به نظرم یاد گرفتن این جملات و جرأت استفادشون تو زندگی خیلی باارزشه : 1. بلد نیستم 2. اطلاع ندارم 3. به من ارتباطی نداره 4. نه! ...
تا الآن فکر میکردم کسی سمتم نمیاد. منظورم جنس مخالفه. اما الان دارم میفهمم شدیدا بداعصابم. یه آدم مضخرف دمدمی مثل ب برام مناسبه فعلا. که بدونم ادم گردن گیر و اوکی ای نیس ولی گاهی باعث هیجانم بشه. اصلا و ابدا حوصله یه رابطه صمیمانه، محترمانه و برپایه آشنایی رو ندارم. اصلا حال شناخت کسی و ندارم. الف ع ...
وضعیت روحیم طوریه که نور خورشید هم میتونه به گریه بندازتم. امروز یه روز کاری خیلی بد رو سپری کردم. رییسم بخاطر اینکه روزه میگیره، مزاحمتی برام ایجاد نمیکنه اما به شدت بی حوصله اس. به مسائلی مدت نسبتا طولانی دست و پنجه نرم کردم و هربار فکر کزدم حل شدن، اتفاق جدیدی پیش اومد. اینها مسائل کوچیک اما به ...
برگشتن از مدرسه رفتم آزمایشم رو گرفتم، مغازه پدرم سر راهم بود و داشت صحبت میکرد با صاحبهای مغازه کناری. من رو ندید رفتم کنارش و دستمو انداختم دور دستش، تا من رو دید لپم رو بوسید. توی خونه من خیلی مثل بچه گربهها دور و بر بابام میچرخم ولی انتظار نداشتم توی اون جمع هم منو ببوسه. بابای من مرد مذهبی ...
برای من از جا بلند شدن و دوباره از صفر شروع کردن راحتترین کار هستش... شاید چون هزاران بار این کارو کردم... ام فکر اینکه قراره دوباره با صورت پخش زمین بشم... قراره دوباره پر و بالم چیده بشه... انگیزه ی اینکارو ازم میگیره... وگرنه که همین الان میتونم ... همینجوری روی زمین افتاده بودن رو بیشتر دوست دار ...
چند وقته مهم نیست شب ساعت چند بخوابم... ۱۲ ۱ ۲ ... راس ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه صبح از خواب میپرم... دلم خوابیدن میخواد... بعدش هم هر چقدر تلاش کنم، باز خوابم نمیبره... ...
به خواهرم میگم اگر عمل کنم چشمم رو پایان سال واقعا جالبی میشه میگه این جور نگاه کن که ۱۴۰۳ رو تموم میکنی و حداقل ۱۴۰۴ رو خوب شروع میکنی _ برای چهارشنبه مرخصی گرفتم و فردا نوبت چشم پزشک دارم. احتمالاً عمل تخلیه رو انجام بدن برام. استرس زیادی دارم بابتش و میترسم. با این که هنوز صد در صد نیست و دلم نمی ...
اون میدونه من تنهام...اما از بیشتر تنها کردن من ابایی نداره... چون نهایت برای فرار از تنهایی، باید برگردم سمت خودش و التماسش کنم... اینجور میتونه به همه بگه عاشقمه... در صورتی که میدونست نبودم و نیستم... اون برای برنده شدن، دست به هر کاری میزنه... ولو نابود کردن من... ولو بازی با آبروی من... میدونی ...
دیشب خوب نخوابیدم. هزار بار بیدار شدم و در نهایت صبح دیر بلند شدم برای مدرسه. توی همون حین بدو بدو داشتم فکر میکردم انسانها در رابطه با هر کس یک شکل دارند. مثلاً من با امین خیلی راحتم. حتی ممکنه از ترک دیوار هم بگم. اون قسمت درونگراییم رو خیلی کمرنگ کرده. یا با دوستم نسترن من میتونم از احساساتم ب ...
دقیقا شب تولد افرا، یه زمزمه هایی شد که احتمال داشت راهی کربلا بشم...🫠 شب قبل خواب، گفتم خدایا، اگر عاملی هست که منو از رفتن یه کربلا جدا میکنه، یا اگر چیزی منو به این هدف نزدیک میکنه، آگاهم کن! شب خوابیدم و قبل سحر خواب عاطفه رو دیدم... نمیدونم چطور ولی کاملا اتفاقی سر از خونشون درآورده بودم و کلی ...