اولین بار، سال ۱۳۹۳ بود که شیمبورسکا خواندم. که فکرش را میکرد اینقدر او را دوست داشته باشم که اکنون پس از ساعتهای فشرده در یک روز طولانی، به همراه دوستی (ایلقار عادلی) یکی دیگر از شعرهای او را ترجمه بکنیم و به ترجمه پناه آوریم؟ ترجمه تجربهٔ عجیبی است. برای من، ترجمه در راستای […] ...
یکی دو روزه دلم میخواد پروفایل های با موضوعیت قباد و سریال شهرزاد رو بذارم و کلا تو این حال و هوا هستم البته فکر میکنم به خاطر این آهنگم باشه (پوریا آهنگ سفره بخت) رفتم که مروری بر این سریال کنم و جستجو کردم .. دیدم ی سری چیزا درباره نسخه ترکی ش گذاشتن […] ...
سلام. امیدوارم خوب و سلامت باشین. خواستم درباره این مسئله حرف بزنم که.. من درحال یادگیری برنامه نویسی وب هستم و تقریبا همه در جریانن. طبق آموزش های که ثبت نام کردم و دارم پیش میرم پروژه تمرینی اول رو تموم کردم.. با حرف های مدرس (استاد رضا رضایی عزیز) یک انرژی و انگیزه فوقعلاده […] ...
مفت نباشیم حتی با هنر .. سلام سلام سلام هزار و سی صد تا سلام به خودم به خودم به خودم. روزانه دارم می بینم هر کی تو جای خودش حالا وبلاگ، کانال تلگرام و… داره برای خودش می ناله از روزمره هاش یا هنر نویسی هاش قارون و افلاطونو قاطی میکنن در این بین […] ...
نمیدونم چی میشه ولی مهم نیست .. در این مدت که خاموش بودم وقتی که به پستینا سر میزدم به صورت رندوم از هر پست 3 تا 4 تاش مال دوستمون (نوشته های تهمتن) بودن بشدت رو مخم بود ی روزی گفتم ..بابا کیوان ی سر ببین نگاش کن ببین چی میگه انقد فعالیت داره […] ...
اومد و روزی شاید اگر کسی خواست یا جستجو کرد محض ی کاری کرده باشم این کارو میکنم پنل راستچین با کلی قالب و افزونه کار نکردهپنل ژاکت با قالب هایلند و افزونه های گران دامین های فوق سطح بالا و سازمانی simfo.irplayup.irtechai.irtexel.irup-movie.irmaxmod.ir با قمیت های نجومی و سرسام آور بفروش می رسد یا اج ...
دارم نا امیدانه زندگی رو پیش می برم هرکی ی جور درگیر زندگیه که بلاخره بگذروننش.. بعد از مدت های زیادی یهو یاد کراش العالمین افتادم. مریم خواجوی ویجیاتو 😁 دیگه چی بگم تعارف که نداریم گفته که نچرال ترین دختر مملکت با خودم گفتم اونقدام نچرال نیست مشخصه بینی مینی عمل کرده ایمپلنت کرده […] ...
سلام.. خوبین ؟ سلامتین ؟ چخبرا ؟ نمیدونم تاریخ چند چند بود ولی یک ماه و خرده ای قبل سایتم هک شد و جمع شدم ! .. البته بعد از مدتی کم کم فهمیدم اون اتفاق فقط برای من نبوده و سایت های خیلی بزرگ دیگه ای هم تحت این خرابی و نفوذ قرار گرفتن […] ...
در این خانه، نوشتن از بیمارستان همانند گذشته نیست. انگار جنس نوشته، پس از هیئت علمی شدن با قبل از آن یکسان نیست. حدسی در مورد دلیلش میزنم یا حداقل دلم میخواهد که دلیلش این باشد. از بعد از هیئت علمی، تعداد بیمارانی که مسئولشان شدهام چند برابر شده است و کارم سنگینتر. گاهی مجبور […] ...
مهر ماه ۱۴۰۳ بود. اولین کتابم را از عباس معروفی خواندم. سمفونی مردگان. شاید کمی دیر بود. اما چنان خواندمش که در چند شب، پشت هم، موومانهایش تمام شد. اگر کارهای دیگر نبود، احتمالاً یکنفس و یکشبه خوانده میشد. چند روزی با آیدین، اورهان، آیدا و سرمه در اردبیل زندگی کردم: «با گوشهای خودم شنیدهام […] ...