این چند روز خانه نبودم. درگیر بودم، باید حضوری دکتر میرفتم. اضطرابم را حس میکردم بالا رفتهاست. خانواده هم با یکی از تصمیمات من مخالف است و رسماً اعلام مخالفت کردهاند. من هم رسماً اعلام کردم که ممنون میشوم در این تصمیمم دخالتی نکنند = )) گفتم جدی نمیخواهم چیزی راجع به این موضوع بشنوم. تصمیمم را ...
به اطلاع علاقهمندان به مباحث نقد ادبی و ادبیات داستانی میرساند، حسین پاینده از هفتهی سوم خرداد ۱۴۰۴ دو کارگاه برگزار خواهد کرد. ش رح محتوای این کارگاهها را میتوانید در ادامه بخوانید. ۱. اطلاعیهی «کارگاه نقد ادبی روانکاوانه (۱)» هدف از برگزاری این کارگاه، معرفی نظریهی روانکاوی، بهویژه در حو ...
ب اومدنش هم قشنگ نیس. دائما از ایموجی های غمگین و پوکرفیس استفاده میکنه. حس کلافگی دارم نسبت بهش. نه میتونم رهاش کنم، نه میتونم دوستش داشته باشم. موجود رومخیه که بخش بزرکتر جذابیتش واسم، پس زدنش هست. چ رو هم پذیرفتم. در حدی که کمی باهم ارتباط داشته باشیم و بعد از حل شدن چن تا کار هردومون، به رابطمو ...
سیاه مست یک پروژه بود، یک مرام، یک آرمان یک سبک زندگی دوستش داشتم . شنگولیان طور، راه می رفت با اینکه معمولا اشکش هم دم مشکش بود. مزه خون جگر را می شناخت ولی از جام می بیشتر خوشش می آمد. دوستانی داشت هزار مرتبه نازک تر از خودش. من عاشق دوستانش شدم: چه نورهایی داشتند سبزتر از برگ درخت. جشن بی پایان ...
نوشتن این مطلب خیلی ساده بود، اما انتشارش سخت بود. زیباترین خودافشاگریم رو نوشتم و دوست ندارم نامحرمان نامهربان بخوننش... اما به پاس حمایت کسی که بارها بهم گفت بنویس؛ منتشرش میکنم و قدردان حضور همهی مهربانانی هستم که به حرمتشون، نامهربانیهای دنیای واقعی و مجازی برام بیارزش شد. تقدیم به وجود ...
راه ارتباط من و آقا ح ویدیومسیجه. اینجور که جایی هستیم ویدیو مسیج میگیریم و سرمونو تکون میدیدم و میریم. حالا امروز من داشتم میرفتم بیرون براش ویدیومسیج گرفتم برگشت نوشت: میری بیرون نباید خوشگل باشی، اهه من مثل چی ذوق کردما: )))) واقعا ندید پدیدم. ...
هر روز به ابعاد جدیدی از اشتباهی که کردم پی میبرم. حس میکنم درست جایی که میتونست نقطهی عطف زندگیم باشه پا پس کشیدم که مباد شیشه نازک آرامشم خراشی رو متحمل بشه. اشتباه کردم. بد جایی هم اشتباه کردم. و مگر زندگی چند بار یه فرصت رو نصیب آدم میکنه. ...
امروز روزیه که میخوام خودمو حسابی لوس کنم. بخاطر اینکه قوی بود و دووم آورد ممنونشم. امروز به موقع بیدار شدم و همه کارهام و خیلی خوب انجام دادم. اضطراب اجتماعی و شرم حس نمیکردم. گاهی خسته میشدم و کمی فشار کار رو روی خودم کم میکردم. از اینکه خوب از پس کارهایی براومدم خوشحالم. ترس میتونست امروزم و دگرگ ...
داستان اول: هر چیزی عمری داره، استفاده نکنی، خودت ضرر کردی. از ۱۴۰۱ یه چادر لبنانیِ بدونِ طرح و ساده داشتم که خیلی دوستش داشتم. همونی که باهاش دوران کارشناسی ارشدم گذشت و باهاش دیدار آقا رفتم. ولی خیلی کهنه شده بود. با این حال، من یک چادر عین همون خریده بودم و گذاشته بودم تو کشو که از ابتدای دوره دک ...
از وقتی تصمیم گرفتم واسه ب کمرنگ شم، اون از من کمرنگ تر شده. با اینحال خبرهایی از دوست مشترکمون میشنوم. نمیتونم ازش بپرسم چون نمیخوام مشخص بشه که درگیرشم. پیام نمیده، استوری نمیذاره ولی استوریمو اولین نفر سین میکنه. جواب پیام هامو نمیده و چیزهایی استوری میکنه که دلم بخواد به خودم بگیرم. گیرم بهش چیه ...