Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکی... دوستدار بشقاب‌های لب پر و آدم‌های زخمی و دل‌های شکسته و چهره‌های نازیبا هستم. چون به قول آ جهان را معیوب و پرغلط می‌بینم و این چنین باور می‌کنم و دوست دارم. نمی‌توانم شیفتگی‌ام را نسبت به نازیبایی و عیب و شکستگی و تاریکی و کهنگی پنهان کنم. چرا که من این چیزه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکیدستورالعمل عشق­‌ورزیمواد لازم: تن انسان. نرمی گوشت و پوست و استحکام استخوان. نجوا و تمنا. گشودگی. شجاعت. تسلیم. باور. بوی تن. کمی تلخ و سرد. کمی گرم و شیرین. تاریکی. روشنی. نیمی از هر کدام. گاه تاریکی مطلق. نور کم‌­سوی چشم­‌ها. غرق شدن. فراموشی. اندوه. بعد چشم ­گ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From اتاق قرنطینهیتیم شدم. دیگر هرچقدر مامانی را صدا می‌زنم جوابم را نمی‌دهد. خیال می‌کنم در این چند روز هربار که بالاسر تن بی‌جانش صدایش زده‌ام —شب اول پشت در سردخانه، پریروز در غسالخانه، عصرش کنار آمبولانس، پریشب بالاسر قبر— هربار خواسته جوابم را بدهد اما نتوانسته. دیگر نمی‌تواند، زبانش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پنجره‌ی آشپزخانه‌ی من پرده ندارد، بعد از این‌که کارگرها پلاک روبرویی را کوبیدند و ساختند و تقریبن هم‌زمان با میانه‌ی کرونا، گذاشتند رفتند. ساکن جدیدی نیامده. رومیزی را که به قاب پنجره میخ کرده بودم، برداشتم و باز من ماندم و پنجره بی‌پرده. گمانم یک اتفاقی، اختلاف نظری، چیزی مانع واگذاری واحدهای نوس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From Hαмιd ѕαlιмιعشق ما را نجات خواهدداد. زن این را گفت و سایه‌ی آبی زد. مرد گفت حالا شب‌ها که خوابی می‌توانم به آسمان نگاه کنم، آن هم این‌قدر از نزدیک. زن طوری نگاهش کرد که هم لبخند زده باشد، هم بغلش کرده باشد، هم او را بوسیده باشد. زن‌ها این کارها را بلدند. مرد گفت اما عزیزم عشق ما را نج ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From Hαмιd ѕαlιмιیک| در یاسوج، فردی یک پزشک درمانگاه را به فتل رساند چون به نظرش در درمان کوتاهی کرده بود. قاتل در استوری‌های متعدد اعلام کرد به کاری که کرده‌ افتخار می‌کند. بازداشت و‌ محاکمه و اعدام شد. خاکسپاری باشکوهی توسط 'نزدیکان و اقوام' برگزار شد و از او با الفاظی مثل باشرف و باغیرت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دختر بعد از یک‌سال و نیم زنگ خاتمه رو زد. گوشه‌ی رستوران ژاپنی نشسته بودیم. هی صورت سفیدش سرخ و برافروخته می‌شد. تو تا گولّه اشک می‌چکید و بعد مثل خودش می‌زد زیر خنده‌ی ریز عصبی. پرسید: مامان! ریگرتم نمی‌شه؟ گفتم: ممکنه یه جاهایی بشه. اما خب همینه دیگه! گفت: حتی با اینکه هنوز بیست‌ویک‌سالم هم نشده م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکیعکس ساختمان‌های قشنگ، عکس فصل‌های قشنگ، عکس آدم‌های خوش‌بخت، عکس رودها و پل‌ها و مجسمه‌ها و تابلوهای نقاشی، عکس آسمان خیلی آبی، شعارهای صلح‌آمیز، عکس گلدان‌های گل، پنجره‌ی رو به خیابان، عکس پرده‌ی طلایی و عبور نور، عکس شانه‌های روشن از آفتاب، عکس اتاق هنوز تاریک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From یک حبه ابریه جایی اواخر رمانِ "فرانی و زویی"، زویی به خواهرش فرانی می‌گه: برات مهم نباشه که مردم در مورد بازی که می‌کنی چه فکری می‌کنن. تو برای اون خانم چاقه خوب بازی کن.در حقیقت "خانم چاقه" یک شخصیت مجازیه که وجود نداره. خواهر برادرای خانواده گِلَس یاد گرفتن کارها رو به بهترین نحو ان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From تهرانه خانمدوستش داشتم. مثل پیراهنی که مرگش در آن اتفاق افتاده بود. مثل شنیدن صدای مسواک زدن کسی در خانه‌ای که تنها زندگی میکنی. شبیه انتهای باغ فردوس، مثل شعری که میگفت :وقتی همه مرا به کوبیدن درهایی که می بستم می شناختند، من دستم را برای بسته شدن درب خانه‌ی تو لای در گذاشتم. مثل دیو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید