از صبح گفتم حالم خوب نیست. توی مدرسه بحث بزرگی شد، بین معاون و مدیر. من هم نشسته بودم کنار همکارم، گفت حالم داره بد میشه، دستشو گرفتم و دید دست من یخ کرده. گفتم حال من بدتره. تا تونستم زدم از دفتر بیرون و رفتم توی سرویس بهداشتی از شدت فشار گریهم گرفت. این همکارم که میدونست حالم بد شده اومد دنبالم، ...
امروز اصلا حالم خوب نیست. کسی بهم چیزی بگه گریه میکنم. حتی اگر شاگردی به من بگوید تو. خواستگار را میتوانم رد کنم ولی انگار چیزهایی که یادم رفته بودند دوباره یادم آمدند. کاش میتوانستم بنشینم و گریه کنم. امیدوارم در مدرسه اتفاقی نیفتد. میدانم ظرفیت گریه کردنم بالاست. دوستانم حالم را از دیشب پرسیده ...
استادی داشتیم بزرگوار و بزرگ منش و بزرگ زاده... از آنهایی خدا می دانند و عشق و عرفان... از آنها که پل میزدند به آن سوی آسمانها... گفتنی ها از ایشان زیاد است، اما یک موردش این بود، میگفت میخواهید کاری در شما نهادینه شود، برای آن کار نیت چهل روزه کنید... و چهل روز مرتب آن کار را تکرار کنید...با آگ ...
احتمالا نباید در مورد این چیزا اینجا بنویسم اما با یک تهور مخصوص به دوران بیست و اندی سالگی دارم مینویسم:جمعه گذشته، اولین جلسه درمانی رو با روانشناس جدیدم داشتم. برای اولین بار، طعم مواجهه با یک روانشناس حرفه ای رو چشیدم و این خیلی خوب بود. دکتر یک سری جملات گفت و گفت دوست داره من ده ها ساعت در م ...
توصیه شده برای جنینهای سقط شده هم اسم انتخاب کنید که روز قیامت بینام نباشند. امشب این رو جایی خوندم و با اینکه میدونستم از قبل اما تلنگر خوردم. برای فرزند ارشدم اسم "مهر" رو انتخاب کردم. به نشانه رحمت پروردگار. برای چهارمین فرزند، "نور" رو انتخاب کردم. به یاد ایام کرونا که تاریک بود اما پروردگ ...
مدتی بود ندیده بودم خودم و تخریب کنم اما امشب چنان خودمو تخریب کردم که هنوز تو شوکم. در مورد وقت شناسی صحبت بود. که اگر کسی دیت رو دیر بره معنیش اینه نه تایم براش مهمه، نه طرف مقابل و بعدا هم حرفای طرف مقابل براش ارزشی نخواهد داشت. و من گفتم دیر میرم چون تایم برام مهم نیس، طرف مهم نیس و بعدا هم حرفا ...
هر بار می آمدم به پیجم سر میزدم، می دیدم که اصلا مطالب پیجم رو دوست ندارم ، چون لبریز از احساسات مخربی بودن که با فشار بقیه طغیان کردن، برای همین تصمیم به پاکسازی کردم و البته که خودم هم مقصر بودم، شاید میخواستم ثابت کنم ببین منم میتونم بد باشم، میتونم نامرد باشم، میتونم بدجنس باشم، میتونم با آبروی ...
دخترِ تنها، آرام در گوشهای از دنیا نشسته بود؛ جایی در میان رؤیاهای خاموش و خاطراتی که بوی غروب میدادند ، موهای قرمز و پرپیچ و تابش را باد نوازش میکرد و نگاهش، دوردستترین ستاره را میکاوید؛ انگار دلش را آن بالاها، جا گذاشته بود، میان آسمان، که روی زمین ، کسی حرف دلش را نمیفهمید. نه شانهای برای ...
تنوع طلبی و بازیگوشی چه بده. کارم به جایی رسیده بود که برای پذیرفتن یه حرف معیارم تازگیش بود. و یادم رفته بود سادگی رو یتیم مکه بی سواد بوده و آقای عالم شده. هنوزم حرفهاش به دلها می نشینه و توی کتابها نقل میشه خمینی درس خیلی خونده بود اما خیلی ساده حرف میزد. باور نکردنی ساده حرف می زد. و حرفهاش رو ...
دیشب بعد از مدتها احساس کردم به آرامش رسیدم. اتفاق خاصی نیفتاد اما از اون آشفتگی ذهنی رها پیدا کردم. دیشب با دوست خواهرم راجع به درس صحبت کردم و گفتم که چه مسیری رو طی کردم. تا کجا خوندم و چکارا کردم. گفت که خوب پیشرفتی و خوب هم مقاومت کردی : )) گفتم اره ولی دیگه اسفند انرژیم ته کشید. خواهرانه بهم ...