پیجم کمتر از ۶،۷ ساعت دیگه حذف میشه... . . . این نیز بگذرد... ...
کتاب جذابی که تصادفی باز کردم اما نتوانستم کنار بگذارم.بسکه جذاب بود هم عمیق بود هم روان . هم انگیزشی هم قصه گو و هم صوفیانه راستش را بخواهید ور توطئه جوی ذهنم می گوید رجب طیب اردوغان به امثال الیف شافاک و این آقای هاکان منگوچ سفارش کرده مولوی را بزنند به نام ترکیه و ضمنش ترکیه را قطب همه رویدادهای ...
کجاست جایِ رسیدن و پهن کردنِ یک فرش و بی خیال نشستن و گوش دادن به صدایِ شستنِ یک ظرف زیرِ شیرِ مجاور؟ و در کدام بهار درنگ خواهی کرد؟ و سطحِ روح پر از برگِ سبز خواهد شد؟ کجاست سمتِ حیات؟ سهراب سپهری ...
حدود دو ماه دیگه تولد منه و من از الان پلن تولدم رو چیدم. عکسایی که دلم میخواد بگیرم رو انتخاب کردم. حالا تا سالهای پیش تولد برام شوخی بود و این جور بودم که وا حالا تولدته چته. البته عقیدهام این بود که این روز خاصه و تنها روزیه که کلا برای خود آدمه ولی این که از دو ماه پیش برنامه بریزی نداشتم: )) ...
امروز دوستم گفت: برای شکست عشقی، زیادی خوشحالی! این جمله را خواندم. چندین بار خواندم. من برای شکست عشقی زیاد خوشحالم؟ نه واقعاً. من خوشحال نیستم. فقط نمیدانم چکار کنم. دوستش داشتم و دارم اما نمیتوانم جای او تصمیم بگیرم. دیشب بسیار دلتنگ بودم. راستش را بخواهید قرص خوابم را زودتر میخورم که شبها فر ...
بزرگسالی جالب این گونه است. صبح بیدار شدم اولینچیزی که یادم آمد این بود شکست عشقی خوردهام. دوربین جلو را باز کردم و دیدم چشهایم ورم کرده است. خواهرم صدایم کرد بلند شو آمدهاند چوبها را برش بدهند. پس شکست عشقی را عقب زدم و بلند شدم. از چند پست پیش گفتم که در حال تمیزکاریام. کتابخانهام را چیدم. ...
مدتیه دارم فکر میکنم به اینکه چقدر و کجاها تحمل کردم. دانشجو که بودم، دوبار پیش اومد که توی اتاق خوابگاه اذیت میشدم، چون اغلب آروم، شرمزده و زیادی باملاحظه بودم، راحت طعمه زورگوها میشدم. با ارزشهای اخلاقی افراطگرایانهای که خانواده واسم ایجاد کرده بودن، هر کس بهم بدی میکرد، باز هم از من خوبی میدید ...
دیشب دیگر تمام شد. تمام که میگویم منظورم تمامِ تمام است. چشمهایم را در دوربین سلفی که نگاه کردم، ورم کردهبودند. آخر دیشب با خواندن پیامش، انگار خنجری در قلبم فرو کرده بودند. با این که پیام خداحافظی را اول من داده بودم اما باز هم خداحافظی، خداحافظی است. اخ اخ در ادامه پیام خداحافظی را گذاشتم. بودن ...
الینا جان... مطمئنن عدد سن و سالت از من کمتر هستش، ولی چقدر روح کهن و بزرگی داری، چقدر قلبت دریاست، چقدر ذهنت پویاست و چقدر برای من مرهم بودی، من بسیار ازت آموختم دختر خوب ... بستگی جان... تو رو به زودی، توی یکی از همون تاریخ هایی که بهت گفتم، خواهم دید و حضوری بهت خواهم گفت که روح بزرگ و ارزشمندت، ...
مدتها پناهیان روی موضوع ولایت پذیری کار می کرد، از وقتی شناختمش اواخر دهه هفتاد تا همین چند سال پیش، محرمها، ماه روزه ها. گاهی هم مشکوک می شدم که نکند به اسم ولایت پذیری دارد یک فعالیت سیاسی می کند و یک نوع تبعیت به دور از عقلانیت را ترویج می کند. خلاصه که شوربختانه هر چه منبرش شور می گرفت در این ...