دلم میخواد موهام بگیرم بکشمممممم :/ از دست خودم عصبانی ام ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چای در دستم سرد میشه و بخارش تو هوا پیچ و تاب میخوره تک سرفه ای میزنم و با افکارم پرت میشم به شاید ۱۸ یا ۲۰ سال پیش همونجا که ساعت ۶ صبح برایم هنوز شب بود ، همونجا که سبیبل های تیغ تیغی بابا رو قبل رفتن به سرکار رو لپم احساس میکردم همان موقع ها که دنیا به اندازه ی حیاط خانه مان کوچک بود و آدم ها اند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روز پیش بود، زدیم شبکه نمایش. دیدیم به مناسبت شروع سال نو میلادی، سینمایی مردان آنجلس رو گذاشتند. فیلم از نیمه رد شده بود. از کجاش دیدیم؟ از اونجایی که اصحاب کهف از خواب بیدار میشن. احساس گرسنگی شدیدی می‌کنند و بعد ماکسیمیلیان برای تهیه نان به شهر میره. بعد خیلی طول می‌کشه تا متوجه بشه چه اتفاقی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خوابم میاد زیاد امشب. دوست دارم اما بنویسم تا هر جا که شد ___ تا پارسال، نمیدونم دقیقا کی ولی تا زمانی که لاغر بودم و همیشه سیر، این که میگفتن دخترا توی گرسنگی اعصاب ندارن رو متوجه نمی‌شدم. متاسفانه امسال ولی خوب متوجه می‌شم و تا زمانی که تمرکزم روی اینه که چی می‌خوام بخورم بهتره هیچ‌کس باهام بحث نک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به قول شاعر : محرمی نیست وگرنه که خبر؛بسیار است رمق ناله‌کم و‌کوه و‌کمر؛بسیار است ای ملائک که به سنجیدن ما؛مشغولید بنویسید که اندوه بشر؛بسیار است... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پرده اول: دیروز مثل همیشه، سر سفره مادر و پدرم بودیم.  آره... ما بچه‌ بزرگ شده سر سفره پدر و مادریم و به این قضیه می‌نازیم... داشتم واسه مامان تعریف می‌کردم که رفتیم خرید برای دخترا. بعد آقامصطفی گفت نمیشه برای دخترا یا من خرید کنیم ولی برای تو چیزی نخریم. بهش گفتم باور کن لازم نیست. وایساد کنار یه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

و... طبق روالِ هر سال ، یازدهمین روزِ زمستان برای منه... یادم نمیاد از چند سالگی دیگه برای تولدم خوشحال نبودم.. کاش یادم نمی آورد یک سال دیگه از عمرم گذشت.. ... ۲۵ سالگی رو با همه چیزش، با همه ی اتفاقات و آدماش ، جاگذاشتم پشت این ساعت صفر... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند وقتی هست کمتر با چ وقت میگذرونم. تقریبا همشون هم از سمت اون نشد. مریض شد، مهمون اومد واسشون... نشد. یه فاصله ای حس میکنم که میترسونتم، اضطراب میگیرم از این فاصله. هنوز بهم میگه دوستم داره و عاشقمه اما کنار من کم حرفه، سرش تو گوشیه یا خوابه... باید زندگیم و جدی تر بگیرم. باشگاه ثبت نام کنم، درس و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب خواب عجیبی دیدم . خواب دیدم که همراه با چند نفر دیگه بودیم . حالا نمی دونم دوستهام بودن و یا افراد دیگه . ناگهان در آسمان حدود ده هواپیمای نظامی غول پیکر دیدم که در نزدیکی سطح زمین داشتند پرواز می کردند و حتی صدای غرش آن ها شنیده می شد . بد ی دفعه ای حس کردم که همه شون دارن سقوط می کنند . چند ل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

شکیلا میگه پلی لیستم خیلی زیاد غمگینه. لبخند میزنم و میگم آخه من با این آهنگ ها غمگین نمیشم معمولا. بعد فکر میکنم اون که من رو خیلی نمیشناسه الآن فکر میکنه من چه آدم دل به نشاطی هستم. گفتم، پس تو عشق فلامینکویی؟ خندید و سر تکون داد. یکسری آدمها شبیه شکیلا هستند. حضورشون رو همون لحظه که در رو باز میک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید