از صبح دنبال فیلتر شکن و پروکسی بودم.. بالاخره با نصب و حذف چنتا فیلتر یه دونه نصبیدم وصل شد. جایی که ادمین هستم استاد گروه خودش نظامیه باورش برای خیلیا سخته یه نظامی هم بره ماموریت وقت استراحتش بیاد کارگاه ومثل کارگرها کارکنه.. دوره رایگان بذاره به این همه آدم آموزش بده.. دیشب حدودا6 جلسه آموزشی جد ...
وقتی کسی هست که میفهمتت لازم نیست حرف بزنی… میاد نزدیک، بیسؤال، با یه بغلِ طولانی که میگه: «من هستم». وقتی کسی هست که میفهمتت، خستگیت رو با دستاش جمع میکنه، سرت رو میذاری روی شونهش و دنیا همونجا مکث میکنه. یه بوسِ آروم، وقتی کسی هست که میفهمتت، بغلت امنه، بوسش مرهمه، و سکوت بینتون بلندتر ...
یادم نیست دیشب چی میخواستم بگم اما صبح اول وقت مثلا ۴ اینا یه شیر کوچیک در حد ۹۰ سی سی درست میکنم به پسرم میدم که گرسنه نمونه هرچند چند تا مک میزنه و نمیخوره ! کلا برا عمم انگار شیر درست میکنم . بعد خلاصه من شیر رو درست کردم گذاشتم میز کنارم و خوابیدم! خوابم برد بله! خلاصه اوضاعم خیطه ! بچه ساعت ۷ ب ...
بالاخره دیروز سعادت پیدا کردم و با مریم رفتیم مغازه بهاران دو نایلون دوغ خریدم و باید بگم با جرعه جرعه نوشیدن ازش، غرق در شعف میشم🤤 ...
چند روزه انرژیم خیلی پایین اومده.خیلی ناراحتم 😔دوست دارم همه چی خوب بشه .ادم تنها نمیتونه حالش خوب باشه باید حال همه خوب باشه ولی نیستش.خدایا خودت کمک کن . ما مردم خیلی گناه داریما.کاش خودت بغلمون کنی دست بکشی رو زخمهامون رو غم هامون روی غصه هامون.اخه تو خدایی😍 ...
خسته شدم از خودم از گند زدن به امتحانا از خوب درس نخوندن از وقتایی که حتی اگه درس بخونم بازم نتیجه نمیگیرم از یادآوری پارسال از استرس از اینکه نمیدونم چی میشه خستم خیلی زیاد ...
و این منم زنی تنها در آستانهی فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلودهی زمین و یأس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی. فروغ فرخزاد ✍️ ...
دیروز پنج ساعت درس خوندم زیست رو جمع کردم و وضعم توی نمونه سوال ها خیلی بد نبود اما مطمئنم گند میزنم مهم نیست مهم نیست ولی استرس دارم امروز یک ساعت و نیم بعد از اینکه برگشتم خونه باید شروع کنم و ریاضی بخونم طول پارت ها 35 دقیقه باشه و بیشتر به این پارت بندی پایبند باشم منظم درس بخونم نه اینکه کلی از ...
امشب از اولش تا همین الان که روی تخت دراز کشیدم حتی یک ثانیه اش چشم روی هم نذاشتم از شلوغی اولش که بگذریم ، خلوتی ساعتای آخرش و نشستن پای صحبت کسی که فکر نمیکردم ظاهر ساکت و بی تفاوتش همچین درد عمیقی میون قلبش جا خوش کرده باشه داشتم فک میکردم ، خدا ، تو هم دیدی چند بار چشماش پر و خالی شد ؟ شمردی؟ بغ ...
انقد صدا توی سرم زیاده که دوست دارم لابهلای شلوغی باشم تا نفهمم صدای شلوغی اصلی مال ذهن خودمه. ...