باز امشب احساس فلاکت در درس خوندن کردم. چقدر احساسات ناپایدارن. توی درس خوندن چرا این قدر به خودم سخت میگیرم؟ نفس بکش دختر. زندگی دو روزه ___ چند وقته از اینور اونور توی کانالم عضو میشن و توی دایرکت بهم میگن چقدر خوب مینویسم. شنیدش برام دور از انتظاره و هر بار خوشحال میشم. چون حقیقتاً زمان زیادی ب ...
یک هته دیگرم بدون تو گذروندم یک هفته دیگه هم تصویرامون تو میت کنار هم قرار نگرفت یک هفته دیگه هم هیچ اپراتوری صداهامونو در حال مکالمه نشنید یک هفته دیگه هم به هفته هایی که ندارمت اضافه شد یک هفته دیگه هم خنده رو لبام نیومد اگر هم اومد خنده از سر ذوق و عشق نبود یک هفته دیگه هم گوشام نشنید ترانه: منو ...
قلم شیطان را شکستم و بیرون رفتم. اما شیطان این وسط چه کاره است آخر آدمیزاد؟! نمیدانم، بیا بگذر و وارد معقولات نشو. مریضی انگار اسباب پهن کرده و ماندگار شده، هر روز هم به جایی سرک میکشد. از دیروز چشمهایم هم چرک کردهاند. سرفه هم یک لحظه امان نمیدهد. اما امروز هوا بهشتی بود. آسمانِ آبی، خورشیدِ ن ...
غرق خواب باشی و با صدای تندِ بارون بیدار شی پتو رو کنار بزنی و بری لب پنجره تا ریزش فطره هاشو زیر نور تو حیاط ببینی من جون میدم برای این لحظه و این هوا:))))))))) ...
توی پاسخ یکی از کامنتا نوشتم: 26 سالمه. یک لحظه ایستادم، 26. چه عدد عجیبی. دیشب هم که داشتم به حسن تولدش رو تبریک میگفتم وقتی خواستم بگم 26 سالگی امیدوارم برات فلان و فلان، یک لحظه مکث کردم و این مکث توی ویس هم مشخصه. یک لحظه باورم نشد 26 سال، 26. چه عدد عجیبی. البته از 26 خوشم میاد. ترکیب عدد 2 و ...
سلام، بعد از دو ماه یا بیشتر؟ نمیدونم. من خوبم. یعنی بهغیر از اضطرابِ مدام که دیگه بخشی از هویتم شده، خوبم. امروز دوشنبهست و اولین روز کاریه، اما دیدم بهتره اول چند خط بنویسم. اخیراً اخبار مهاجرت و اینا بوده. راستش ما دیگه پوستکلفت شدیم. هر روز یه چیزیه، و اگه هر بار بخوای زیادی به خودت بگیری، ن ...
من به یاد عطر بارون زده ی گلای پونه میکشیدم پای خستمو تو جاده به هوای بویِ خونه ...
امروز دیرتر بیدار شدم. دوست دارم ساعت خوابمو بکشم عقبتر. این هفته هدف رو میذارم زودتر خوابیدن. به نظرم خوب دارم پیش میرم. هر چند هیچ وقت قطعیتی راجع به این موضوع ندارم. ابن روزها راجع به هیچ موضوعی قطعی نمیتونم نظر بدم. درباره همه مسائل با تردید صحبت میکنم. تردید؟ شک داشتن. هوای این روزها کمی سرد ...
دکتر جان، چند وقتی است ویزیت (دیدار؟) نکردهای مرا و حرفهایم بیخ گلویم گیر افتادهاند و نای بیرون آمدن هم ندارند. در واقع مشکل از من بود چون پولی در بساط نداشتم که خدمت شما برسم (دیدار مگر پولی است؟). شما نکردی آن گوشی را برداری یک زنگ به ما بزنی بپرسی ما زندهایم یا نه. راستی چرا ما میگوییم نکر ...
خیلی بعید بود که پاییز تمام شود و سهمیهی مریضی مردافکن امسالش را با ما صاف نکند. الحمدلله حواسش به این یک قلم خوب جمع است. خلاصه که دو روز تمام توی رخت خواب ماندم. حتی جان بلند شدن و دکتر رفتن هم نداشتم. مریضی را از مامان گرفته بودم و قرصهای او را هم میخورم. امروز کمی بهتر بودم، بعد از ظهر دوش هم ...