Forwarded From November 25th (November 25th)جانم را تکه تکه از روی زمین برداشتم (واقعا) و رفتم ورزش. آنقدر نرفته بودم همه چیز ناآشنا بود. مسئول دستگاه‌ها با شک مرا نگاه میکرد که از هوا نازل شده ام.بعدتر که اولین قطره آب داغ افتاده بود روی سرم، تازه بالاخره از بغض آن روز خلاص شده بودم. که پیرمرد با ز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From دست‌خطپیرمرد رفته. سکوت خانه را بازپس گرفته‌ام، البته اگر همسایه بالایی را در نظر نگیریم که از صبح دریل دستش گرفته و هرجای خانه می‌نشینم بالای سرم را سوراخ می‌کند. درختان بیدمجنون برگ ریز داده‌اند. دیروز که از آتی‌ساز عبور می‌کردم شکوفه هم دیدم. اسفند غمگین و عجول و شرمنده و گرمی است. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From بریده‌ها و براده‌هایادداشت نفیسه آزاد:سال‌هاست که آموخته‌ام و تمرین کرده‌ام جهان را از پشت عینک «ساختارها» و «نیروهای اجتماعی» ببینم. برای تحلیل پدیده‌های اجتماعی، آدم‌ها گاهی ناخودآگاه به «توده‌ها»، «طبقات» یا «قشرها» تبدیل می‌شوند. اما این چهل روز تمام لنزهای سردم را شکست. شبی که س ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From همین‌ْ حوالیبی‌آن‌که نوشته‌ی زیرش را بخوانم و بفهمم چه خبر است، ویدئو را پلی کردم. معلمی وارد کلاس شد، عکس و نوشته‌ای پای تخته دید، دست روی صورتش گذاشت، گریه کرد و شانه‌هایش لرزید. پای تخته نوشته بودند به یاد جاویدنام، صدرا. معلمِ توی ویدئو قد بلندی داشت با شانه‌هایی افتاده. همراه مرد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From Hαмιd ѕαlιмιفرض کنید این یک متن بلند است که درباره‌ی چگونگی آهسته‌تر شدن ویرانی من بعد از مراسم چهلم پدرم نوشته شده. فرض کنید در این متن توضیح داده‌ام ضروری است در این روزها به باریکه‌های بسیار کوچک نور چنگ بزنیم. فرض کنید توضیح داده‌ام روزی دوبار صفحه‌ی حامد دلدار را می‌بینم و با صدا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From روزنگار خانم شين (Sheyda Etemad)روز اول - «بچه‌ام کو؟» -          با یاد و نام ایلیا دهقانی/ 19 ساله قرار بود ماشینش را ببریم بگذاریم تعمیرگاه. وقت داشتم. گفتم خودم میایم همراهت که بعدش با هم برگردیم. پرسیدم: « لوکیشن بفرستم؟» گفت: « نه دنبالت میام.»هنوز توی کوچه‌های محل بودیم که در ش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From روزنگار خانم شين (Sheyda Etemad)با ياد و نام عزيز ایلیا دهقانی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From در غیاب آبی‌هاباد و بارانِ چند روزه، آلودگی‌ها را شسته و چهره‌ی کوه‌ها را هویدا کرده. نگاه‌شان می‌کنم و یاد آدم‌هایی می‌افتم که دیگر نیستند. آدم‌هایی که از همه‌ی این کوه‌های‌ برف‌پوش محکم‌تر بودند. حالا انگار ایستاده‌اند و قامت بلندشان از همه‌جای شهر پیداست. همین که سرت را بالا بگیری، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From ادبیات چیست؟گفت: نوشته‌اند چرا این همه غمگینید؟ننوشته بود. حالا غمگین بود، انگار جایی خاکی از روی نعشی پس رفته بود و می‌دید که انگشت اشاره یا طره‌ی مویی آشناست و چیزی مثل یک تکه سنگ میان سینه‌اش آویخته است. گفت: بله، ما غمگینیم، یا من غمگینم، می‌دانم، ولی همین است که هست. شاید نسل بعد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From من ِآشفته (Arefeh Hajhosseini)مدت هاست صفحه ای را سیاه نکرده ام.آرزوهایم را از دست داده ام.این شروع روند پیری ست.بی آرزویی را می گویم.وقتی دیگر توی خیالت فکر نمی کنی که چه بشود خوشحال می شوی.وقتی دیگر برای رسیدن به هیچ چیزی تلاش زیادی نمی کنی.وقتی می دانی آینده ی زیادی در اختیارت نیست ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید