بیشتر امروز هوا بارانی و برفی بود اما من همچنان خانه ماندم. از پشت پنجره ذوق کردم و انگار که بخواهم ابرها را تشویق کنم، دستهام را به هم زدم اما پایم را از خانه بیرون نگذاشتم. حتی تا پشت بام هم نرفتم. یادم نیست آخرین بار کی رفتم شهر. فکر کنم آبان بود. تا قبل از این، خرابی هوا را بهانه میکردم اما چند ...
امروز خیلی کم انرژیام، خسته و بیحوصله. خواهربزرگه زنگ زد که: برای روز مادر چکار میخوای بکنی؟ -گفتم: امسال فقط میتونم گل روی مامان رو ببوسم. گفت: پس بعدا میتونی؟ -گفتم: کل حساب من اینه... . اینم باید برای 6 ماه مدیریت کنم. ( کیک رو میگیرم ولی هدیه درست و حسابی نیمتونم بگیرم) یه سکوتی کرد و گفت نگر ...
بدم میاد از اینکه ضعیف باشم. نمیدونم چرا گاهی ضعف زیادی از خودم نشون میدم. مثل گیاهی استرس زیادی داره که نور که از بین پرده ها عبور میکنه موقتی باشه یا کافی نباشه. یه نگرانی مسخره که یهو با بقا گره میخوره! دیشب واضحا از این میترسیدم که چ بهم خیانت کنه و یا ازم دلسرد بشه. فکت کافی هم نداشتم. دیشب عطر ...
زهرای بابا سلام ...
همه جک و جونم اگزما زده. زمستون که میشه من تو انواع کرم میغلتم. الانم هیچ تاثیری ندارن، پوستم خشکِ خشک شده. لباس گرم بپوشم بدتر میشه:")))) وسط درس خوندن هی دارم کرم میمالم به خودم. جستجو که میکردم علتش کمخوابی و استرس میتونه باشه و هوای خشک. هر سه تا رو دارم. هر سه عامل رو قوی دارم. __ برای دوست ...
امروز صبح اول وقت، بعد از رفتن بابا و برادر و خواهرم، چنان سکوتی خونه رو گرفت که من و مادر بر خودمون واجب دیدیم از این سکوت نهایت استفاده رو بکنیم. برای همین برگشتیم به رخت خواب و دوباره خوابیدیم. حوالی ده صبح که بیدار شدم صدای بارون میومد. خونه مثل همیشه بازار شام بود و من مثل همیشه از یک طرف این ب ...
دیشبم تو خوابم بودی،خودت نه ولی صدات بود اینکه هر بار و هزار باره تو خوابام میبینم که انتخابت میشم هم شیرینه برام هم دیگه کم کم داره برام عجیب میشه،یعنی فکر و ذهن منه که برای کم کرون بار منفیش این رویارو هربار تکرار میکنه؟ نمیدونم واقعا نمیدونم راستشو بخوای کاری هم از دستم بر نمیاد جز اینکه بشینم و ...
وَ اِلی مَن التَجیُ ان لَم تُنَفَس کُربَتی.. ... شهریور ده سال پیش وقتی بخاطر حال مامان بزرگ مجبور شدیم چند روزی دور از شهرمون و اینجا تو این خونه باشیم، یه روز رو پله های همین حیاط خسته و دلتنگ نشسته بودم وقتی صدای ماشین بابا که بعد از چند روز اومده بود پیشمون رو از کوچه شنیدم چنان ذوق کردم که نگو ...
این چه بغضیه که چن وقته سریع ته گلوم پیداش میشه؟ هورمون و نباید دست کم گرفت اما بطور کلی یکم بهم ریختم. فشار زیادی روم بود. از قضاوت غریبه ها ترسیدم و ... نمیدونم چطور توجیهش کنم. نسبت به چ یکم حساس شدم. ته ته دلم یجوریه. اگه بخوام صادق باشم از نظر مالی خیلی کم واسم مایه میذاره. مثلا واسم لباس خرید ...
سال ۲۰۱۴، یعنی یازده سال پیش، وقتی که هنوز در دهه بیست زندگیام بودم از یک دختره که توی دانشگاهمان بود خوشم آمده بود. ولی او من را دوست نداشت. با هم چند بار رفته بودیم بیرون. شراب نوشیده بودیم. تو خیابانهای یخزده سینتلوییس راه میرفتیم. تو کافه، داخل قهوهمان بستنی میریختیم و ترکیب جدید را که فک ...