نروووووو ...
... ...
امیدوارم اینطور نباشه و بتونم بعدا اسمشو عوض کنم یادگاری برای خونه اولمون بیان ؛ ...
روز آخره بیانِ آره؟ :)))) چقدر درد داره. ممنون که مهمون گرین گیبلرز بودین و آنه شرلی پر حرف رو تحمل کردین خداحافظ... ...
من یاسهای کویتی زیر و لای برخی پستها را برمیدارم پوست آبنباتها را جمع میکنم اندیشههای بوقسگی را به مغزم باز میگردانم مجری سنگین خاطراتم را در آغوش میگیرم میبوسمت؛ دو بوسهی آرام و یک بوسهی محکم بدرود بدرود عزیز من ...
با اینکه زیاد روزهای بارونی رو دوست ندارم اما امروز یه روز بارونی زیبا بود و حوالی ساعت سه بعدازظهر, در آرامش مشغول تمرکز روی مطالب فایل pdfم بودم که یکهو صدای تند موسیقی عربی کل محله رو فرا گرفت. نمیدونم "بازار خرمشهر" چاوشیو شنیدید یا نه ولی هروقت به گوشم میخوره یه میل فزاینده به رقص وجودمو بیقرار ...
چیزی هست که بخوایین بگین؟ دقت کردین مثل آنشرلی هیچوقت نمیتونم ساکت بمونم؟ ...
دل که غم دارد قلم حز غم چه انشا میکند؟ لامروت خیمه ای از درد را در شعر برپا میکند...:) ...
چشم بدوزیم به بیان تا آخر نفس هاش... ...
هنوزم امید دارم یه اطلاعیه دیگه بیاد و بگه برنامه قبلی کنسل شده ادرس تلگرام رو گذاشتم البته اگه وصل بشه دوباره ...