روی صندلی کنار پنجره نشستم و پاهام دراز کردم کم تر از دو ساعت دیگه تا تموم شدن شیفت لانگ امروز مونده در گلو احساس ناخوشایندی دارم و حقیقتا فعلا روم نمیشه دوباره سرما بخورم شب که برم خونه عمه برام آش میاره ، آخ که چقدر دلم میخواست دو روز دیگه که شیفت برم کوله رو میندازم رو دوش و پیش به سوی خونه.. هعع ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تعطیلات آخر سال است و من یک هفته با درد یکنواخت و کشدار دندان شماره ۱۳ دست و پنجه نرم می‌کردم. همه دندانپزشک‌های شهر برای تعطیلات به ویلاهایشان در کلورادو و فلوریدا رفته‌اند و شهر از دندانپزشک خالی شده است. با مقدار زیادی تلاش توانستم برای هفته بعد از یک متخصص ریشه وقت بگیرم. (مشکل از ریشه دندان شما ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امشب زودتر بقیه شب‌ها به تخت خواب اومدم. جمعه‌ها گفته بودم که دست و دلم به خوندن نمیره. بیخود ننشستم پای کتاب‌ها و اومدم که بخوابم. دوست ندارم امشب از روند درس خوندنم بگم واقعا به اندازه کافی فشارش توی طول روز روم هست. از چی بگم؟ مثلا این که دلم برای نامه نوشتن تنگ شده. توی کانالم گفتم بیاید برام نا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به زندگیم‌ بخوام نگاه کنم ، تنها قسمت مفیدش همین ساعاتیه که سرکارم و بقیه اش هیچِ هیچِ هیچ.. زندگی به صورت بیخودواری میگذره و من همه چیو ول کردم خودم رو ول کردم ، درسم رو ول کردم ، خونه و زندگی رو ول کردم فقط شب رو صبح میکنم و صبح رو شب.. داشتم فکر میکردم دیگه چیزی نمونده برسم به سی سال سی سالی که ت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز خیلی خوشحالم. فقط یه ذره بیشتر خودمو ابراز میکنم و از اینکه وقتی چ نگران چیزی هست، نیازمو ابراز کنم نمیترسم. اوایل بخاطر یه مسئله پزشکی یه سری ترجیحات غذایی داشتم که چ هم عاشق این بود بگه بابونه این و نمیخوره و بره واسم چیزی که میخوام و اماده کنه. یا چیزی که دوست داشتم برداره بگه بابونه فقط ای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

شمعِ امشب رو با آرزوی چهار نفریمون فوت کردیم.. امیدوارم این جمعی که حتی لحظه ای اندک خنده روی لبانم مینشانند به هر چی که تو دلشونه برسن و خوشبختیشون رو ببینم و همه.. گفته اند امشب دعای ما اجابت میشود من دعا کردم که در دل ها نباشد حسرتی.. ... بمونه به یادگار از شیفت شبی که گذشت..شیرین گذشت.. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امشب حوصله‌م سر رفته و در دلم تنها و ساکت گوشه‌ای نشسته‌م. حوصله هیچ کاری رو ندارم و به دفترچه و کارهای نکرده امروز نگاه می‌کنم. کارهایی که باید یکی یکی تیک بخورن و من دلم نمی‌خواد هیچ کدوم رو انجام بدم. حوصله‌ی هیچی رو ندارم و دلم می‌خواد دستم رو دراز کنم روی میز، سرمو بذارم روش و شاید کسی فقط حرف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب خواب دیدم. برای من که خواب نمی‎‌بینم یا یادم نمی‌مونه خیلی عجیب بود. خوابی بد ولی شبیه دیدن فیلم سینمایی بود، نه من و نه اطرافیان هیچ کس در خواب حضور نداشت. بیدار که شدم صحنه به صحنه خواب رو یادم بود و تقلا می‌کردم زمان بگذره تا خواب از یادم بره. تقلایی که سریع جواب نداد ولی در نهایت باعث شد ال ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمیدونم حالم چطوره. حس هام حسابی قاطین. یه لحظه از همه چیز راضیم و لحظه بعد دلم میخواد بزنم زیر همه چی. حوصله تقلا و تلاش برای هیچی ندارم. دلم میخواد دلکش بخونه و من رنگ بزنم رو کاغذ. دلم میخواد یه ژیان قدیمی برمیداشتم میرفتم مدتها تو یه جنگل زندگی میکردم که از قطع شدن درختاش جلوگیری کنم... دلم میخو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ظاهرا یک تصوری از من شکل گرفته... اینکه من مادری کردن رو دوست ندارم یا باهاش حال نمی‌کنم! من الان در مقام دفاع از خودم نمی‌خوام بربیام. من یه مامانی هستم که به دخترام بد و بیراه‌های من درآوردی خودم رو میگم. مثلا «کودن السلطنه» یا «مغز فندقی» یا «خل مشنگای من» یا وقتی می‌خوام هجو کنم میگم «استاد! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید