مسئول رفاهی زنگ زد که پنجاه تومن وام چهاردرصد برنده شدی آخ جون میرم "اتر " میخرم چند وقت دیگه زیاد میشه باش میریم ماشینمون رو عوض می کنیم که بدجور پیر و فرسوده شده و هر چند ماه یه بار باید وام بگیریم تعمیرش کنیم گفتگوی اثنی عشران رو دیدم که تعریف می کرد قاچاق چیای یهودی یه تخم مرغ رو چند میفروشن تو ...
بنشین در این ساعت بهشتی کمی بشنوم از تو بگویم از من هیچ هرگزی در دنیا مجالش نشد ، که با هم رودر رو حرف بزنیم . آنقدر نشد که باورم نمیشود توی بهشت هم بشود ما را باش فکر میکردیم حرف زدن کار ساده و مباحی است. هم حرام از آب در آمد هم پیچیده اولش فکر می کنی حرفهایت را زده ای، بعد عمری یک جلسه که با هم ...
For you I miss my trains I forget to text my friends For you I burn my lunch I say I love you on a hunch For you I let my tea go cold I stare at an ampty whiteboard For you I don't call my dad Scared he'll know I got it bad For you I don't get out of bed Hit myself right in the head For you I pa ...
امروز با دانشآموزانم خداحافظی کردم. عصر که از خواب بیدار شدم دلتنگشان شدم. وقت خداحافظی گفتم معذرت میخواهم اگر داد زد یا عصبانی شدم. گاهی نیاز بوده ولی خب به هر حال ببخشید. خیلی خوشحال شدم امسال معلمون بودم، کلی شعر حفظ کردیم، نمایش اجرا کردیم و ... سخنرانیم جوری داشت پیش میرفت که خودم داشت گریهم ...
یک ساعت داشتم با پدربزرگ شوهرم تلفنی صحبت میکردم که لازم نیست این همه آدم دولتمرد و سرشناس رو برای عروسیمون دعوت کنیم. زیر دویست نفر خوبه. یه مراسم کوچیک و جمع و جور کافیه... شوهرم رو دیدم. ساعتِ ست عروسی خریده بودیم. مدلش خیلی لوکس و عجیب غریب بود و یک سنگ آبی جذاب مثل نگین توش به کار رفته بود. به ...
۱۴/۲/۱۴۰۴ یه تماس و یه خدافظی برای همیشه همین همینقدر ساده تمومش کردی و با خودت نگفتی اون طرف خط یه دل هست که با شنیدن حرفت میمیره من بهت گفته بودم تحمل نبودتو ندارم زخم دلمو بهت نشون دادم و دردم از اینه که تو دوباره درست زخمتو زدی همون جای قبلی و فقط سوالم اینه چرا؟ چیکارت کردم که انقدر آزارم دادی؟ ...
دوستی بود که هر وقت پول لازم داشت میومد و ازم پول قرض میگرفت و ادعا میکرد دلش برام خیلی تنگ شده و باید خیلی زود همو ببینیم. و بعد من لم داده روی تختم، استوری هاشو با دوستای دیگش لایک میکردم. امشب هم باز پیداش شد و باز پول خواست. با اینکه چندین برابر اون مقدار، موجودی حسابم بود، بهش گفتم ندارم. باهاش ...
روی صندلی اتوبوس نشستم و پاهامو بغل گرفتم وقتی حرکت کردیم هوای تلخ و ابریِ غبار آلود نزدیک غروب بود و الان اینجا نزدیک شهرمون ستاره ها رو میبینم خواننده از اول مسیر برای هزارمین بار میگه " آخرش میکُشه منو این انتظار" و ذهنم برمیگرده به جایی حوالی اردیبهشت دوسال پیش.. و حالا با درگیری های ذهنی جدید ا ...
مدت مدیدی بود میخواستم ازتون بپرسم: به نظرتون کسی که دوست صمیمی نداره، مشکل داره؟ البته قبلش باید دوست صمیمی رو تعریف کنیم که میتونید در اینترنت پیدا کنید. من الان نظرم رو نمیگم که کسی دچار سوگیری نشه. اما شما به این سوال پاسخ بدید اگر دوست داشتید. ولی نکته عجیب در جلسه دومم با روانشناس این بود ...
نمیدونم از خوبیها شروع کنم یا چیزی که باعث شد بخوام بنویسم. بذار خوبیها رو بگم. اخر اردیبهشت مسافرت میرم و احتمال زیاد آقای ح رو میبینم. اولین دیدار. نمیدونم چی بگم. کمی برام عجیبه و ناشناخته همچین حسی. دیدن آدمی که حس داری بهش. امیدوارم همه چی خوب پیش بره. این روزها مدرسه تعطیلی زیاد خورد و خدارو ...