مادر روی تخت دراز کشیده و خوابه 'اینقدر در طول روز با آن پاهای کم توان راه میرود شبیه کودک نوپایی که از کنترل خارج هست و شبها با هر تکان خوردنی ناله می کند. گاهی آنچنان آرام هست و لحظه ای طوفانی.افکارش که یادش میرود و میخواهد صحبت کند کلافه میشود. سعی می کنم آرام باشم و طبق موقعیت های پیش آمده رفت ...
یه عروسک داری هرروز آدما روش خط میندازن گوش و موهاشو میکشن. دوست داری عروسک ناراحت بشه؟ فکر نکنم. گاهی اوقات یه اشتباههایی کل زندگیتو خراب میکنه. فکر نکن هر درس گرفتنی خوبه. اگه از یک کوه بلند بیفتی ممکنه تا آخر عمرت شکستگی دستت نذاره نوازنده بشی. ...
سفارش خود را به برادر بزرگتر نسپارید... چند روزه منتظرم برام بخره ولی یادش میره😐 خودم برم بخرم سنگین و رنگین ترم😌 ____ مامان صدام کرد بیا شام بخور واقعا اون لحظه میل نداشتم گفتم نمی خوام نیم ساعت بعد گرسنم شد رفتم غذا بخورم با کمال تعجب دیدم غذا خوردن چیزی برای من کنار نذاشتن 😅 نتیجه اخلاقی ( هیچ وق ...
ناتینگ کَن خوشال می ...
کوهنوردی هفته قبل بیشتر "شالاپ شلوپ آب بازی" بود و کوهنوردی واقعی را این هفته شروع کردم و با افتخار باید بگویم مسیری را که پارسال در دو ساعت و چهل و پنج دقیقه می رفتم و برمی گشتم در دو ساعت و نیم تمام کردم و خسته و لهیده داشتم به آخرهای کوه می رسیدم که جمعیت زیادی را دیدم که داشتند قله را نگاه می کر ...
بر اساس پژوهشی که در سال ۲۰۲۲ در مجله معتبر *Journal of Affective Disorders* منتشر شد، داروهای ضدافسردگی بهویژه مهارکنندههای بازجذب سروتونین (SSRIs)، نهتنها در بهبود علائم افسردگی مؤثر هستند، بلکه میتوانند به بهبود کارکردهای شناختی مانند تمرکز و حافظه نیز کمک کنند. این تأثیرات به دلیل تنظیم تعاد ...
احساس خفگی میکنم. پاستا درست کردم مامانم گفت پنجره باز نکن. اون همیشه سردشه. بیشتر از اینکه سردش باشه ازش ما میترسه. این شامل همه پنجره های خونه میشه خنیاگر اون قسمت نباشه باز هم میگه سرده ها. همین الان بعد از حمام میخواست بره بیرون و حالا میگه سرده پنجره باز نکن. از اون طرف تمام پنجره های واحد ها ...
میخوام یه خاطرهای تعریف کنم. امشب خیلی اتفاقی و یهویی یادش افتادم. زمانی که همه دوستام کنکور سراسری شرکت کردن و قبول شدن دانشگاه، منم قبول شده بودم، از خیلیا هم رتبهام بهتر بود، ولی میخواستم بمونم پشت کنکور و تغییر رشته بدم. اونجا اکثر دوستام بهم پز میدادن! خودشون رو میگرفتن! تو قیافه بودن و... من ...
چن ماهی خودمو کنترل کردم که پروفایل و اکانت های الف و چک نکنم. بلاکشون کرده بودم. اما امروز تلگرامشو چک کردم. عکس جدید گذاشته بود. عضلاتش بیشتر شده بود. دروغ چرا؟ دلم رفت. قلبم بهش عادت کرده بود. رابطمون قدری طولانی بود که خطوط چهره و بدنش رو هم حفظ باشم. خندهاش و اداهاشو، صداشو، حتی اخلاقیات رو مخ ...
امروز بعدازظهر، بارانِ مهربانِ فروردین، مثلِ کودکی بازیگوش، شیشههای پنجرهٔ زیرشیروانی را میکوبید و میخواست وارد شود… هوا پر بود از بوی نمِ باران؛ عطری که گویی از ترکیبِ اشکهای شادِ ابرها، رازهای قدیمیِ الوارهای چوبیِ سقف، و عطرِ گلهای خشک شدهٔ بین صفحاتِ کتابهای درسی ساخته شده بود! من، آنهٔ هم ...