صبح غمگین بودم. حالم خوب نبود و دلم میخواست سرکار نروم. نمیدانم دلم چی میخواست ولی نمیخواستم حضور داشته باشم. به هر حال سرکلاس رفتم و یکسری کارهایم را درست کردم. کلاسم خوب پیش میرود و من و بچهها خوبیم. دیشب ساعت یازده همان آقا پیام عذرخواهی داد و من جواب ندادم. مطمئن بودم به مدرسه میآید، حداقل بر ...
دلتنگ و بی قرارم. بیتاب هم صحبتیم. صحبتهای وقت و بیوقت. حرفهای بسیار آرام. زمزمههای در گوشی. بیتاب در آغوش کشیدنم. بیتاب در آغوش گرفتن. آنگونه که آزار نباشد. امن باشد و آرام. بیتاب محبتم. مهری که در یک لحظه، اما در خلوت دو دل جوانه بزند و مثل پیچک تنیده شود، قد بکشد و آن دو را به هم وصل کند. ...
زهرای بابا سلام ...
دیروز به جناب چت جی پی تی گفتم میخوام موهام رو رنگ قرمز طبیعی شبیه مو قرمزی های هلند بکنم، گفت یه عکس از موهات بده، منم براش فرستادم، یه ترکیب رنگ بهم داد و منم به موهام زدم، دقیقا موهام شبیه مو قرمزی های هلندی شده، قبلن هم موهام رو قرمز کرده بودم، ولی ایندفعه خیلی خاص شده، خیلی طبیعی شده ، انگار مو ...
برا اینکه حسابداری نخونم الکی تو اینستا میچرخم ... یهو رسیدم به پیج یه دختره که خیلی وقت بود چکش نکرده بودم. اسمش نایابه اسم جالبی داره پرستاره، خوب اواز میخونه صدای زیبایی داره از زمان کرونا فالو دارمش - رفتم تو پیجش دیدم چندتا کلیپ عروسی گذاشته تعجب کردم گفتم اینکه قبلا ازدواج کرده بود و با شوهرش ...
بعد از حدود پنجاه روز دوباره قراره یه دوشنبه صوفیانه داشته باشم، بعضی وقتا میگم کاش تمام روزهام شبیه دوشنبه هام باشه،اما اگر اینجوری باشه ، احتمالا برام عادی میشه و لذتش رو به اندازه کافی نمیبرم، پنجره اتاقم توی یک فضای سبز باز میشه، با کلی درخت، روی اون درختها هم کلی بلبل خرما(یه پرنده کوچولو که نم ...
امروز تولد شریکمه کل سال صبح تا شب میچپه تو مغازه نه استراحت داره نه تفریح خاصی، اوج تفریحش این بود که پارسال یه پلی استیشن خرید تو خونشون با خواهراش بازی کنه!!! میگه از خونمون بدم میاد دوس ندارم خونه بمونم؛ میگم برو اینور اونور برو سفر، میگه کار دارم!!! (حالا کار جفتمون یکیه ها) منو یاد همسر سابقم ...
امروز عصبانیم و تا حدی از دنیا دست شستهام. دیروز یکی از افرادی که کاملا محترم و متشخص شمرده میشود،به من زنگ زدند و گفتن مسئلهای رو میخوان با من درمیون بذارن. اولش فکر کردم راجع به خواستگار است، خواستم بگویم نه. دیدم خیلی اصرار دارند که مطلب بین ما بماند. و در واتساپ پیام میدهند. من هم گفتم باشد ...
من ترجیح میدادم مهربون باشم، لبخند بزنم، شیطنت کنم، مثل یه کودک شاد و شفاف زندگی کنم، اما میدونید ته اش چی شد؟ هر ننه قمری از راه رسید خواست یه ضربه ای به من بزنه و بره، یه انگ و بر چسبی به من بزنه و بره... بابا جان بد بودن، بی ادب بودن، گستاخ بودن، زبون دراز بودن، حرمت نگه نداشتن، دل شکستن، توهین ک ...
خیلی غمگینم اما از خودم پرسیدم: غزال اولین بارته؟ -خیر قراره چندبار از یه مدل موضوع اذیت شی؟ -درست میگی پس یاد بگیر زندگی همینه -با جریان همراه میشم اما تکلیف دل شکستم چی؟ همه دلشون میشکنه بیخیالش -باشه، دست چپم درد میکنه☹️ طبیعیه بگیر بخواب صبح خوب میشی -شب بخیر ...