شبیه حبیب لیسانسه ها شدم شاید. اما فکر میکردم پسره از من خوشش بیاد. هرطور فکر مسکنم بعضی رفتارهاش عجیب بود. جاشو عوض کرد، کنار من نشست به بهانه اینکه نزدیک کولر باشه، دائم جزوه امو نگاه میکرد و ازم خواست بعد از کلاس بهش بدم. اما من واضح نشنیدم. الکی لبخند زدم و سرمو به تایید نشون دادم. بعد از کلاس ا ...
عجیب ترین تجربه زندگیم و داشتم. یه کارگاه شرکت کردم، دختری که کنارم نشسته بود خیلی شیطون و بشاش بود و با من خیلی خوب بود. ازم شماره گرفت که باهم گاهی بیرون بریم خوشحال شدم که دوستی پیدا کردم و قبول کردم. بعد از کارگاه پرسید برنامه ای نداری و باز من لال شدم و نتونستم مخالفتی کنم! رفتیم به سمت کافه، ی ...
سهراب گفت حکایت کن... گفتم خیله خب حالا، خودت هم همین دو خط را به زور نوشتی، چطور از من توقع داری. اینجا، این دخمهی تنگ و خاکستری را پاک نگه داشتم از آلودگیهای بیرونی؛ غلط یا درست، ایدهام این بود که این یک تکه جا دور باشد از همه آشفتگیهای ایام. اصلا من هم یکی مثل خودتم؛ به همان نحیفی که تو بودی، ...
مطلبی دیدم درباره زندانی شدن گروک به خاطر اینکه از خط زده بود بیرون. اسرار هویدا می کرد، و سیاستهای رسانه ای صاحبانش رو رعایت نمی کرد. گروک یه ربات هوش مصنوعیه که توی شبکه ایکس کار می کنه اخیرا به جای ماست مالی کردن کارهای آمریکا، رویه انتقادی پیدا کرده بود. .....حالا به زندان هوش مصنوعی افتاده. ه ...
دیروز فهمیدم دوباره دارم خودم را غرق میکنم. غرق کردن من این گونه است که مینشینم و از خودم ایرادهای بنی اسرائیلی میگیرم. پارسال هم این کار را با خودم کردم و یکهو دیدم ای وای من غرق شدهام و با جنازه طرف هستم. کلی طول کشید تا این جنازه را احیا کردم. امسال نباید بگذارم غرق شوم. چرا آدمی غرق شود؟ مگ ...
زهرای بابا سلام باز هم یک هجدهم ماه آمد و رفت و یک ماه به ماه های رفتنت افزوده شد. در این یک ماه کشور و مردم خیلی چیزها دیدند. همه چیز غیر منتظره بود. شوک حمله ناگهانی دشمن و سکوت زجر آور نیروهای نظامی به خصوص پدافند و بازیافت فوری و برگشت قوی و پاسخ دردناک ایران به دشمن. ساعات اولیه خیلی زمان بدی ب ...
میدونم میدونم. خیلی عجیبه اما کاتمون باز همون دیشب منتفی شد. امروز هم چن ساعتی باهم بودیم. من و به داداش کسی که سالها بود عاشقش بود نشون داد. حتی پاساژ هم رفتیم. بنظر میرسه از اینکه کنار من دیده بشه خوشش میاد. امروز برای بار دوم اب بطری و تو ماشین ریخت روم. یه بطری کوچیک نیم لیتری بود. غافل از اینکه ...
جلوی باد کولر لم دادم و نهایت استفاده رو ازین تایم باقیمونده تا قطع شدن برق میبرم هوا جوری ابری و غبارآلوده که آدم فکر میکنه وسط پاییزه ولی دمای سی و چند درجه ی هوا یادآوری میکنه که نه هنوز وسط تابستونیم چای دم دادم و منتظرم سریع تر دم بکشه تا بتونم جلوی باد کولر با بیسکوییت ساقه طلایی که یک طرفش شک ...
خوب نبود یه مهدی بود برای بزرگسال؟ مهد بزرگسال! هر روز خودتو میذاشتی اونجا با کلی همسن و سال خودت میشستی حرف میزدی بازی میکردی فیلم میدیدی خوراکی میخوردی یه مربی هم بود مراقب بود کم و کسر نداشته باشی طوریت نشه دعوات نشه گریه نکنی هرروز چهار الی پنج ساعت ینی این حق ما ادم بزرگا نیست؟ ...
من ننویسم کسی ازم سراغی نمیگیره، نه؟ (فقط یه ذره حساس شدم بعد از دیدنِ این سریال...) مگه نمیدونید من یک وراجِ تمام عیارم؟ حتما میدونستید و دوستام این رو بهتر از شما میدونند چون بندگان خدا همیشه مجبورند تحملم کنند. این چند روز هم که ننوشتم، چون دستم بند بوده... نمیدونم کِی این روالِ منحوس تا صبح ب ...