Forwarded From Hαмιd ѕαlιмιدر آخر، حتی اگر مثل آن روز که کوه بودم همه‌چیز در مه فرو برود، حتی اگر پیچ بالایی مسیر توچال دیده نشود، حتی اگر برف همه‌ی نشانه‌های آشنا را دفن کند، حتی اگر مثل حالا مرده‌ای باشم که کلمات دیگر از چاه نجاتش نمی‌دهند، من یقین و ایمانم را به بردمیدن آفتاب دور نمی‌اندازم.امرو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکیهمه می‌دانند چه اتفاقی افتاده. بعضی‌ها حتا از آن چه هنوز واقع نشده هم خبر دارند. احساس می‌کنم مسئولیت من چیز دیگری است. من که کلمات مثل موم میان انگشتانم شکل می‌گیرند حق ندارم حروف را خرج اخبار کنم. حتا حق ندارم از اندوه شخصی یا غم عمومی بنویسم. حالا که این طور ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکی...این‌ها را می‌نویسم و بعد مثل یادداشتی که توی بطری‌ای جاسازی شده، می‌اندازم وسط اقیانوس مواج تاریکی که میان من و آن جهان دیگر است. پر از خشم و ناامیدی‌ام. و راستش مثل انسانی مرده دارم از جهانی دیگر به جهان زندگان نگاه می‌کنم. دیگر حرفی با جهان نمانده. آن "بی‌م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From اتاق قرنطینهتردید در مکیدن دانه‌ی کافور و ذرّات مه: سه‌پاره‌ای درباره‌ی قطعی اینترنت، تعلیق، مرگ و دوری۱. سیزدهمین روز از قطعی اینترنت، در بی‌خبری محضْ معلّقم. از دو نفر هیچ خبری ندارم؛ یکی‌شان را نصف روز است و آن‌یکی بیشتر. اولی امروز رفت تا در سرزمینی آرام‌تر خانه کند و از دومی مطلق ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From اتاق قرنطینه۲. شب نمی‌دانم چندم مرگ مامانی یک آخرشبی آمدیم برویم خانه‌ی خواهرم. پایم را که از در خانه بیرون گذاشتم دیدم کوچه را مهی گرفته که بیا و ببین. درخت‌ها و تابلوهای بلوار عمود به کوچه پیداشان نبود. اگر می‌توانستم بگویم چقدر قشنگ بود خوب بود. نمی‌توانم. رفتم تو دست مامان را گرفت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From اتاق قرنطینه۳. از قدم زدن در مه می‌ترسم. معلوم نیست یک قدم جلوتر درّه باشد یا صخره. دیروز پشت تلفن به مامان گفتم: «هیچ آینده‌ای ندارم.» دیشب قبل خواب به علی گفتم هیچ راهی پیش رویم نیست و گریه‌ام گرفت. چهارشنبه وقتی می‌خواستم با کسی برای یکشنبه‌ی هفته‌ی بعد قرار بگذارم، هردو موافق بودی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From روزنگار خانم شين (Sheyda Etemad)▫️ «گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مرده‌بودیم و نمی‌دیدیم.» *این اولین یادداشت است که بعد از وصل شدن اندک اینترنت دارم می‌نویسم. یادداشتهای قبلی مال روزهای قبل بود. حالا دوستی یک کانفیگ به من رساند و جهان، پس پشت برف کمی معلوم شد. یکی یکی انگا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From نامه‌های‌عشاقبه هر حال، این اوضاعی است که می‌بینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم می‌سوزیم و می‌سازیم. قسمت‌مان این بوده یا نبوده، دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه چیز._نامه صادق هدایت به حسن شهیدنورائی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From آنتنها او حق است و تنها او باقی‌ست؛امّا خورشید این‌خانه از صبح روز پنجشنبه یازدهم دی‌ماه هزاروچهارصدوچهار شمسی، دیگر نتابید. «آن»، خانه‌ی ما و ماوای همراهی همه‌ی این‌ سال‌های شما، اکنون تاریک و خاموش سوگ نرگس کشاورز است‌؛و ما گویی زیر سنگین‌ترین بهمن‌ها فرو مانده‌ایم. نرگس کشاورز، خون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From November 25th (November 25th)از دیشب دائم نوشتم و درفت کردم و پاک کردم.ترک خاک، مهر خانه و ریشه را هرگز از دلت نمیگیرد ولی شرایط روزمره، هیجانات و اضطراب و دغدغه های آنکه رفت با آنکه ماند فرق ماهوی دارند حقیقتا.هیچکدام لزوما در هیچ بهشت گل و بلبلی نیستیم ولی جنس سختی روزگار من با جنس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید