امروز جلسه تشکیل شد. من کوچکترین و کم سابقه ترین فرد بودم. با اینحال بنظرم عملکردم هوشمند و کارآمده. بهرحال بنظر میرسه وضعیتم خوب نیس. بخاطر شرم مداوم، حقم و نگرفتم و کسی هم دلش نخواسته حقی برا من قائل بشه. مسیر شغلیم با یه علامت سوال بزرگ روبرو شده. من چی میخوام؟ اگه قراره زندگی و تمام و کمال حس کن ...
میدونم تموم شده اما باز منتظر پیام چ هستم. دلم واسش تنگ شده. حالم خوبه. با دوستم راه رفتیم و خرید کردیم. باز تنهای تنهام. گوشیم و زندگیم خالی خالی شده. جالبه وقتی تو رابطهام دلم میخواد رها شم و وقتی تو رابطه نیستم دلم میخواد سریع یکی و پیدا کنم. بهتره با ترسهام مواجه شم و در هر صورت شجاعانه و خالص ...
اینبار وقتی داشتیم برمیگشتیم، حسابی بغض کرده بودم، اونقدر که به سختی و به ندرت صحبت میکردم. بغل خداحافظی که کردیم، هر دو سرمونو برگردوندیم و همو ندیدیم. من سریع از ماشین بیرون پریدم و شروع کردم به راه رفتن. از اون بغض فقط یه قطره اشک بارید. باقی رفتن تو قدم هام. عکسامونو میبینم، حال خوبمون، اعتمادی ...
چند روزه مادربزرگم خونهی ماست. پریشب من ساعت یازده رفتم بخوابم و دوازده دیدم از گشنگی نمیتونم بخوابم، رفتم پایین. همه خواب بودن جز مادربزرگم. قابلمه آبگوشت رو از سر گاز آوردم پایین. نون اوردم و مثل قحطی زدگان هی داشتم میخوردم. مادربزرگمم روبروم بود ولی هیچی نمیگفت با تعجب نگاه میکرد. فرداش مامانم ...
وقتی رفتهبودم محل کارم را مشخص کنم، دوست دانشگاهم ( که سفرهای اخیر را با او بودم) نیز همراهم بود. دوستهای صمیمی تقریباً محسوب میشویم. توی ماشین به او گفتم سهشنبه فلان جا کار دارم، اگر کاری داری با هم برویم. در کمال تعجب گفتم بله کار دارم و باید یک نامه بگیرم. بلیط گرفتم و با هم به شهر مورد نظر ر ...
امروز سعی کردم مرهم زخمش باشم. باز بحث همیشگی و باز کرد و نتیجه شد کات هفتم! من تاحالا با ۷ نفر تو رابطه نبودم که این آدم ۷ بار باهام کات کرده! راهی نموند دیگه. چ برای همیشه تموم شد. یاد گرفته بودم تموم اجزای صورتش و دوست بدارم. قبل از اینکه از ماشینش پیاده شم، گفت بغل کنیم؟ یکم قیافه دمغم بهتر شد و ...
خب اومدم بنویسم، خیلی دنبال پایان بندی و شروع نیستم. هر چیزی که توی ذهنم میاد رو میخوام بنویسم. اول این که امروز کنکور زبان دادم. فکر نمیکنم خوب داده باشم و طبق چیزی که صحیح کردمم جالب نبوده اما تنها نکته خوب ماجرا این بود دیدم که میشه یک امتحان رو راحت داد و نگران نتیجه نبود. بدون استرس نتیجه و این ...
"من از دولت ایران، که اتفاقا اساسش بر عدالت علوی گذاشته شده، توقعی ندارم. از دولتی که به جوانان خودش رحم نمیکند و بالاترین نرخ اعدام بر جمعیت را در دنیا دارد، توقعی ندارم. تا حدی درک میکنم. خاصیت آدمی است. کسی که مورد ظلم قرار گرفته، نیاز پیدا میکند که واکنشی از خودش نشان بدهد که حس قدرت کند. ایر ...
امروز با تراپیستم صحبت کردم. دوباره تونستم با مسئله خانوادگی کنار بیام. و بپذیرم خانواده ما هم مثل هر خانواده دیگه ای مشکلات خودشو داره. هر آدمی از خانواده اش آسیب میبینه. نیاز نیس بابتش شرمنده باشم. درمورد چ صحبت کردیم. احتمالا چ شخصیت مرزی و وابسته ای داره. مرزی بودنش یکم کار و سخت میکنه. عاشق فرا ...
نمیخوام به خودم دروغ بگم. اینکه پدرم دیشب خونه نیومد حس خیلی خیلی بدی بهم میده. وضعیتم طوریه که نمیتونم از خانواده جدا بشم و مستقل شم، حتی همین بیرون رفتن ها هم بهم احساس گناه میده. انگار باید تا آخر عمرم من جور پدرم و بکشم. هر چقدر اون نیس وظیفه من هست که باشم. وقتی میرم تصویر خانواده نصفهامون جلو ...