1403 برای من سال آخرین ها و اولین ها بود. یه جهش برای ورود به دنیای جدید. دبیرستانم تموم شد و وارد دانشگاه شدم. روابط خیلی اثرگذاری رو تموم کردم یا شروع کردم. وقتی به امسال فکر می‌کنم در برابر پارسال شبیه یه تورنادو می‌مونه. هزاران لبخند دارم برای تعریف کردن، انقدر که نمی‌تونم شماره‌گذاریشون کنم.  ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در دو روز گذشته به شکل وحشیانه‌ای میلم به شکلات زیاد شده بود. میل که می‌گویم یک اشتهای بدون کنترل بخوانید. من هم انگشت بر دهان بودم که خدایا چه شده است؟ من مثل سگ از دیابت می‌ترسم و این گونه شکلات نمی‌خورم، پس این کیست؟ من کجایم؟ تمام قرص‌هایی که مصرف می‌کنم را جستجو کردم و عوارضشان را خواندم. هیچ ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میگم من یه پرنده‌ام. تو همین شرایط دیپلم گرفتم، تو همین شرایط لیسانس گرفتم، حالا هم دقیقا تو همین شرایط دارم فوق لیسانس میگیرم. آرزو دارم یه آشیونه داشته باشم که دیگه تو همین شرایط دکترا نخونم. منطق پدر من اینه که خونه بزرگتر میخوام چیکار وقتی بچه‌هام بزرگ شدن و چهار صباح دیگه از این خونه میرن. خونه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

واسم جالبه که برا هر چی اصرار داشتم به در بسته خوردم. که بعد از اینکه تلاشم به نتیجه نرسید فهمیدم چه اصرار بیخودی بوده. بهترین نشدن این چن وقت، موندنم کنار الف بود. نمیخواست بمونه و هیچ تلاشی نمیکرد. من در عوض میخواستم بمونه و باهمه چیز کنار میومدم. معجزه بود که به خودم اومدم و رهاش کردم. مثل کشی که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همیشه عاشق بهار بودم، عاشق فروردین... گل های لاله وحشی... گل های شقایق وحشی... کوهستان سبز و لطیف ... رودخونه های پر از آب...  من توی دل کوهستان بزرگ شده بودم... با رنج های بیشمار و با امیدهای بیشمار... با دردهای بیشمار و با تلاش های بیشمار برای التیام... اما امسال... کز کرده ام کنج یه اتاق تاریک، ج ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دلتنگشم و سوال همیشگی احتمالاً اینه اونم دلتنگم هست یا نه؟ دلم میخواست امشب با هم حرف میزدیم و با شوخی‌های سبک فضا رو نرم میکردیم. نبودنش سنگینه. گاهی این سینگنی بیشتر از توانم میشه و خب خیلی وقت‌ها هم قابل حمل هست. الان هم میشه تحملش کرد ولی دلم میخواست بود و خودش جای خالی خودشو پر میکرد. دلم تنگشه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میخوایم برا بابام گوسفند قربونی کنیم، اقاهه اومده تو پارکینگ که جلو بابام سر ببره با اینکه پیشنهاد خودم بود اما به طرز عجیب غریبی حالم بد شده و نمیتونم ببینم از وقتی خودم پرنده دارم، حیوونا برام درحد انسانها چه بسا بیشتر مهم شدن و کوچکترین اسیبی بهشون بشدت ناراحتم میکنه - نشستم تو خونه تا تموم شه بر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مامانم مسواک برقی رو دید و با شک و تردید گفت از کجا؟ گفتم خریدم. گفت از فلان جا؟ تایید کردم و بحث رو عوض کردم. بعد ظهر با خودم فکر کردم و گفتم بذار بهش بگم آقای م.ح خریده. عصر داشت اتاق رو جارو میکرد. مسواک به دست وارد شدم و گفتم مادر؟ گفت بلهههه : بیا یه حقیقت رو بهت بگم. گفت چی شده؟ : این مسواک رو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

.. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک دستم به گوشی و دست دیگم مدام بین دهنم و پلاستیک مغز تخمه جابجا میشه امروز قبل از غروب سوار خط شدم و رفتم بازار دمِ افطار بوی آش تو فضا پیچیده بود و بد جور هوس آش کردم،خونه که رفتم حتما به مامان میگم درست کنه این چند روز باقیمونده، به تر و تمیز کردن خونه و خرید وسایل هفت سین گذشت ، ولی شیفت های ما ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید