شهر پر از صداست، اما گاهی سکوتی عمیق روی همه چیز سایه می‌افکند . می‌گذری از کنار آدم‌ها، ولی نگاهشان چیزی نمی‌گوید؛ درد و خستگی در چهره‌هایشان پنهان است . کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌شنود، انگار همه چیز معمولی است، اما دل‌ها پر از فریادهای بی‌صداست . این سکوت، گاهی بی‌رحم است، اما گاهی هم پناه است؛ فرصتی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام ؛ دیروز ۳ آذر بعدازظهر همه چی درست شد ... استادم تایید کرد . بعد پژوهشیارم تایید شد .‌خیلی خوشحال شدم . انگار نور به دنیای تاریکم تابید . خداروشکر واقعا ... الان دیکه کارای دفاع مونده و دفاع. مطمئنم خدا کمکم میکنه اونام خوب پیش میره ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یادمه گفتم حداقل بیا به خوابم و تمام اون شب خوابم به رنگ عشق بود با حضورت و خب مثل همیشه من به رقیب نباختم فقط تو خوابه که من نمیبازم برعکس واقعیت که یک عمره بازنده این بازی عاشقانم بگذریم، حتی تو خوابم بردن و داشتنت قشنگه خدارو چه دیدی شاید یه روز رنگ حقیقت گرفت این رویاهای تکراری دیر به دیرم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۱-مخاطب خاص من آره بهم کامنت داده قول داد تو رو ببره پیش خودش خدا کنه روزهای خوب کتار هم سپری کنید و همه چیز در نهایت شادی و ارامش باشه قشنگم من کامنتشون رو تایید کردم فکر کنم تیتر پست هشلهف(مرداد ) بود .تا بهبود شرایط ایشون که بتونه تو رو ببره پیش خودش کنار اون زوج بمون عزیز دلم . ۲-اگه به عقب بر م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اصولا من از اون آدم‌هایی هستم که میگم: نه این که منظوری نداره! و واقعا هم حوصله تفسیر ندارم و ترجیح میدم که آدم‌ها حرفشون رو مستقیم بزنن و اگر نمی‌تونن منم نمیفهمم پس. ولی، ولی دارم فکر می‌کنم کم‌کم این استاد خطاطی کم‌کم از چارچوبش داره میزنه بیرون. چند ماهی هست چیز میز میفرسته تو واتس اپ و منم جواب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دکتر همش یاد اون روزی میفتم که گفتی برو زندگیتو بکن. اینروزا وسط یه لوله ام انگار تو اون لوله من نشستم و وقایع مدام تکرار میشه. دهانم تلخه و مزه رو حس نمیکنم. کثیفم و نمیتونم لباسمو بشورم. دوست دارم بمیرم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه مغاره کوچیک بود که همیشههه مشتری های خاص خودشو داشت، صاحب مغازه آقای قد بلندی بود به اسم مشهدی جعفر.. از فامیل های دور مامان بودن.. من 8،9 ساله بودم با اینکه خونمون دور بود اما همیشه یه سطل دستم می گرفتم این همه راه می رفتم تا مغازه مشدی جعفر.. ماست های خیلی خیلی خوشمزه ای داشت کم کم آوازه ماست خ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این چند وقت تو این ساعت تمام عقده‌هام زنده می‌شه و متنفرم!! دقیقاً هر شب همین ساعت تمام عقده‌های زندگیم جلو چشمم رژه میره و نمی‌دونم دلیلش چیه شاید یکی جادوم کرده:/ ــــــــــــــــــــــ حس می‌کنم دقیقاً این همه تنهایی اثر مخربش شده مثل اعتیاد به شیشه مغزمو ضاعل کرده و داغون تر.... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

درخت زردالوی باغ مامان بزرگ تابستون خشک شد و دیگه امسال نمیتونم رو برگهاش وقتی کف زمین رو زرد کردن راه برم... در عوض زمین پر شده از برگهای خشک و قهوه ای درخت گردو ولی من دوسشون ندارم .... گوشه ی درو باز میکنم مامان بزرگ روی صندلی نشسته از همونجا ازش خداحافظی میکنم... درو که میبندم صدای دعای همیشگیش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نشسته ام پشت میز کارم و شکلات صبحانه به همراه چای میخورم ، امروز همه ی جا مدارس بانک ها ادارات دولتی تعطیلند اما پرسنل ادارات خصوصی مثل ما باید مثل اسب کار کنیم . صبح خیلی کلافه و بی حوصله بودم اما الان کمی بهترم . دیروز طی یک حرکت جوگیرانه به احسان و مهناز گفتم اومدن خونه مون ، توی یک ساعت همه خونه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید