اخبار جنوب رو میخونم و دلم خیلی میگیره. نمیدونم چقدر دیگه باید خرابی به بار بیاد، چقدر دیگه باید خون ریخته بشه و عمرمون با جنگ و اضطراب و فشار اقتصادی بگذره تا این بختِ قیرگونی که مثل زالو به زندگی همهمون چسبیده رهامون میکنه. دیروز با زهرا رفته بودیم مرغفروشی. یه مرغ برداشتم و […] ...
تابستان در مناطق شرجی نسبت به مناطق خشک تفاوت خاصی دارد. در مناطق خشک مثل اصفهان زمانی که در سایه استراحت میکنید، کمابیش احساس بدی ندارید ولی در مناطق شرجی مثل مازندران در هر نقطهای احساس همدردی با تخم مرغ آب پز میکنید. تنها راه رهایی کولر گازی است که آن هم یا برق نیست یا اگر هم هست، هزینهاش شا ...
چند وقت پیش، سهواً همهچیزِ گوشیم پاک شد. یه سری ویس، متن و فایلهای دیگه داشتم که مدتها پیش ذخیره کرده بودم تا بعداً گوششون کنم یا به متن تبدیلشون کنم. اما هیچوقت نرفتم سراغشون و با پاک شدن گوشی، همهشون از بین رفتن. اولش ناراحت شدم، ولی بعد با خودم فکر کردم: اگر بیشتر […] ...
من آدم نوستالژیبازی نیستم. گذشته برام اونقدر پر از زخم و درد و اندوهه که اصولا همیشه ازش فرار کردم. ولی آدم گاهی برمیگرده و به عقب نگاه میکنه، به خودش میگه بودنِ تو در این لحظه، دقیقا نتیجهی تجربهی همهی اون زخمها بوده؛ تو بدون داشتن اون گذشته، نمیتونستی جایی باشی که الان هستی. […] ...
تاریخ اولین انتشار: ۲ فروردین ۱۴۰۵ وقتی زهرا بهم گفت طوطو رفت، طوطو پرواز کرد، بهدو ۱۶ تا پله رو دوتا یکی رفتم بالا، بعد چسبیدم به نردبون و سریع ازش گرفتم رفتم بالای انباریِ سرویسبهداشتی، تا خودمو از سوراخی که روی سقف تراس تعبیه شده بکشونم روی پشتبوم. بالا رفتنی نزدیک بود نردبون سرنگون […] ...
حدود ۱۰ روز تا پایان جام جهانی فوتبال فاصله داریم و دیگر نگرانی برای تحت تاثیر قرار گرفتن جام جهانی در سایه جنگ رو به پایان است. حس میکنم که این بار جنگی بزرگتر و شاید حتی بسیار بزرگتری در راه باشد و واقعا هم برای حل این موضوع انگار راهی جز جنگ وجود ندارد. گویا هیچ کدام از طرفین قصد صلح ندارند و ...
مودم مشکل داره. وقتی خاموشروشن بشه از چند ساعت تا چند روز به اغما میره. چراغاش شروع میکنن به قایمموشک! هی میان و هی غیبشون میزنه. گویا فریموِرِش خراب شده. از دیروز ظهر که برق برای یک دقیقه(!) قطع شد، توی اغماست. برای اینکه درستش کنم کابل لن نیاز دارم. دیشب کل انباریِ بالای کمد […] ...
رابطهی آدمیزاد هم با نوشتن عجیبه. چند سال پیش بعد از کلی سال وبلاگنویسی، دیدم هرکاری میکنم آبم با نوشتن توی یه جوب نمیره! احساس میکردم رفتارم با نوشتههام پر از تناقضه. تصمیم گرفتم بهکل از نوشتن فاصله بگیرم. چند سال ننوشتم. زهرا چندوقتیهبار بهم اصرار میکرد تو که وبلاگنویسای بیا یه پست برا ...
سلام به دوستان خوب وگزیستی! خوشحالم که وگزیست تونست ما رو توی دوران خاموشی اینترنت دور هم نگه داره و هنوز هم اینجا هستیم. وبلاگ همون خونهایه که هیچوقت نمیتونیم از یاد ببریمش… حالا امکانات جدید دو هفتهی اخیر وگزیست چیا بودن؟ به صورت خلاصه: یه سری تغییر ظاهری هم بابت تمیزتر شدن پروفایل داشتیم، […] ...
تا به حال دقت کردید که زمان بدون توقف در حال حرکت است؟! منظورم دانستن این موضوع نیست که زمان بدون توقف ادامه پیدا میکند، درک و لمس این است که هر چه که ما فکر کنیم، انتخاب کنیم، تلاش کنیم یا تلاش نکنیم، همدیگر را دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم، برای زمان ما که در گذر است، هیچ و هیچ اهمیتی ندارد. ...