۹ اسفند که جنگ با اون اوج شروع شد، یکی از قویترین راهها برای حفظ آرامشم «نوشتن» بود. وقت و بیوقت میرفتم سراغ نوت گوشیم و اونقدر مینوشتم که دیگه چشمم خیره میدید. روزای اول جنگ اتفاقات مهمی افتاد، یادداشت اون روزا رو جایی منتشر نکردم. با خودم گفتم یه روزی که ایران آزاد بشه […] ...
نوجوون که بودیم، یه مراسم برای فیلمدیدن داشتیم. جمعهها بلااستثنا برنامهمون فیلم بود. ناهارمون تموم نشده میرفتیم پشت میز کامپیوتر و مینشستیم روی صندلیای پلاستیکی. من هیچوقت توی پروسهی انتخاب و دانلود فیلم قرار نمیگرفتم، اما مطمئن بودم حالا که برم بشینم پشت لپتاپ، داداشم یه فیلمِ خوب دانلود ک ...
اتفاقی که در دوران جنگ برای بیانِ دوستداشتنی افتاد، مثل سیلی بود که به شهر پرجمعیت و قدیمییی رسید و همهی خونهها رو با خودش برد. از اون به بعد هر کسی به سمتی رفت و جایی شروع کرد به نوشتن که حس خانه و «وطن» بهش نمیداد. توی این سه ماهی که از خاموششدن […] ...
سلام به دوستان وگزیستیِ خوبم! امیدوارم حالتون خوب باشه و تونسته باشید توی این روزهای سخت مراقب خودتون بوده باشید. وگزیست در هفتهی اخیر امکانات جذابی بهش اضافه شد. که چندتا از مهمتریناش رو باهم مرور میکنیم و کمی در موردش حرف میزنیم. اطلاعرسانی از اونجایی که وگزیست یه اکسپلورر ساده نیست و قراره ج ...
در این روزها که اینترنت قطعه یکی از مشکلات سایت کند شدن اون به خاطر تلاش برای ارتباط با خارج از کشور است. شما میتونید با اضافه کردن این تکه کد به سایت جلو ارتباط سایتتون بار خارج رو بگیرید و سرعت سایت رو بالا ببرید. <?php function wp_strict_local_only_assets() { $site_host = parse_url(home_url() ...
میگویند آدمها در سختی است که بزرگ میشوند اما کمتر گفتهاند که آدمها هم یک ظرفیتی دارند. وقتی سختی از حدی بیشتر شود همهی آدمها ظرفیت تحمل و تابآوری آن را نخواهند داشت. یا طغیان میکنند یا از غم و غصهی بیش از حد، از زندگی ناامید میشوند اما جالب اینجاست که کشور ما از ناامیدیهای طولانی و بلند ...
صاحبخانه قرار است زنگ بزند و از مبلغ اجارهٔ جدید رونمایی کند.آموزشوپرورش نامه زده که معلمان ابتدایی دلخوش به مدرسهٔ فعلیشان نباشند؛ قرار است ناکجاآبادها را بین همه تقسیم کنند.اینترنت آزاد هم که دُرّ گرانیست که به هر کس ندهند!آمریکای جهانخوار هم دستبهکمر، بین ادامهٔ جنگ یا صلح و دوستی معطل ما ...
یکی از روتینهای زهرا اینه که با پادکستِ شاهنامهخوانیِ امیر خادم، شاهنامه رو بخونه. روزای اول جنگ که نت قطع بود و هیچگونه دسترسی نداشتیم، زهرا چند روز بیپادکست موند و خیلی اذیت شد. اون موقع هنوز فیلترنت رو به این کثافتی که الان هست نکشیده بودن و کانفیگها گیگی یه میلیون رو به خودشون […] ...
این سری عنوان نداره؟ چرا این رو نوشتم؟ این بار قرار نیست فقط حول یه موضوع خاص بنویسم، این بار میخوام یه روزمره نویسی کامل داشته باشم و کل ذهنم رو توی یه پست خالی کنم. ...
فکر کنم آخرین بار اواخر اسفند بود که از رستوران غذا گرفتم. امروز که برنامهی ناهارمون بهم ریخت و دوست هم نداشتیم فلافل یا کتلت بخوریم، قرار بر غذای رستورانی شد. ما توی شهری زندگی میکنیم که قیمتها نسبتا پایین محسوب میشه، تازه از جایی هم غذا میگیریم که به نسبتِ کیفیت عالییی که داره، […] ...