روندم رو هنوز دوست دارم، با این که به خاطر گیج بازی امروز کارمند بانک تا خود یک علاف شدم و صبح رو از دست دادم و کلی حرص خوردم. یک داستان طولانی توی بانک پیش اومد ولی خوابم میاد تمی تونم بنویسمش فقط بدونید یارو خیلی گیج و احمق بود. بارون نمیزنه هنوز و دلم برای بارون یک ذره شده. دوستم رفته توی رابطه و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تا گلی بر سر ایوان تو پژمرد و فرو ریخت شبنمی غمزده از گوشه ی چشمان من آویخت.. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام. امیدوارم حالت خوب باشد..خوب شده باشد یعنی تو یکی از سه تا رضای مهم زندگی من هستی. زندگی من؟ وجود من! با آن دوتای دیگر رابطه ام تقریبا دوطرفه بود. بنابراین الا و لابد باتو هم می باید دوطرفه اش می کردم این دومین باری است که برای تو نامه می نویسم. دفعه اول را آن پیرهن چهارخانه که  جیب  نداشت تنت  ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام. امیدوارم حالت خوب باشد..خوب شده باشد یعنی این دومین باری است که برای تو نامه می نویسم. دفعه اول را آن پیرهن چهارخانه که  جیب  نداشت تنت بود و لابد گمش کردی. همانی را می گویم که توی آمفی تئاتر سالنی که بخاطر نقد و بررسی" رهش " جمع شده بودیم، بعد مراسم بچه به بغل آمدم توی دستت گذاشتم و تو هم خیل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوا تاریک شده و هنوز هیچ خَیِری پیدا نکردم تا بیاد لامپای خونه رو روشن کنه فضای خونه رو فقط تلویزیون روشن کرده و اشکای تازه ریختم بغل گوش و موهام درحال خشک شدنه در طول تماسم با بابا متوجه هیچی نشد ولی وقتی مامان گوشی رو گرفت در همون چند ثانیه اول فهمید و پرسید سرما خوردی؟ آبجی وسطی سفارشات رو ردیف ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مثل همه زندگی‌ها، خبری نیست جز سختی و آسانی و تلخی و شیرینی در هم آمیخته. دو تا دوست قدیمی که نقطه مقابل همدیگه‌اند ولی یک پیوند ناگسستنی با هم دارند و دوشادوش همدیگه مسیر زندگی رو طی می‌کنند. دقیقا هفته پیش، مامانم دو روز روضه حضرت زهرا سلام الله علیها گرفت. یک‌شنبه و دوشنبه ولی مریض شد و گلوش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

وجود داره کافیه بهش باور داشته باشی شاید اریک امانوئل اشمیت نویسنده حرفه ای نباشه. یعنی یه روز دوستمحمدیان تو کلاس داستان کوتاه یه جوری ازش حرف زد که این داوری به ذهنم متبادر شد. اما اریک بی شک حکیم بزرگیه او در مجموعه داستان بهترین کتاب دنیا نوشت: جرج متاهل بود وقتی عاشق منشیش، شد . موقع بازنشستگی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حرف خاصی برای گفتن ندارم و برخلاف نوشته‌های قبلی اتفاق بولد خاصی رو نمی‌خوام بگم. این روزها دوباره برگشتم به خودم و حسم بر نیست. یک سری مباحث رو که فکر می کردم هیچ وقت نخواهم فهمید رو می‌خونم و می‌فهمم. فهمیدنشون برام تعجب‌آوره چون فکر میکردم موضوعات غیرقابل فهمی هستن. در کنارش بعضی مباحث رو هم هنوز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوای خانه سرد بود ، در اتاق را بستم، جانماز بابا تا شده گوشه ی اتاق بود... برای ناهار بادمجان که خرد میکردم بیشتر از پیازها اشکم را درآوردند.. خوابیدم و یادم رفت امروز کلی کار برای انجام دادن داشتم گفتم بیخیال فردا هست.. حالا سوزش اندک گلو و پاهایی که به درد افتاده خبرهای خوبی برای فردا نمیدهند بوی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روزی هست با روی دیگر زندگی روبرو شدم. چیزی که میدونستم وجود داره ولی این قدر نزدیک بهش فکر نکرده بودم و جا نخورده بودم. چقدر زندگی گاهی تاسف‌برانگیز میشه. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید