هوووووو از آخرین پست چقدر زیاد گذشته... چقدر زیاد نبودم برگام :) شاید چون خیلی زیاد خونه نبودم و قراره دوباره خونه نباشم... البته تو این مورد بیرون رفتن ها من فقط حکم چمدون های ته صندوقو دارم نخوامم پرتم میکنن تو ماشین... آنه شرلی... جدیدا راپونزل کی فکرشو میکرد واقعا بشم همون شخصیت هایی که ...
این چالشتون رو که دیدم خوشم اومد و خیلی زور زدم تا چندتایی لبخند یادم بیاد، ولی تنها بارهایی که یادم اومد وقتی بود که اولین مقاله isiم چاپ شد و پادکستم مقام آورد. شاید اون اوقاتی که مست بودم هم خوشحال بودم، اطرافیان که اینطور میگن. غیر از این لحظات دیگهای به ذهنم نمیاد. یا فراموشکار شدم یا جدا زندگ ...
بعد مدتی دوباره اینجا لاگین کردم، نمیدونم چرا فقط میدونم قبرستونهارو دوست دارم. همه میگن جای ترسناک و بدیمنیه، پر از مردگی و سکوت فکر میکنم بهخاطر اینه که به اندازه کافی گوش نمیکنن، این نوشتههای روی سنگ قبر، خرده شدههای گوشهشون، هوهوی جغدا توی نیمه شب، بازی سمورها و روباهها و لشکر موریانهها ب ...
بیایین حرف بزنیم...:) ...
یک هفته مونده به تحویل سال شمسی و هیچ چیز و هیچ کجا رنگ و بوی عید نداره. طبیعیِ! نباید هم داشته باشه با این زمستان خونینی که گذشت...:) اگر بالاخره فردا همت کنم یکی دو ساعتی از خونه میزنم بیرون... میخوام برم ولگردی تو بازار... نمیدونم باید چی بخرم؟ برم سراغ کتابخونه یه رمان بگیرم که عیدو پر کنه؟ اون ...
کی؟ کجا؟ توی چه سنی؟ با کسی یا تنها؟ اینو نمیدونم اما بالاخره یه روز جایی زندگی میکنم که جمعیت کمی داشته باشه طبیعتش دست نخورده باشه یه خونه فسقلی قنج و منج جمع و جور با دکور ساده و تم سبز باشه طبقه اولش آشپزخونه و پذیرایی و یه اتاق و طبقه دوم هم چندتا اتاق خواب باشه دور تا دورش پیچیک میپیچم تو باغ ...
نروووووو ...
... ...
امیدوارم اینطور نباشه و بتونم بعدا اسمشو عوض کنم یادگاری برای خونه اولمون بیان ؛ ...
روز آخره بیانِ آره؟ :)))) چقدر درد داره. ممنون که مهمون گرین گیبلرز بودین و آنه شرلی پر حرف رو تحمل کردین خداحافظ... ...