دلم میخواد خودم و از تمام چیزهایی که الف ایجاد کرده رها کنم. علی رغم زحمتی که کشیده بودم مدتهاس قید یکی از پروژه هامو زدم. چون اون انتخابش کرد و اون اصرار کرد شروعش کنم و من کوچکترین میلی بهش نداشتم. بعد نوبت گوشی تلفنم میرسه. چقدر خوشحالم که قراره از شرش خلاص بشم. پسره احمق بی فکر. نمیدونست که من ع ...
صبح هواداریست سحر کمی خدا به دست آوردم و تمام جیبهای صبحم را از فکر و ذکر پر کردم اتوبوس شلوغ بود و جیبهایم دو بار خالی شد اما هنوز کمی خدا مانده است خدا بی نیاز است اما خدا داشتن نیازمند است باید بتی باشد که برای نداشتنش خدا به دست بیاوری باید گمراهی ای تهدیدت کند تا راه را پیدا کنی اگر فرشته ...
اون شب که خونه خواهر چ بودیم، دمغ بودم. سعی کردم مشخص نباشه اما خب یکم دلگیر بودم. اینهمه تاکید وتهدید بنظرم منصفانه نبود. و خب من اصلا قصد نداشتم اونها رو جدا کنم فقط خودم مایل نبودم یه طرفه رفت و آمد خانوادگی پیش بیاد. یعنی اونها باید خانواده من و میدیدن که بهتر بشناسن و قضاوت مثبت و درست تری پیدا ...
زنگ زد و با صدای بچگونش گف امروز تولدمه و منی که کل امروز اینو فراموش کردم و وقتی خسته از یه شیفت لانگ به خونه رسیدم یادم اومد امروز چندمه و چه روزیه قول کیک بهم داد و گفت برم پیشش ولی آبجیِ بی معرفتش هم فراموش کرده و هم مرخصی این ماهش رو خونه نمیره وقتی حرف میزد چشمام پر اشک شد و از گوشه چشمم پایین ...
یه فرآیند شلوغ و شلخته که سر و کله من گردن شکسته هم توش پیدا شده باعث دردسر بزرگ شد. منی که نه سر پیاز بودم و نه تهش، پیامی رو که درست نفهمیده بودم به رئیس "داده " رسوندم یه روزی و حالا هم یادم نیست کی منو دنبال این کار فرستاد ، و این پیام غلط بود یا بد فهمیده شده بود .... اما جامعه آماری که حقشون ...
امروز بحث فروش ماشین شد. ماشین قبلیمان که با آن تصادف کردیم، زمانی که درستش هم کردیم پدرم دیگر از پارکینگ درش نیاورد، مانده و خاک میخورد. داشتیم داماد را راضی میکردیم که این ماشین را که شده مثل یک سنگ در گلو، ببرد و بفروشید. اصلا بحث پولش هم نیست. ماشین سالم است. پدر همهی خط خوردگیها و صافکاری ...
برخلاف این که دیشب نتونستم کل برنامه رو اجرا کنم و امروز هم درگیر درس خواهم بود، اما باز هم جمعه روز آزادی محسوب میشود. امروز دیرتر بیدار شدم و کمی در تخت خواب ماندم. کاری که این چند وقت نمیتوانستم انجام بدهم. کمد لباسهایم یک لباس تکانی اساسی میخواهد. امروز را به کمد لباسهایم اختصاص دادم. راستش ...
ای یارِ ما، عَیَّارِ ما، داغ دلِ خَمّارِ ما پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما آقای سهراب فرمود کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ. ولی ما از همون اولش، کاری جز سر توی راز کردن نداشتیم. کانهو راز، سینه ی پر شیر مادریه که ما را به دنیا آورده و ما با تکرار کردن جمله ی دیگه چه خبر ، این سی ...
ناله ی بنده نشنود هیچ رقم خدای تو ای بت سنگدل بیا سر بدهم به پای تو بعضی معجزه ها رو نمیشه نادیده گرفت. بعضیهاش رو میشه. دیروز یه معجزه از نوع انکارناپذیر و یکی هم از نوع انکار پذیر برام اتفاق افتاد. معجزه بزرگ توی زندگی موازیم رخ داد و معجزه کوچیک تو زندگی رسمیم. وسط جلسه با رئیس جدید، حینی که حر ...
عنوان مطلب خیلی سنگینه و کار من رو سخت میکنه. اما موضوعی هست که من از ابتدای ازدواج خیلی بهش فکر کردم. اولین پاسخی که به ذهنم رسید، این بود که: حوزه فعالیت و عمل مادرشوهر و عروس شبیه هم هست. یعنی هر دو خانه. یک محیط بسته. فعالیتها مشابه هم. هر کدوم یکی از کارها رو انجام بده، دیگری معاف میشه. مثلا ...