لطفا این مطلب رو زود بخونید، مطلب بعدی منتظره! :/ یه سکانسی تو ارمغان تاریکی هست، سارا دو شبانه روز نخوابیده تا یه شالگردن بافتنی برای مجید ببافه و بهش هدیه بده. بعد مجید از طرف سازمان ماموریت گرفته که از سارا جدا بشه. واسه همین سارا رو میبره یه رستوران گرونِ باکلاس تا اونجا قضیه رو بهش بگه و خا ...
بالاخره توانستم ساعت ۷ صبح بدون دردسر بیدار شوم. گویا کیفیت افتضاح خواب شبم باعث میشد من صبحها نتوانم بیدار شوم اما امروز ۷ صبح راحت بیدار شدم. درس خواندم، وقت تلفی داشتم اما راضی بودم. حالا فکر میکنم نزدیکم به خودم. میخواهم ما بین جملاتم یک اعتراف کنم. من تصمیم داشتم امسال را سرکار نروم و بسیار ...
سالووی نازنین، هوای بارسلون آفتابی بود با نسیم خنکی که گاه و بیگاه میوزید. با قطار خودم را به میدان اسپانیا رساندم. یا به قول اسپانیاییها، پلازا د اسپانیا. یکی از مهمترین میدانهای منطقه کاتالونیا هست. ولی محوطه میدان در حال ساخت و ساز بود و پر از ماشینهای خاکبرداری و بلوکهای سیمانی نه چندان ...
دو روز است که خانهنشین شدهام. باطری ماشینم خالی شده است و نمیتوانم با ماشین جایی بروم. اطراف آپارتمانم تا چشم کار میکند بزرگراه است و برای رسیدن به نزدیکترین اثر از تمدن باید صد سال پیادهروی کنم. یاد دوران کووید افتادم که برای ماهها تو همین وضعیت به سر میبردم و شبها و روزها را بین دیوارهای ...
به مو میرسه اما پاره نمیشه فقط دق میده! انقد این سناریو تکرار شده که فهمیدم انگاری اساس خلقته سر همین فقط تلاشمو بیشتر میکنمو صبوریمو ...
امروز هم روز عجیبیه و مطمئنم تا شب بیشتر از این هم عجیب میشه. چن وقتی هست تو شرکت تنش هایی هست، مخصوصا سر حقوق و مزایا. امروز برای کاری پیش رییسم رفته بودم. گفت ممکنه از شرکت بره و چون خودش تاسیسش کرده دوس نداره فروبپاشه. گفت من رو جایگزین طراح اصلی شرکت میدونه و باید با همین فرمون یادگیری رو ادامه ...
اینجا حس سبکی خاصی دارم. کودکم اینجا، یاد می گیرم و انگیزه از بقیه کاربرها بیشترین چیزی که انگیزه ام می دهد روایتهایی است که از حرکتهای گروهی نقل می کنید. خود وبلاگ نویسی برای من یک کار گروهی شده .روز به روز نوشتن از خودم و خواندن از شما و سپس قدم برداشتن، قدم برداشتنی که قطعا تحت تاثیر نوشته ها و ...
درسته که تقریبا به تنهایی عادت کردم، ولی وقتی کسی پیشمه زودتر میتونمبخوابمو خواب راحت تری دارم و وقتی تنهام مثل امشب بی خوابی به سرممیزنه و با کوچک ترین صداها از خواب میپرم نمیخوام غر بزنم یا ناشکری کنم ولی چرا باید مجبور به تحمل همچین چیزی میشدم.. . "ع" دوست ندارم پیام هات بی جواب بمونه ولی هیچ ...
تو پیاده روی خیابون نزدیک محل کار آروم قدم میزنم با دوستم قرار گذاشتم بعد از شیفت با هم بریم تا ساعت بخرم و منتظرم برسه اون آزمونی که از مدتها پیش منتظرش بودم و کلی بهش دلخوش بودم بالاخره دفترچه اش اومد ولی اونطور که من میخواستم نشد برای شهرمون هیچ نیرویی نمیخواد تصویرمو توی شیشه ی مغازه ها میبینم، ...
امروز سرکار متوجه شدم حقوقی که میگیرم از بقیه خیلی کمتره! کارم پر مسئولیت و گاها پرفشار هست، مطالب برای یادگیری زیاد هست اما نه تاثیری تو درآمدم داشته و داره و نه تمومی داره! با اینحال از افراد دیگه که کار سبک تر، کم استرس، و بدون نیاز به یادگیری دارن، کمتر حقوق میگیرم! فاجعه باره. دیشب که خجالت زده ...