از پیش دوستم برمیگردم. انقدر که من حرف زدم اون حرف نزد، حس خوبی ندارم. گیجم. یعنس چ داره از من برای فراموشی و حرص درآوردن استفاده میکنه؟ ادامه زندگیم باید چطوری باشه؟ ازدواج کنم؟ نکنم؟ به چ گفته بودم تا ۵ سال دیگه هم قصد ازدواج ندارم فعلا. چ گفت اگه یه پسر خوب، با ظاهر خوب، شغل و درآمد خوب بخواد باه ...
تا وقتی چ ریشش رو نزده بود، نفهمیده بودم چقدر شبیه ی، کراش بچگیم هست. ولی شریف تر، جسورتر، بالغ تر و قدبلندتر. چ رو دوست دارم. یه سری نکات منفی هم دارم البته. مثلا بهم فضای کافی نمیده. نمیخوام باز تجربه ای که با الف داشتم و تکرار کنم. که زندگیم و طبق خواست طرف مقابلم اونقدر تغییر بدم که دیگه خودمو ن ...
به مصطفی گفتم بیا فیلم ببینیم تا اذان بیدار بمونیم لااقل. flipped رو گذاشتم... آقااا از همون دقایق اول فیلم خوابآلود شد. نیمه فیلم هم خوابش برد :| شبی هم که رژیم جعلی حمله کرد، شاید نیم ساعت از فیلم جنگجوی درون رو دیده بودیم که خوابش برد. بعدش هم با اعتماد به نفس میگه فیلمه جذاب نبود! لعنت بر من ا ...
دیروز افتاده بودم به فال حافظ هی میگفت به اون توبه کردهه بگید پشیمون میشی ها برگرد یا میگفت وقت کمه گاهی هم ناامید میشد از برگشتن طرف میگفت باشه برو دل بشکن و از این حرفها بعد رفتیم دانشگاه تهران طبق تخمین میم، ده دوازده هزار نفری آمده بودند، من البته نظری ندارم لحظاتی رسید که حضوری را به چشم می دید ...
نمی دونم چرا حس و حال نوشتن ندارم. بزودی (تقریبا دو هفته دیگه) اثاث کشی دارم و میرم ایالت جدید تا دوره پست داک (پسادکترا) رو شروع کنم. ایالت ما.سا.چوست قراره بشه خونه ی جدیدم. اونجا خونه اجاره کردم و کاراشو انجام دادم. خونه ها اونجا گرون تر از را.چستر هست. قراره تا اونجا رانندگی کنم. حدود پنج شش ساع ...
با دوستم به اداره کل آمدهام، مانتوی من کوتاه است و دم در منتظرش نشستهام. چند دقیقه پیش رستوران کنار اداره کل، رستوران را باز کرد و آب معدنی آورد گفت بیا داخل رستوران بنشین، هوا گرم است. حقیقتاً هوا آن قدر گرم بود که رفتم داخل رستوران نشستم. چند دقیقه بعد حس کردم بهتر است توی رستوران نباشم. مرد حرف ...
حواسم هست به مطلب قبلی امتیاز مثبت ندادید. عیبی نداره... این مطلب تلافی امتیاز ندادنتون :) داشتم ظرفها رو میشستم. نوبت قابلمه مشکیه شد. من از اولِ ازدواجم تا الان، سه دست قابلمه خریدم. یه سرویس بنفش که مال جهیزیه بود. یه دستِ کامل قابلمه مسی که چند سال بعد با پساندازم خریدم. یه دست هم صورتی که ب ...
برو وسط جنگل تاریک. فانوست رو نبر. زیادی تاریکه که فانوس بخواد به دردت بخوره، و به هر حال تو لیاقتش رو نداری. گل های رو می بینی؟ از هر رنگ، از هر شکل، هرکدومشون میتونن دسته گلی بشن که دنیای تو رو زیباتر می کنی. ولی به اونهایی که خوشرنگترن توجه نکن. اونها برای تو نیستن. هرچی تاریک تر، تیره تر، عمیقت ...
زنِ چاقِ نفرتانگیز روی چهارپایه نشسته بود. با دستِ پف کرده که ناخنهای کج و خون افتاده داشت چنگال را در ظرف ماکارونی میپیچاند و در دهانش میچپاند. لبخند هم میزد گاهی. دوست داشت خیال کند کسی بوی تنش و صداهای توی سرش و غمِ چشمهایش را نمیشنود. دوست داشت خیال کند هیچ چشمی او را اینطور ندیده. دوست ...
دیروز یک ساعت مرخصی گرفتم و با چ و داداش کسی که مدتها دوستش داشت و یکی از دوستاش رفتیم خارج از شهر. اول یکم معذب بودم که اونها همه آقا هستن ولی انقدر چ حواسش بهم بود و با احترام رفتار میکرد که اون حس ناخوشایند به کل از بین رفت. خیلی دوستش دارم انگار. واقعا واسم جذابه. آخر شب با اینکه خیلی دیر نشده ب ...