Forwarded From آن‏«ساحت گور تو سروستان شد‏ای عزیز دل من‏تو کدامین سروی؟»‏- هوشنگ ابتهاج.‏⁧ #یادخنجراست@monadchannel⁩ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From مَد۱۳ بهمن ۰۴زندگی مثل داستان است. معنای هر صحنه را صحنه‌های بعدی تعیین می‌کند. اینکه روی کاغذ نوشتی «فوقش می‌میرم»، می‌توانست بعدا یک شوخی دوتایی بامزهٔ ما باشد. جای زخم جراحی می‌توانست یک رد صورتی خفیف روی قفسهٔ سینه‌ات باشد که تو را به یاد موهبت زنده ماندن بیندازد. و ونتیلاتور و لو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From روزنگار خانم شين (Sheyda Etemad)▫️«کسی که می‌خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده‌است.» وضعیت فعلی ما اگر قابل توصیف با کلمات باشد، به معنی واقعی «مسمومیت با اخبار» است. من مدتها بود که صبحهایم را با اخبار و تلفنم شروع نمی‌کردم. اول می‌رفتم سراغ بنفشه‌ها، بعدم گربه‌ها و قهوه. حالا ولی اول ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From تلخ همچون چای سرد (Atiye Mirzaamiri)از نوشته‌های بدون فکر و درهم برهم که نمی‌دانم می‌شود ارسال می‌شود یا نهتاکسی که در ترافیک روی پل سیدخندان گیر می‌کند، چشم می‌اندازم به واحدهای ساختمان‌هایی که کنار پل هستند. از بین تمام آن واحدهای تجاری، یک خانه‌ی قدیمی هست که همیشه چراغش روشن است. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From انگار درختی رو پر از سار کشیدن🕊هفده‌‌سال پیش جلوی پنجره‌ای نشسته بودم و داشتم فیلمی را می‌دیدم که درباره‌ی او بود، اما خود او دیگر نبود.پنجره‌ای که بارها برای تولد و یک بار برای عروسی و یک بار برای به دنیا آمدن نوزادی تزیین شده بود و او هم در همه‌شان بود؛ این بار من جلویش نشسته بودم و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From یادداشت‌ها | فاطمه بهروزفخر*دکتر می‌پرسد دقیقا کجا؟ با دست نشون بده. دست می‌گذارم روی قلبم. اینجا. می‌گوید گفتی معده‌ت که! گفته بودم معده‌ام و اشتباهی دست گذاشته بودم روی قلبم. شاید هم اشتباه نبود، قلبم بود که داشت این‌طور عذابم می‌داد. دکتر گفت بین قفسه سینه‌ت؟ سر تکان دادم. گنجشک کو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From چپ‌کوک (Atoosa Afshinnavid)چسبیده‌ام کنج بالایی اتاقم و از آن بالا به میز تحریرم نگاه می‌کنم. به یادداشت‌ها، نسخه بیست و چند کتابی که قرار است حرفی تازه از دلشان در بیاید، به ارکیده که بعد از دو سال دوباره غنچه بسته، به لیوان قهوه که پر و خالی می‌شود و به کالبدی که در این اتاق زندانی‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکیبیستم دی هزاروچهارصدوچهارشاید این آغاز درستی برای یادداشتی که در این روزها نوشته می‌شود نباشد. شاید باید هر لحظه و ثانیه‌ی زندگی عمومی و شخصی من گداخته و آمیخته و آغشته به هیجان انقلاب و آرزوی آزادی و خشم و امید و یاسی اجتماعی باشد. اما این من، منِ در میان خطوط. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From مَدخودم را این طور آرام می‌کنم که در یک جهان دیگر، در یک واقعیت مفروض و موازی دیگر، مائدهٔ دیگری هست که هیچ وقت از ایمانش جدا نمی‌شود؛ که هیچ وقت بیماری و غم او را نمی‌بیند. و آنچه من تحمل می‌کنم، بهای خوشحالی و خوشبختی آن‌هاست؛ من همهٔ دردها را حمل می‌کنم تا همهٔ شادی‌ها برای آن‌ها ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From دست‌خطشنبه، چهارم بهمن‌ماه ۴۰۴، حدود هشت و نیم صبحگنجشکان پای لپ‌تاپ مشغول تمرین خواندن و نوشتن‌اند:'خ با ُمی‌شه خُ...' چشم‌انداز پنجره‌ها به تمامی سفید است و هوا سرد است و کل شهر هرت تعطیل است، به جز شرکت ح که احتمالا دارند تخم دوزرده می‌گذارند. ح دیروز صبح زود از راه بسیار دور رسید ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید