وارد کلاس که شدم، استاد یه گوشه از کلاس نشسته بود و بی صدا گریه میکرد، جلوم بلند شد، اشکاش رو پاک کرد ، رو بوسی و بغل و شادباش سال نو گفتیم، پرسیدم استاد چیزی شده، انگار یهو فرو ریخت، با صدای بلند شروع کرد به گریه کردن... گفت دیگه خسته شدم، کم آوردم، باز پرسیدم چی شده استاد؟ گفت صاحب ملک اومده گفته ...
به دعوت انجمن روانشناسی ایران، حسین پاینده در نشست نوروزی این انجمن سخنرانی خواهد کرد. در این سخنرانی، با عنوان «چرا در مطالعات ادبی به روانشناسی نیاز داریم؟»، دکتر پاینده به طرح این موضوع خواهد پرداخت که پژوهشگران ادبیات و منتقدان ادبی چگونه از مفاهیم و روشهای روانشناسی برای تحلیل متون ادبی است ...
مصطفی جان خیلی دوست داره من صبحها مفصل استراحت کنم. یعنی اصولا دلش میخواد من تا لنگ ظهر خواب باشم. شاید اگر صبحها بیدار باشم و بدرقهاش کنم خوشحال بشه اما بیشتر نگران هست من به خودم خیلی فشار بیارم. که اگر بیدار باشم، فشار میارم، بیحرف پس و پیش. پارسال نوشته بودم یه بار رفتیم پیش یه آقای عط ...
خیلی وقته ننوشتم. اول اینکه سال نو مبارک...ایشالا سال خیلی خوبی برای همه باشه... ماه گذشته برام ماه سختی بود. احتمالا اگه وجود پژمان نبود خیلی خیلی سخت تر برام میگذشت. قضیه اینه که به دلیل سیاست های رییس جمهور جدید fun.ding c.ut روی گرنت های ni.h زده شد، و در واقع استادا موندن و حوضشون. خیلی از است ...
دیشب یه پیام کوتاه به ح دادم و زود خوابم برد. اکثر اوقات در این مواقع پیامم رو پاک میکنم. دیگه خوابیده بودم و پیامم رو پاک نکردم. دیدم ساعت دوازده و نیم اینا پیام داده که سرم شلوغ بوده و الان دیدم پیامت رو. امیدوارم بیدار باشی و صحبت کنیم و دست همدیگر رو بگیریم. من خواب بودم دیگه. ولی بیدار که شدم ...
اشکالی نداره. نه غمها اشکال دارن، نه غصهها. همشون بینقص. همشون کامل. ...
- سلام، دفتر هواپیمایی دُم قلبی (آوا ایر) ، در خدمتم...❤️ -سلام، خسته نباشید، ببخشید برای مبدا من به تهران پرواز دارید؟ -خیر، پروازها رو در سایت چک کنید. -سپاس... -سپاس ، خدا نگهدار... و اینجوری شد که من ناچار شدم بلیط رفت و برگشتم رو به ترتیب از هواپیمایی آسمان و زاگرس اوکی کنم... آخه هواپیمایی که ...
توی اتاق رِست آزمایشگاه ، پتوی نازکی دور خودم کشیدم و با پاها و چشمانی خسته آماده ی خواب میشم پیام بابا روی صفحه گوشی میاد برام نوشته کدو از لیست خرید جا مونده و بعد خداحافظی کرده برگشت خونه دوباره تا به این تنهایی عادت کنم چند روزی طول میکشه و قراره دوباره اون حس مزخرف عذابم بده بابا این دفعه چند ...
وقتی پست پنج آوریل...روز جهانی وجدان رو ارسال کردم، تصمیم گرفتم کامنت ها باز باشه، نمیدونم حس اونموقع من چی بود که این تصمیم رو گرفتم، ولی چند دقیقه از پست کردنش نگذشته بود که شخصی با اسم کوروش برام کامنت داد و از گفتمان رکیک برای مادرم و من استفاده کرد، آی دی ایشون برای من افتاد، ولی برام آشنا نبود ...
امشب بینهایت سرم شلوغه. در اصل ناخودآگاهم شلوغه. ذهنم خسته و کلافس، قدرت فکر کردن ندارم. از وقتی با ث آشنا شدم بیش از هر وقت دیگهای شرمنده کوفتگی دویدن هام شدم. کسی مثل من که نه خرج و خطای عجیبی داشت، نه توقع بیجا، نه استراحت مدام و نه هیچ چیز دیگه... اما جز فرسودگی به هیچی نرسید. یکی مثل ث بدون رش ...