هیچوقت از حل معادلهها خوشم نمیومد! مفهومش رو دوست داشتما... اما از حل کردنشون فرار میکردم. تا یه خط میام وبلاگ بنویسم آلارم قرص خوردن صداش در میاد! قرص خواب رو که میخورم ادامه میدم... اره داشتم میگفتم... رفت و رفت تا که تو اومدی! تو خودت اومدی.. و الان که رفتی معادلهای که شکل گرفته رو کم کم دارم ح ...
یک خانم خیلی جوان حدود بیست یا بیست و یکی- دو ساله آمده بود پیش من برای انجام کاری که ربطی هم به من نداشت.اما،حتی قبل از سلام صفحه گوشی اش را طوری گرفت که من یک عکس از خودش را دیدم که در لباس هندی بود و الحق و الانصاف از مرحوم سردیوی هم زیباتر به نظر می رسید.خود واقعیش اما معمولی بود.البته نه معمولی ...
به روانپزشکم پیام دادم و گفتم: من خوبم. نظرت چیه قرص خوابم رو نصف کنیم؟ خیلی جدی نوشت: دز رو اصلا تغییر ندید. رسما گفت زر نزن: ))) قلبم ترک برداشت. مرد من خوبم دیگه، بیا قرص رو کم کن. حالا مشکل انچنانی هم ندارم باهاش ولی دزش کم شه فکر کنم خوابم کمتر بشه. هر چند با توجه به تجربه پارسال و بالا ربتن اض ...
بسم الله برای فردا نوشتم: ۱- بازی با پسر ۲- قدم زدن تو هوای آزاد ۳- مهربون بودن... +همینقد کافیه... خیلی امروز فشار اومد بهم چون کارهای خونه و مدرسه زیاد بود... باید فشار رو از روی خودم بردارم و اولیت بندی کنم...باید قبول کنم که نمیتونم مثل یه حانم خونه دار ،تمیز کاری انجام بدم... باید از یه سری چیز ...
گوشه ی خونه کنار دیوار تکیه زده به بالشت ،منتظر خنک شدن محتویات لیوان و از گوشه ی پنجره خیره به روشنی لامپ اون سمت دیوار ،به این فکر میکنم که چند ماهه نتونستم ریزش قطرات بارون رو تو نورش ببینم از پاییز امسال فقط بلندی شبهاش بهمون رسید بوی لپه های هنوز نپخته توی خونه پیچیده ، برای ناهار فردا احتمالا ...
ساعت ۸ و ۴۶ دقیقه فایلو فرستادم برا استاد . خدا خودت کمک کن استاد اینقد خوشحال باشه اصلا حوصله حرفا و کارا منو نداشته باشه بخاد من برم بگه باشه. اینجا به خودم قول میدم که حتی اگه ایرادم گرفت ناراحت نشم صبور باشم . چون هنوز وقت هست انشالله میرسم . اما اگه هم بگه باشه قبول دارم که دیگه خیلی خوشحال میش ...
گاهی زندگی را در آینه نگاه میکنم و تصویری را میبینم که با هیچ منطقی جور درنمیآید: چشمانی که هم میخندند و هم در عمقشان، ابری کوچک از اشک نشسته است. دلی که همزمان، هم از امید و رضایت لبریز است و هم گویی سنگ کوچک و صیقلیِ غمی را در سینه اش حمل میکند. این یک پارادوکس نیست؛ این اوج انسان بودن است. م ...
درس جدیدو بخونین و برای بغل دستیتون توضیح بدین! این جمله براتون آشنا نیست؟!🤔 توی مدرسه گاهی معلمها بهمون میگفتن!🥸 البته که با همه ضعفهایی که سیستم آموزشی داشت، این یکیش خوب بود! این دقیقا همون سیستم حوزه علمیه و البته راز موفقیت طلاب در دروس حوزه علمیه هست ،کسی که پایه بالاتره مباحثی که یاد می گی ...
صدای قفل در که چرخید، مادر نفسش را حبس کرد. ظرفها هنوز شسته نشده بودند. بچهها هنوز در لباس مدرسه بودند. و لاله، گوشهی آشپزخانه، آرام چایش را هم میزد . در باز شد . صدای قدمهای مسعود مثل کوبیدن پتک بر دل مادر بود . ـ سلام خانمهای محترم ! همه لبخند زدند. همه به جز نگاههایشان . لاله جلو رفت: ـ سل ...
امروز خیلی نازکم و شبیه یک بال پروانه شدم. نازک،شفاف و شکننده. هر لحظه ممکنه بزنم زیر گریه و درد صبح هم از نظر جسمانی خیلی خستهم کرد. ظهرا این چند وقت نمیخوابیدم یا حدود ساعت ۵ اینورا نیم ساعتی دراز میکشیدم اما الان زیر پتوام. خستهام و دلنازک. خیلی مسخره دلم برای آقای ح هم تنگ شد. نمیدونم تنگ ش ...