وسط خونه دراز کشیدم ، باید جارو بزنم و آشپزخونه رو تمیز کنم ولی تو مرحله ی تصمیم مونده و حس عملی کردنش نیست هم شیفتی های امشب رو نگاه میندازم ،مورد پسند نمیباشد... انگاری امشب قراره به حوصله سر بر ترین حالت ممکن بگذره فردا که آفم باید خرید کنم و شروع کنم وسایلام جمع کردن حقیقتا نمیدونم چی باید بردار ...
حال ندارید، بخش دوم مطلب رو بخونید :) کم پیدا شدم چون گوشی موبایلم خراب شده. بدون اینکه من گوشه بالا سمت راست گوشی رو لمس کنم، کلیک میخوره. و صفحهام مدام پرش داره. در نتیجه نمیتونم راحت بیام و به کامنتها جواب بدم یا مطلب بنویسم. الانم با لپتاپ دارم مینویسم، در حالی که خستهی یک روز بسیار پرک ...
قصد داشتم اگر امشب دست به نوشتن ببرم برای تعریف کردن روزم باشد اما حالا ساعت یک و نیم، نیمه شب است. کمی دلتنگ آقای ح هستم. میگویم کمی چرا که پذیرفتم رابطه بدون سرانجام به درد من نمیخورد. آدم کارهای بیسرانجام نیستم. اما دلتنگی این حرف.ها سرش نمیشود. دلم گاهی برای صحبت کردن و آرامش درون مکالمه تنگ ...
امشب دوست دارم بیام حرف بزنم. بیام از همه چی بگم، از اوفلیایی که خیلی نزدیک حسش کردم یا از این که بین درس خوندن میرم بیرون کتابخونه قدم میزنم و یک کت و دامن چشمم رو گرفته بود، پروو کردم و الکی الکی نقش مدل رو برای خانم مغازه دار بازی کردم و فیلم و عکس گرفت برای پیج اینستاش. اگر خواهرم عکس رو ببینه ک ...
تو ذهنم زمان رو انقدر میبرم عقب که برسم به لحظه ای که چ به شوخی گفت ظرفارو چطور شسته؟ و مادرش گفت فعلا ازش انتظاری نیست... باورم نمیشه که میتونستم برداشت دیگهای از این حرف داشته باشم. فکر نمیکردم میتونست منظور مادرش این باشه که لازم نبوده ظرفارو هم بشوره! فکر کردم منظورش اینه که بد شستم... آه خدایا ...
گفت برای چی اینقدر بستگی پیدا کردی بهش؟ چشم و ابروش تو رو گرفت؟ گفتم قبل ازینکه چشم و ابروشو ببینم بار این بستگی، بسته شد. من مبتلا به نگاهش شدم. گفت دیگه بدتر، یعنی کار فقط کار چشمش بوده بی مشارکت ابرو؟ حالا مگه خیلی شهلا بود چشمش؟ گفتم د ن د .....دارم میگم نگاهش...اون طوری نگاهم کرد و چیزی د ...
اگه خدا بخواد رییسم سرش گرم شده پیش کسی و دیگه هول بازی درنمیاره. عصبانی هم نیست. با حوصلهتر هم شده. با همکارها صمیمی تر شدم و احساساتم رو بیشتر بروز میدم. کارها رو از سر اضطراب پیش خودم نگه نمیدارم پس در کل فشار کاری روم کمتره. فقط میمونه درجا زدن... استوری ها رو میدیدم. یکی خوشکل بود، یکی دوستای ...
برنامه درس خوندنم منسجمتر شده ولی پرخاشگر و بیحوصله شدم. جدی جدی کمحوصله شدم و تحریک پذیر دوست ندارم کسی سر به سرم بذاره یا حرف اضافی بزنه، دلم فقط آرامش میخواد. تقریباً درسها رو افتادم روی دور و اگر انسان باشم میتونم خوب ببندمشون. از صبح ( نه خیلی زود) میرم کتابخونه ساعت ۶ برمیگردم و بعد استراح ...
بیست ، سه سال کمِ پیش بود که تو پارک ترنم برای اولین بار کنار هم قرار گرفتیم وقتی رفتی و رفتم دیگه دیدن اون پارک هم برام رویای شبونه بود فقط چه برسه به اینکه فکر کنم باز هم بشه من باشمو تو باشیو و ترنم ولی امروز شد من بودم و صدای تو و ترنم تو بودیو غر زدنت که پاشو برو خونه خوشم نمیاد تو خیابون بخندی ...
سلام خوبین؟ کلی کامنت هست که هنوز وقت نکردم جواب بدم هر روز کلی کار دارم مدرسه جدید رفتم یکم درگیری هام زیاد شده ایشالله که بتونم از پسش بربیام🫰🏻 ...