خوش بین باش خوش بین باش خوش بین باش خوش بین باش خوش بین باش خوش بین باش خوش بین باش خوش بین باش خوش بین باش خوش بین باش خوش بین باش.... ...
ولی خوشی دنیا، جا مونده یه جایی وسط ماه رمضونای بچگی، که دم اذان با شوق سفره رو پهن میکردیم وسط خونه و همزمان با تیتراژ «خانه به دوش» و «متهم گریخت» نمازمون رو میخوندیم و با خنده شام میخوردیم و فکر میکردیم آقا ماشالا و اصلان و هاشم و شازده و... تا ابد هستن. با «سلام، هیچی سلامتی هاشم مرده» عل ...
نون قاشقش رو میذاره توی بشقاب و میگه: «میشه قبل از ظهر بری؟ نمیخوام پیش از رفتنت برم بیرون و بعد یهو بیام ببینم نیستی!» به این فکر میکنم من تا حالا واقعا تونستهم خداحافظی کنم؟ این هیچوقت برام آسون نبوده. اما پتوی سبزم رو میذارم پیشش بمونه؛ بدونه که نه تنها برمیگردم، بلکه قراره شبهایی رو با ...
درون هر کدام از ما میل بیحدی است برای نشان دادن زیبایی روحمان. ما ذاتاً زیبایی را دوست داریم و ذاتاً دوست داریم زیبایی درونمان را با دیگران به اشتراک بگذاریم. موقع قدم زدن در کنار دوستی، به دور دست خیره میشویم و میگوییم «ببین من تازگیا فهمیدم راه درست اینه که...» و این «فهمیدم» یعنی رشد و «در ...
اهورامزدا پیش از آنکه فَرَوَهْرها از حالت مینوی به صورت گیتوی در آیند، آنان را آزاد میگذارد در جهان مینا بمانند یا در جسم مادی خود فرورفته و با سپاه اهریمن ستیز کنند. آنها که باور داشتند میتوانند دیوها را شکست دهند، میپذیرند به جهان گیتا بیایند. این نیروهای مینوی و سرمد که در جان ایرانیان پارسا ...
Forwarded From Hαмιd ѕαlιмιفرض کنید این یک متن بلند است که دربارهی چگونگی آهستهتر شدن ویرانی من بعد از مراسم چهلم پدرم نوشته شده. فرض کنید در این متن توضیح دادهام ضروری است در این روزها به باریکههای بسیار کوچک نور چنگ بزنیم. فرض کنید توضیح دادهام روزی دوبار صفحهی حامد دلدار را میبینم و با صدا ...
Dear Elizabeth, "Was it worth it?" I ask myself. "I have no idea" I reply. There are lots of things we don't know, Elizabeth. When we're child, we're eager to grow up and touch the life. But now in the middle of our lives, we are often anchoring ourselves to life, searching for something eternal to ...
Forwarded From روزنگار خانم شين (Sheyda Etemad)روز اول - «بچهام کو؟» - با یاد و نام ایلیا دهقانی/ 19 ساله قرار بود ماشینش را ببریم بگذاریم تعمیرگاه. وقت داشتم. گفتم خودم میایم همراهت که بعدش با هم برگردیم. پرسیدم: « لوکیشن بفرستم؟» گفت: « نه دنبالت میام.»هنوز توی کوچههای محل بودیم که در ش ...
Forwarded From روزنگار خانم شين (Sheyda Etemad)با ياد و نام عزيز ایلیا دهقانی ...
نورجان چه کسی توری بیوگی بر سرت انداخته ای دریغ؛ تو نه آفتابی آتش دوداندودی کجاست آن آذر پاک آه ای ابرهایی که نیستید کاش این تاریکی از سایهی شما بود فروغ به کدام آسمان گریخته که از سر طلوع تا پای غروب پاهای کورم به هم میپیچند و زمین میخورم این هوای شوم این وهم که بر فرق سرم میتابد از نگاه توست، ...