امروز با این که دیر از خواب بیدار شدم ولی دوستش دارم. صبح هر کاری میکردم نمیتونستم بلند شم. کامل گیج بودم و این حور شد که دیر بیدار شدم. اولش هم کمی نگران و هراسیده بودم که اوه برنامه این هفته سنگینه و نمیرسی! اما پنجاه درصد اجرا شدن بهتره یا صفر؟ بدیهیه! در نهایت دویدم و دویدم و گویا رسیدم. حس خوب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

وحشت چیز خوبیه . خیلی بهتر از غفلته. وحشت برای اتفاق افتادن جرقه، برای رعد . که مقدمه میشه برای  بارون . وحشت چیز بدیه .می تونه بعد از تنها شدنت بعد از  خالی شدن دنیات بعد از تموم شدن ایمان و امنیتت اتفاق بیافته... وحشت چیز تازه ایه...بد باشه یا خوب دوستش دارم  حتی وحشتی که بعد از نازنین ها اتفاق می ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز دوباره بحث کوچکی با خواهرم پیش اومد و من دیگه این جور بودم کههه نمیخوام توی این اتاق بمونم. البته چیزی بین‌مون رد و بدل نشد و قهر پیش نیومد. سکوت کردم رفتم پیش مادر و پدر گفتم: اون اتاق رو می‌خوام. و اونا هم اینجور بودن که خب حالا بعدا ( هیچ وقت) منم دیدم ای بابا اون سوسن آروم جدی جدی به درد ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز برای اینکه حواسم پرت بشه زدم تو کار تمیز کاری راه پله و سرویس بهداشتی و آشپزخونه همه رو شستم ، حالا کل خونه رو بوی جرم گیر گرفته و بیرون نمیره موهایی که هنوز ازشون قطرات آب میچکه رو همونطور میپیچم لای حوله ، یه روز میزنه به سرم و کوتاهشون میکنم مچاله شده لای پتو منتظرم ساعت بگذره و برسه وقت رف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز احساس پررنگ ترس است. ترسیده‌ام و راستش از این ترس نمیدانم از این ترس چگونه استقبال کنم. از برنامه عقب که می‌مانم ابن‌جور می‌شود. حالا هم ترسیده‌ام. از خودم میترسم. چقدر بد است آدم از خودش بترسد. این ترس که می‌گویم شبیه این است که یک شیر دردنده روبرویم می‌بینم با دندان‌های تیز. نگاهم می‌کند و گ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

با چو دوستاش رفتیم سفر، به نزدیک های محل زندگی الف. چقدر از الف بدم میاد. آدم دوزاری. اول که رسیدیم بیشتر به الف فکر میکردم، به اینکه اگه عقلم سرجاش نیومده بود و باز باهر سازش میرقصیدم چی میشد؟ کابوس بود. نمیدونستم لب پرتگاهم اصرار داشتم که ادامه بدم چون کات از نظر چیز بدی بود. امروز اما انقد حالم ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این را بنویسم بعد بروم به بقیه زندگی‌ام برسم: 1- پریهیلین یا حضیض خورشیدی نقطه‌ای از مدار است که یک سیاره یا شهاب‌سنگ به نزدیکترین فاصله به خورشید می‌رسد. 2- دیروز همه داشتند می‌گفتند که امروز یعنی 29 اکتبر شهاب‌سنگ 3I Atlas به حضیض خورشیدی می‌رسد و اگر در این محل حرکت غیر قابل ‌پیشبینی‌ای از خودش ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اشکی خوبه که بی سر صدا و بدون زور و ضرب بزنه بیرون اشکی که غافلگیرت کنه، که برای چشم و ابروی کسی باشه که زنده تر از خودته، ندیدیش اما کتاب خاطراتش رو از زاویه زنش می خونی کتاب نوشته ان و بار دوم ایثار کرده ان  بار اول وقتی هشت سال زیر بمب زندگی کردند که از جبهه مراقبت کنن بار دوم وقتی از اون همه ترس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه دوره ای تو زندگیم که همه بودن جز تو،وقتی در مورد تو صحبت میکردم و اینکه هنوز مثل روزای اول درگیرتم با توجه به فاصله طولانی ای که شکل گرفته بود همه میگفتن این ماجرارو برای خودت تموم کن اون آدم تموم شده برای تو و خب از تو چه پنهون چند سالی هم حرفاشونو باور کردم و چند باری هم تلاش کردم که جاتو پر کن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بگم دوست دارم یا خودت میدونی؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید