Forwarded From اینسو | iNsOo (Zarqam Narehei ضرغام نرهئی)درسآموختههایم از ۱۲ روز جنگ و التهاب و پریشانی:۱- خانواده و یاران موافق، ارزشمندترین سرمایه و داراییم هستند و باید همواره در حصار امنی قرار بگیرند.۲- برای تابآوری در برابر سختیها باید قدرت پذیرش تغییر را آموخت.۳- قوی سیاه ریسک را در هر ت ...
Forwarded From نگارنامهبسیار دقت میکنم. از بچگی همینطور بودم دائما خیره به جایی بودم. خیره به اتفاقی، آدمی، فضایی!مامان که رفته بود تا دکتر زنان معاینهاش کند من از لای پرده خیره به زن لنگ در هوای تخت بغلی بودم، در عروسی خیره به لباسها و رقصها و خندهها بودم، در مهمانی خیره به خانه مردم بودم، طرح ...
Forwarded From namelessرفتن و رسیدن و تازه شدنحالا جنگ تمام شده و ما برای هضم تمام اینها به زمان درازی نیاز داریم.در اتوبوس تهران نشستهام و صندلی را با آب خیس کردم. میدانم که فعلا باید با حواسپرتیهایی که بروزش در اشیا خواهد بود کنار بیایم. برای هر کس شکلی دارد و یکی از اشکال من همین است. دستم ب ...
Forwarded From نازنین متیننیا🔻روزمرههای جنگیحالا وقت زندگی است 🖌️نازنین متیننیا یک روز بعد از آتشبس، زندگی روی نواری از آرامش آغوشش را به روی ما گشوده. انگار نه انگار که تا دیروز در ملغمهای از دود و آتش و ترس، ما را نگران و دلواپس گذاشته بود. حالا ما، آدمیزادهای ترسیده و روی دیگر زندگی دیده، در ...
Forwarded From -استیصال🍃 (𝒚𝒂𝒔𝒊𝒏)میخواهم بدانم کِی،چهطور همهچیز عادی میشود؟ هیچوقت عزیز جان، هیچوقت.ولی بالاخره یکروز باید وانمود کنیکه یادت رفته.»- از وبلاگ چند وقت یکبار- آقای اکا؛نوشته شده در سال ۱۳۸۸ ...
Forwarded From تلخ همچون چای سرد (Atiye Mirzaamiri)چه فرقی دارد روز و شب چندم؟!از آن شهر فاصله گرفتهام. آن شهر؟ چه بیمعرفتم که تهران را اینطور خطاب میکنم. البته که شاید حق دارم. راستش مدتی است که دلباختهی مکانها نمیشوم و زندگی کولیوار را ترجیح میدهم. مطلوبم این است که بیشتر به آدمها وصل ...
Forwarded From نیکولای آبیما مهرههای صفحهی بازیشان بودیم. بعضیهایمان آبی، بعضی سبز، بعضی زرد و بعضیهای دیگر قرمز. یکگوشه توی جعبه افتاده بودیم و دلمان به روزمرگیمان خوش بود. آنها تاس ریختند. خانه به خانه جلو رفتند. بعضی از ما حذف شدیم. آنها امتیاز گرفتند. بازی طول کشید. خسته شدند و صفحه را ...
Forwarded From Life is like a box of Chocolatesسرم را گرفتهاند و کردهاند توی یک استخر، یک استخر بزرگ، میدانم که دریا نیست، شور نیست، چشمانم را میتوانم باز کنم امّا باز بودن چشمهایم چه نفعی برایم دارد؟ دست و پا میتوانم بزنم ولی دست و پا زدن کمکی میکند؟ نفسم را چقدر میتوانم حبس کنم؟ چقدر میتو ...