هم اومد کنار روی سگم. الآن یه بغض چسبیده ته گلوم... که یعنی تهش از این ابرای سیاه بارون میاد؟ که نور خورشید و قراره به چشم ببینیم؟ نمیدونم چ ...