این مدت بیشتر فراغتم اینجا می گذشت.زود به زود به پنل سر میزدم و ستاره ها یکی یکی خاموش میشد.به روز شده ها رو چک میکردم و وبلاگای مختلف رو شخم میزدم.کامنت ها رو میخوندم و بحث ها رو دنبال میکردم.در سکوت البته. دو هزار و هشتصد و سی و هفت روز ساکن این خونه بودم.حالا این روزها بیان شلوغ تر از همیشه شده.م ...
تف به تو دنیا ...
چقدر قبلا از کسایی که وبلاگهاشون رو خودشون با دست خودشون پاک کردن عصبانی بودم، و چقدر الان بهشون حسادت میکنم. اینکه خودت بزنی بخشی از وجودت رو پاک کنی یه چیزه، اینکه مجبور باشی به خاطر کمبود بودجه به زور ازش خداحافظی کنی یه چیز دیگهست. و البته، این رو میشه به خیلی چیزهای از دست دادنی دیگه تو زند ...
آتش فراگرفته. شعلهها را میبینی؟ کور، درست مثل خودت. دیگر چندان زیبا و برحق نیست، وقتی گوشت توست که خاکستر میشود، نه؟ خندهها را میشنوی؟ قهقهه، رقص، موسیقی را میشنوی؟ نه. نمیشنوی. دیگر نمیشنوی. نمیتوانی بشنوی. تمام شده. برای ما اما تمام نشده. برای ما این شروع تازه است. اولین نفس در دنیای پاک ...
دلم خنک نشد. نه تحقیر در ملاء عامی، نه تُفی بر صورتی، نه پرسش و پاسخی، نه تفهیم اتهامی، نه کشتن به زجری، نه بنشین و پاشویی... هیچ... ...
تلگرام کاملا برام قطعه. اینجا آپدیت احوالتون رو بهم بدید. ...
امروز از گوشه کنار خبر جدید رو شنیدم و اومدم اینجا و دیدم بله، انگار واقعیت داره و غصه دار شدم اینجا گوشه امن و دنج من بود برای سالهای طولانی از عمرم.ده سال عدد کمی نیست.همسایه های خوبی پیدا کردم و دنیایی برای خودمون ساختیم.دنیایی که هیچ کس از نزدیکانمون اون بیرون تو دنیای واقعی ازش خبر نداشت. اما، ...
هزار بار نوشتم و پاک کردم. نمیتونم پست خداحافظی بنویسم. آدم شب امتحان نیستم، ولی بحث سوگواری که بشه تا لحظهی آخر عقب میندازمش. این پست صرفا برای اینه که اگه دوست داشتید کامنت خصوصی بذارید کانال تلگرامم رو تقدیم کنم. ...
اینجا جاییکه که منو به گذشته هام وصل میکنه. نمی دونم اینجا رو ازم بگیرن بعد از این همه سال؛ چه بلایی سرم میاد. باید چیکار کنم تا نوشته هام حفظ بشه، نمی دونم. ...
دیروز تو رواق کتابخوانی حرم، داشتم کتاب «حسین پسر غلامحسین» رو میخوندم. شهید محمد حسین یوسفالهی ساعتهای آخر زندگیش، تنها ناراحتیاش این بود که از دوستانش خداحافظی نکرده. و اونقدر بدن زمینیاش رو با خودش کشوند که با نگاهش از خانوادهاش خداحافظی کنه و بعد، پر کشید. دلم نمیاومد خداحافظی کنم. ولی ای ...