به این فلانی پیام دادم که هر وقت بودی پیام بده حرف بزنیم. پیام داد: هستم. بعد من نبودم ولی وقتی اومدم شروع کردم حرف زدن گفتم میاد دیگه. الان حدود سه چهار ساعته غیب شد: | حالا خب شایدم کار داره. البته که حرفایی که می‌خواستم بزنم واقعا جذاب نبود و تلخ بود. انتظاریی هم نداشتم. من که نمیخورمت. فقط یادبگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به اطلاع علاقه‌مندان به مباحث نقد ادبی و ادبیات داستانی می‌رساند، حسین پاینده از هفته‌ی سوم فروردین ۱۴۰۴ دو کارگاه در این موضوعات برگزار خواهد کرد. ش رح محتوای این دو کارگاه را می‌توانید در ادامه بخوانید. ۱. اطلاعیه‌ی «کارگاه آشنایی با فرمالیسم در نقد ادبی» فرمالیسم آمریکایی (موسوم به «نقد نو») از د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پریروز بالاخره شالازیون رو دکتر دراورد. عملش واقعا چندش‌آور بود. از اون بی‌حسی که توی پلک تزریق میشد تا برگردوندن پلک، همه‌ش حال بهم زن و دردناک بود. یه قسمتایی از درد زیاد دندونامو فشار میدادم بهم و دلم می‌خواست فقط تموم بشه این فرایند. تمام شد و این گلوله زشت هم از روی پلکم رفت. _ امسال هم سال پر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

الان موقع رفتن تو نبود چرا مردا اینجورین؟ توقع دارن زنها همیشه خوشحال باشن بدون مشکل باشن نیازی نداشته باشن انگاری باید تو بهترین حالتشون تافت زده شن و تقدیم عاقا!!! شن!!! در غیر اینصورت باشه طرفشونو به حال خودشون رها میکنن میرن میگن هروقت اکی شدی بگو بیام!!! میخوام نیای وقتی تو درد و مشکلات من نیست ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

معمولا ساعت کاریم که تموم میشه سعی میکنم تماس های کاری رو جواب ندم و مواظب باشم کار و زندگی شخصیم جدا بمونه. البته استرس و بعضی اعصاب خوردی ها میتونه تایم استراحتم رو نابود کنه. دیشب اما کاملا درگیر کار بودم. ۷۰ تماس با افراد متفاوت بعد از تایم کاری داشتم. حدود ۵ الی ۶ ساعت بعد از تموم شدن کارم همچن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خونه در تاریکی و من زیر پتو در تلاش برای خوابیدن صدای چک چک بارون میاد و من آهنگ بیکلام گذاشتم خواب ظهری که تا غروب ادامه پیدا کرد حالا بی خوابم کرده و فردا بیدار شدن سخت میشه امشب رو رفتم کافه و پیش دوستام گذروندم وقتیکه قطره های کوچیک بارون به شیشه های طبقه ی بالای کافه میخورد و تصویر ابرهایی که ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

جمع کردن از چیزی که فکر می‌کردم خیلی سخت‌تر بودن. برگشتن از چیزی که فکر می‌کردم آسون‌تر بود. جا به جا شدن از یک نقطه به یک نقطه دیگه زیاد برام سخت نیست، البته فقط تا وقتی مبدا و مقصد مشخص باشه.    توی ماشین نشستم. ساندویچ نیم‌خورده بغل پامه. به خودم دروغ می‌گم که بعدا بقیه‌ش رو می‌خورم و به نوشتن اد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قسم به روز و یا هنگام ظهر آن ... قسم به شب و هنگام آرامش آن ... که پروردگارت هیچگاه رهایت نمیکند و تنهایت نمیگذارد...   ***سوره ضحا***   ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زودتر از اون چیزی که من فکرش رو میکردم سرش به سنگ خورد، زودتر از اون چیزی که فکرش رو میکردم روزگار برای هزارمین بار دهنش رو سرویس کرد... اما این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست... حالا حالاها باید پس بدی... من میشینم و تماشا میکنم... تقلا کردنت رو... نمیبخشم... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسه دیگه بَدَن! اقلاً یه دو روز کار کن بعد خراب شو لامصب. ای روزگار، ای جسم ناقص، ای روان متلاشی، ای روح بی‌روحیه، مستهلک شدیم رفت. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید