درود ما بیانیها در کانال تلگرامی weblogino هستیم. دوستانی که نیستند، لطفا عضو بشن. خواهیم دید چه میشود... ...
هرازگاهی که کسی وبلاگش رو میبست و حذف میکرد با خودم فکر میکردم منم اینکارو میکنم؟ و جوابش همیشه نه بود! با خودم میگفتم حتی اگه روزی برسه که دیگه چیزی ننویسم حذفش نمیکنم میزارم بمونه شاید یه روزی دوباره برگشتم... و حالا ظاهرا قراره از بیخ و بن قطع بشه. دیشب تا قبل از اینکه بفهمه چخبره متن دیگه ای تو ...
میخواستم جویده جویده بمیرم اما جویده جویده زندگی کردم رنجهای امیدواری را مثل تولههایم به دندان گرفتم و هرگز از تو پنهان نکردم چهچیز در من تمام نمیشود که فرو رفتن الوارها در آب تمامی ندارد • حسین صفا ...
بیان قراره حذف بشه؟ اینجا چخبره ینی چیچرا پست ها اینطوری شدهچرا همه دارن خداحافظی میکنن؟ نمیخوام حذف بشه اینجا خونه ست من نمیخوام برم ازش بگین که دروغه و قرار نیست حذف بشه... :(((((( ...
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. بسم الله الرّحمن الرّحیم حس کسی رو دار ...
داشتم برای اینجا مطلب آماده میکردم و خوشخیال مونده بودم کدوم رو اول بذارم. میدونی؟ یکیش دربارهی "آرزوهای کوچک" بود...! :) چندسال قبل که میهنبلاگ به دیار باقی شتافت، من رفتم که آدرس وبلاگ جدیدم رو به دوستهام بدم، اما با سایت فروپاشیده روبهرو شدم! هیچوقت وقت نکردم باهاشون خداحافظی کنم و این ب ...
Forwarded From دستخطپیرمرد رفته. سکوت خانه را بازپس گرفتهام، البته اگر همسایه بالایی را در نظر نگیریم که از صبح دریل دستش گرفته و هرجای خانه مینشینم بالای سرم را سوراخ میکند. درختان بیدمجنون برگ ریز دادهاند. دیروز که از آتیساز عبور میکردم شکوفه هم دیدم. اسفند غمگین و عجول و شرمنده و گرمی است. ...
Forwarded From بریدهها و برادههایادداشت نفیسه آزاد:سالهاست که آموختهام و تمرین کردهام جهان را از پشت عینک «ساختارها» و «نیروهای اجتماعی» ببینم. برای تحلیل پدیدههای اجتماعی، آدمها گاهی ناخودآگاه به «تودهها»، «طبقات» یا «قشرها» تبدیل میشوند. اما این چهل روز تمام لنزهای سردم را شکست. شبی که س ...
حوصله نداشتم شامم رو گرم کنم، بنابراین سرد و تو همون ظرف دربدار مربعی گذاشتمش روی میز. میخواستم بشینم که دیدم دور و برم رو غریبی و تنهایی فراگرفته. حتی جای پودر کاکائویی که از وسایل قنادی مامان برداشته بودم رو هم عوض کرده بودم و برام غریب بود! رفتم موبایلم رو آوردم سرگرم باشم، اما عادت ندارم همرا ...
Forwarded From همینْ حوالیبیآنکه نوشتهی زیرش را بخوانم و بفهمم چه خبر است، ویدئو را پلی کردم. معلمی وارد کلاس شد، عکس و نوشتهای پای تخته دید، دست روی صورتش گذاشت، گریه کرد و شانههایش لرزید. پای تخته نوشته بودند به یاد جاویدنام، صدرا. معلمِ توی ویدئو قد بلندی داشت با شانههایی افتاده. همراه مرد ...