به دکتر گفتم پشت چشمهایم میسوزد. گفت عزیزم من روانشناسم. چه بی معنی. مگر قرار نبود که دکترها همهچیز را بلد باشند؟ من که اینطوری خیال میکردم، که بلدند هر دردی را درمان کنند. البته بعد فهمیدم دکترها خودشان میتوانند عامل درد باشند. خود من چند سالی است سینهام میسوزد. دکتر گفت بیا یک قطره بدهم ...
+به نظرت تهش چی میشه؟ _ته چی؟ +ته این رابطمون؟! _اهوم +مثل قدم زدن تو تاریکی مطلق میمونه _اگه تو این تاریکی به پرتگاه برسیم چی؟ کاملا ریسکه +اره دیگه من با اینکه میدونم اگه خانوادم بفهمن همه چیز بهم میخوره دارم ریسک میکنم و تو که همه انتخاباتو رد میکنی و به هیچکس فکر نمیکنی جز من داری ریسک میکنی _خب ...
خدا جونم؛ میبینی دیگه؟! مثل همیشه شاهدی درسته؟! روزایی که آه کشیدم رو بیشتر از روزهای دیگه یادت بمونه... دل نهاده ام به صبوری که جز این چاره ندارم :) ...
چ راست میگفت. رو مادرش خیلی حساسه. صبح صداش بشاشه و عصر پگر و غمزده. مادرش بیمار شده و گاهی دچار درد میشه. چ شاید سرزنشش کنه یا چندان خوش اخلاق نباشه اما خسلی بهم میریزه وقتی میفهمه حال مادرش خوش نیس. خشم هایی از مادر داره مربوط به وقتی خودش و برا خانواده فدا میکرد... بهرحال هم چ رو دوس دارم هم ارزش ...
داشتم فکر میکردم با چی شروع کنم. ذهنم کاملا به ریخته است. یکسری موضوع به شدت خودشون رو به دیوارههای مغزم میکوبن و از طرفی موضوعات دیگهای هم هستن که با این که ساکت نشستن ولی مهمن. می نویسم ببینم ترتیبها چطور میشن اول این که آزمون اول رو خوب ندادم. انتظاری هم نداشتم و میدونستم خوب نمیدم ولی اشکال ...
هدف از برگزاری این کارگاه، آشنایی با شیوهی نقد ادبیات و هنر بر اساس نظریههای یونگ است. این دورهی آموزشی به دو قسمت تقسیم میشود. در بخش نخست، آراء و اندیشههای روانپزشک و نظریهپرداز سوئیسی کارل گوستاو یونگ معرفی خواهند شد. در این معرفی، مفاهیم اصلی مکتب موسوم به «روانشناسی تحلیلی» به تفصیل تعر ...
اینجا تهران میدان ۹ دی فاصله با خیابان الرشید غزه هفتصد و سی بیابان فریاد هفتصد و سی شب نخوابیدن هفتصد و سی آغوش به روی بچه های ترسیده همه جهان در خیابانی ازدحام کرده که شما اعجوبه ها درش راهپیمایی می کنید تا به سر خانه های گم شده برگردید شاید تکه ای از استخوان پدر، پیراهن مادر را از زیر آواری ب ...
بیا از یک شنبه هامون بگم برات ببین من تمام هفته رو با همه سختی ها و غم ها و شادی هاش و تمام اتفاقات عجیبش تحمل میکنم تا یک شنبه بشه و گوشی من بخونه: من و از راه به در کن من حریص اشتباهم اگه سهمم تو باشی سر به راهه سر به راهم یا بخونه: تو هرچی گفته بودی عکسشو دادی نشونم رفتی موندم با غمش و من بعدش دی ...
این کارگاه برای کسانی طراحی شده است که در کارگاههای قبلی چهار دوره داستاننویسی را گذراندهاند و به نظریههای داستان کوتاه و همچنین تکنیکهای داستاننویسی تسلط دارند. لذا مباحث نظری در این کارگاه کاهش خواهد یافت تا وقت بیشتری صرف بررسی داستانهایی شود که اعضای کارگاه مینویسند. داوطلبان شرکت در این ...
این لحظه جز لحظاتیه که حس میکنم تو دنیای موازی زندگیم زندگی میکنم بین سه تا مرد نشستم یکیشون روحانیه یکیشون سرهنگه اون یکی فرهیخته علمی ورشکسته! سه تایی دارن باهم شعر مینویسن خیلی جدی! منم نشستم رو مبل دارم قلیون میکشمو با تعجب هی فکر میکنم من چرا اینجام!!! واقعا زندگی عجیب شده ... ...