بسم ربّ الشّهداء و الصّابرین خیلی قبل، در غزلی گفته بودی: می‌کند آشفته‌ام همهمه خویشتن  ...  کاش برون می‌شدم از همه خویشتن و حالا برون شدی...پر درآوردی...رفتی... دامن‌کشان رفتی... دلم می‌خواهد وسط میدان شهر، نه، وسط ایران، نه، جایی وسط جهان بایستم، با بلندگویی دستی در دست و فریاد بزنم: اینک شما و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من رو از احوال غرب کشور بی‌خبر نذارید... تلاش‌هام برای برقراری ارتباط بی‌فایده بود. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این خنده‌ها این‌ خنده‌ها کمی طول می‌کشه واهی نبودنش رو هضم کنم... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در بامداد جنگ قبل، داشتم خواب می‌دیدم که الف از لبه‌ی یک دره آویزان و در حال غرق شدن است! همه‌جا تاریک بود. بالای سرم و از دور صدای جنگنده می‌آمد؛ نه، صدای جنگنده‌ها... گیج شده بودم که این صدا در خوابم چه می‌خواهد. از طرفی الف داشت غرق می‌شد. نفرت داشتم. نمی‌خواستم نجاتش بدهم. بارها در ذهن به او گفت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Here we go again  اگه بیان بسته شه تو این شرایط میخواید به کجا کوچ کنین؟ با اینکه تا باز شد اینجارو به کل فراموش کردم دوباره ولی حس میکنم در چنین شرایطی نیازه یه محیط اینجوری کجا بریم؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم اللهم احفظ قائدنا بسم الله القاصم الجبّارین...   پ.ن: شاید صفحه 478 کتاب تاریخی که یه پسر بچه دوره راهنمایی، هزار سال دیگه دستش می‌گیره مربوط به اقدامات امروز من و شما باشه. یا پیروز می‌شیم یا شهید ان شاءالله. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From November 25th (November 25th)جانم را تکه تکه از روی زمین برداشتم (واقعا) و رفتم ورزش. آنقدر نرفته بودم همه چیز ناآشنا بود. مسئول دستگاه‌ها با شک مرا نگاه میکرد که از هوا نازل شده ام.بعدتر که اولین قطره آب داغ افتاده بود روی سرم، تازه بالاخره از بغض آن روز خلاص شده بودم. که پیرمرد با ز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آن ایزد بر آفتاب تیره خیره گشت و در دلش ندا پیچید. دشمن روانه شده بود. بُرز بر بلندی البرز ایستاد و از میان دو چشم تا منقار چَمروش را نوازش کرد. پرنده‌ از پشت شاخه‌‌های درهم پیچیده‌ی هوم، گام پیش نهاد و بزرگ و بزرگ‌تر شد. زیر پای کوه، انیران پیش می‌آمدند. روز‌های آسودگی به سر آمده بود. چمروش بال برا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در سکانسی از انیمیشن "آستریکس و راز معجون جادویی" یکی از شخصیت‌های سبیل‌حنایی می‌گوید: ای پانورامیکس، ای گل‌ترین گل‌ها، ای کاهن کوه‌کن، اهالی دهکده‌ و من بدین‌وسیله اعلام حمایت می‌کنیم. تصمیم دشواری گرفتی حمایتت می‌کنیم و حمایت خود را تَکرار هم می‌کنیم. بیان‌جان بیانکم من داروغه‌ی سبیلو نیستم، اما ح ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بیان لطفا بمون...:)  چیکار میتونم بکنم تا بمونی؟؟؟  ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید