به قول رضا کیانیان تو یک تکه نان : دلِ همه میگیره ، دل داشته باشی میگیره دیگه .. ... ...
زهرای بابا سلام 2-3 روز قبل از هجدهم ماه، حالم نوسانی شده بود با کوچک ترین اسمی از تو، بی بی و عمو چشمانم پر اشک می شد. بد جور دلم هوای همه تان را کرده بود. حوصله نداشتم حتی این قدر که برایت بنویسم. هی به سایت سر می زدم ولی باز خارج می شدم. دلم می خواست یکی از فیلمهایت را در اینترنت بارگذاری کنم و ا ...
میدونی خودم رفتما ولی راستشو بخوای نرفتم یعنی در واقع جسممو دور کردم ولی دروغ چرا از یک شنبه هفته گذشته تا الان دلم خونه و چشمم ابر بهاره من فقط جسممو دور کردم واسه حفظ عقایدم ولی روحم امان از قلبم امان از زندگیم که همشون شریان حیاتشون تویی دروغ چرا اینارو نمیتونم از تو جدا کنم نمیتونم فکرمو از خیال ...
میگن خرید حال خانما رو خوب میکنه ولی با این همه لباس فری سایز و گل و گشاد که هیچ کدوم برا من خوب نیست الان فقط یه افسرده ی غمگینم :( .... روزایی که عصرش سرکارم و شب برمیگردم خونه همیشه یه لامپ رو روشن میذارم چون دوس ندارم وقتی درو باز میکنم همه جا تاریک باشه ، ازونطرفم عذاب وجدان میگیرم که الکی برق ...
_ دوست داری امروز تلفنی با هم صحبت کنیم؟ آه، دیگه بحث دوست داشتنِ صحبت کردن نیست، بحث توانایی و من ناتوانم. __ همین، ناتوانم من. بدون توضیح بیشتر حتی. ...
آب و هوای گوشی فردا رو اندکی ابری نشون میده ، انقدر بارون ازمون دریغ شده که به یه تیکه ابرم راضی ام تا باورم بشه پاییزه تا گردن زیر پتو رفتم و حوله ی باز شده از دور موهام رو دوباره میپیچونم آبجی زنگ زده و با ذوق از دوخرچه ی ( همینجوری میگه ) صورتیش که تازه براش خریدن میگه میپرسه شام چی خوردم و میگم ...
آقای خواننده داره میخونه: از چی بگم برات، همه چی عالیه چرت میزنم رو گل قالی فقط جای تو اینجا خالیه و من به چرت زدن روی قالی فکر میکنم. امروز ظهر استراحت نکردم و دیشب هم بیخواب شدهبودم. هنوز کمی ترسو هستم. این روزها ترسو شدهام و هیچ ایدهای برای این حس جدید ندارم. گاهی میگم آدم که کاری انجام مید ...
آقای خواننده داره میخونه: از چی بگم برات، همه چی عالیه چرت میزنم رو گل قالی فقط جای تو اینجا خالیه و من به چرت زدن روی قالی فکر میکنم. امروز ظهر استراحت نکردم و دیشب هم بیخواب شدهبودم. هنوز کمی ترسو هستم. این روزها ترسو شدهام و هیچ ایدهای برای این حس جدید ندارم. گاهی میگویم آدم که کاری انجام م ...
وقتی برای اولین و احتمالا آخرین بار قلم برداشتم تا رمانی بنویسم او شد یکی از مهمترین شخصیتهاش. در حالیکه نمی دونستم نقشش تو وجودم این همه پر رنگ بوده .اولین بار محسن دایی بود که توجه منو بهش جلب کرد. تو حیاط با بقیه پسرهای فامیل فوتبال بازی می کردیم....عمورضا بعد بازی کنارم کشید: خوب نیست دختر با ...
۱. به نظر شما من برونگرام یا درونگرا؟ من خودم همیشه فکر میکردم برونگرا هستم ولی اولین کسی که فهمید من درونگرا هستم، زنعموم بود. در واقع من یه درونگرای اجتماعی هستم. از بودن توی جمعهای بزرگ و پر از غریبه بیزارم. مسافرت رو نهایتا با شوهرم و بچههام و خانواده یکی از دوستام دوست دارم. جمع و جور، ...