جلسه اول کلاس نگرش تو ترم هفت، صرف این شد که آدمها بگن جنگ چه تاثیری تو زندگیشون گذاشته. اون روز برای اولین بار بود که یه سری چیزها رو متوجه شدم. چند ماه باید میگذشت تا بفهمم جنگ دوازدهروزه چیها رو ازم گرفته. حالا این وسطم و بهش میگم دیگه نه چیزی ازم باقی مونده و نه چیزی برام. خونه، خونه، خون ...
یه روزی اگه توی فیلم های علمی تخیلی میدیم که طرف با خونه حرف میزنه و خونه رو کنترل میکنه کُرک و پرمون میریخت، ولی حالا این تکنولوژی داره به یه چیزی نرمال تبدیل میشه که از نظر من خیلی چیز جالبیه و به شدت میشه توسعه دادش. البته به همون اندازه هم میتونه مخرب و خطرناک باشه... ...
یک چیزهایی به ذهنم میآد برای نوشتن که برای وبلاگ زیادی اکسپلیسیته. برای بله که قطعا (برای همین هم نمیارزه اونجا حتی بخوام تلاشی بکنم)، بعضیهاش حتی برای تلگرام هم. دلم به نوشتن تو پیامهای ذخیرهشدهی تلگرام نمیکشه. کاش میتونستم تامبلر رو دوباره باز کنم حداقل، اون تنها گزینهایه که به ذهنم میر ...
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ب ...
یادمه، اون موقع هم همینطوری بود. صداها معجزه میکنن. عزیزم. میشه عزیزم صدات کنم؟ میگه ازش پشیمون میشم. شاید بشم. میگم میدونی کلا یه کم آدم... نه هیچی، ولش کن. اصرار میکنی که بگم. میگم خیلی نمیشه روت حساب کرد کلا. مِهی که این روزها همهجا هست، کمکم شیارهای مغزم رو پر میکنه. خوبی؟ شاید. از ...
اینقدر صفحه رو رفرش کردم دیگه کم مونده مرکز مدیریت زبون باز کنه بگه ″ اوزوم اولوم هساد یوخدو.. ″ * میشه همون به جون خودم هیچی نیست ! ...
۴۰۴ گوش کن،دلم نمیخواهد این را بگویم اما تقریبا همه ی روزهایت از اول تا هم اکنون و حتی تا اخرین لحظه نفس هایت سراسر غم و اندوه بود و هست، نمیدانم ربطی دارد یا نه اما سال مار هیچ وقت برایم خوش یمنی نداشته، چه ۱۲سال پیش که مامان مریض شد و همه تراژدی های سخت را تجربه کردیم چه امسال که نقشه ها کشیده بود ...
لجبازی میکنم. تا لحظهی آخر با همهچیز و همهکس لج میکنم. آقای دنیا کیه اصلا؟ چهطوری این حرفها رو میزنید جدی که حتی به دهن من هم نمیآد؟ بو کن قشنگ، منی که از سه فرسنگی بوی شرک و کفر میدم. من میرم جاهایی که نمیخوان اونجا باشم و کارهایی رو میکنم که نباید؛ کارهایی رو نمیکنم که باید. نمیفهم ...
خب یه مدتی هست که رفتم تو فکر سبک نوشتنم و به یه سری نتایج خوبی رسیدم. میخوام از این به بعد شیوه و برنامه نوشتنم رو کلا تغییر بدم... ...
سلام. حرف خاصی در مورد تموم شدن اینجا ندارم راستش. حس میکنم تمام چیزهایی که میتونستم از وبلاگ داشتن گرفتهام، و تعلق خاصی هم به متنهام نداشتهام. هدف این پست صرفا خداحافظی، و بعد اعلام اینه که این روزها در حال نوشتن یه جایگزین برای بیان هستم. از ایدهای برای پر کردن وقتهای خالیام و جلوگیری از ...