جونم براتون بگه که زمانی که نظامی برای حفظ بقاش دست به همچین جنایت هایی میزنه (اعم از : کشت و کشتار ، حمله به مراکز درمانی ، گرونی سرسام اور حدقلایت زندگی مردم مثلا نون و تخم مرغ و ... ) نشون میده که داره نفسای اخرشو میکشه و به هر طناب پوسیده ایی متوسل میشه و پایانش نزدیکه :)) ...
من از اول این اعتراضا چشمم اب نمیخورد که اتفاقی بیوفته برای همین چیزی نگفتم با اینکه خودم مخالف صد درصدیم اصن شما هرچی میخوای اسمشو بزار ضد نظام ضد دین ... نظامی که به عنوان تروریست تو جوامع بشری معروفه و تمام اعمال و کردارش نشون میده که تروریسته و ضد مردمشه با داعش و طالبان دست دوستی میده سند بر تر ...
یه بابایی از شرکت سازنده دم و دستگاه ها اومده با اینکه ادم خوبیه با اینکه کمکم کرد از چاله دربیام ولی مغزمو گاییده :/// مرتیکه مفنگی نشسته ور دست من داره درس میخونه برای اینکه درس خودش نصفه نمیمونه من تا پاسی از دقایق نگه میداره :// بابا ریقو تورو سننه که نمیخوامکارمو تموم کنم به توچهکه میخوام ول ...
الان داشتم رزوممو اپدیت میکردم بعد فرستادم برای چت جی پی تی که کم و کسریشو درست کنه ... بهم گفت باتوجه سنت خوب پیش رفت کردی و تونستی خودتو ارتقا بدی :) ی جون به جونام اضافه کرد :)) من فقط یه من بیشعور و قضاوتگر دارم که نمیزاره ببینم چجوری دارم پیشرفت میکنم همش میزنه تو سرم که تو هیچی نیستی تو هیچکار ...
امشب یه چیزی مثل پوتک خورد تو صورتم دقیقاً همون جایی که من برگشتم به بابام گفتم که تو هیچ کاری نداشتی من تو این بیست و هفت هشت سال زندگیم بکنم نداشتی چیز دیگهای برم یاد بگیرم و دقیقاً همون جا برگشت به من گفتش که خب میرفتی خوب میکردی کی جلوتو گرفته بود دقیقاً خودش جلومو گرفته بود گفته بودی برو درس ...
نمیدونم چرا از اینکه اکسم زن گرفته یا چمیدونم خبرش نامزد کرده ناراحت شدم :/ خیلی وقته کات کردیم ولی من لجم گرفت حرصم گرفت ناراحت شدم از همهاینا بیشتر از خودم حرصی شدم ... به اندازه یه صفحه میتونم از اینکه چرا از خودم حرصی شدم بنویسم الان از همه متنفرم:/ از مردا بیشتر ... حس میکنم بهم خیانت شده :// ...
حس میکنم برای بار هزارمین بار قلبم شکست ... یروز بالاخره تموم میشم... ...
ی روز صبح از خواب پا میشی تصمیم میگیری بری ارشد ثبت نامکنی ! و به این نتیجه میرسی که گاهی ادمایی که ادامه تحصیلات اکادمیک میدن شاید بخاطر اینکه میخوان خودشونو به خودشون اثبات کنن اثبات زندگی اثبات اینکه هنوز نفس میکشم اثبات اینکه دارم رشد میکنم پیدا کردن هدف برای ادامه حیات ... ببخشید منو که درکتون ...
3 ساعته تو تختمم و هزاران چیز تو فکر اومده و رفته :/ و در اخرین لحظات این اومد تو ذهنم که ای زن داری تو زندگیت چ گوهی میخوری ؟ میدونی کجایی ؟ چرا اینجایی؟ هزار تا چرا ... من سرکار میرم حقوق کارگری و خداروشکر دارم ولی نمیدونم چ گوهی دارم میخورم ... گم شدم .. نمیدونم چی میخام فقط میدونم میخوام یه گوهی ...
اگر فکر کردید که من با وضع چس مثقالی درامد و فشار مالی باز وام نمیگیرم کاملا در اشتباهید :))) من باز تا خر خره رفتم تو قسط :/ فرقش با قبلیا اینکه میدونم این پول بگا نمیره ... ی ضمانت شغلی برای ایندمه ... ینی اگه از کار یهو بیام بیرون به گداگشنگی نیوفتم چند ماهو بتونم زندگی کنم ... با دو نفر جدید هم ...