نه دیگه دنیا اون دنیای سابق میشه نه ما اون آدمای سابق. ما بزرگ تر شدیم. قد کشیدیم. پا گذاشتیم روی دردهامون و اومدیم بالا. پا گذاشتیم روی ضعف هامون و قد بلندی کردیم تا پرچم رو بالاتر ببریم. چه بغض ها که فرو نخوردیم. تا بحال اینقدر به خستگی هامون وعده و وعید نداده بودیم و به بعدا حواله شون نکرده بودیم ...
می نویسم تا سر فرصت بهش فکر کنم. تو هم بهش فکر کن. شاید جواب این سوال، معنای زندگی باشه. ...
برام کامنت بذار. سلام و علیک، اعلام حضور یا هر چی.خواندن کامنت ها بهم انگیزه میده. پس حتما چیزی بنویس. ...
سلام به خودم قول دادم هر روز بنویسم. حتی یک سلام!چند روز گذشته اینترنت نداشتم، انگیزهای برای گرفتن نت نداشتم. ...
چند روز پیش اومدم بنویسم که جایی هست که به عنوان نیروی داوطلب اسم بنویسیم؟ بعد فوری از جانفدا پیام اومد ... حقیقتا وقتی که اومد ترسیدم :( از مرگ ترسیدن حس خیلی بدی داره. مگر نه که ما باید همیشه آماده باشیم؟ مگر نه که مرگ وقتی بیاد هیچ گریزی نیست. وقتی دوباره پیام اومد که معاند میگن غیر واقعیه آمار ...
این روزا خیلی یاد حانیه میفتم.لامصب این که میگن هم خودت باید رازدار راز های خودت باشی و هم راز دیگری رو نباید کنجکاوی کنی که بدونی یه حکمتی داره و واقعا توصیه میکنم بهش عمل کنید. من که تو روزای هیجان زدگی و نشاط وافر و ماجراجویی 19 سالگی گوش نکردم به این حرف و هنوز کاملا منقطع نشدم از اون روزا با ا ...
یه چیزی هست که هیچوقت فکر نمی کردم تجربش کنم. در حد ازدواج با ادم فضایی برام دور از ذهن بود و بهش فکر نکرده بودم.حالا وسط این التهاب جنگ که خیلی چیزها رنگ باختن و ادم به بی اهمیت بودنشون پی برده و بی خیال شده، این مسئله اما بی خیال من نمیشه و هر چن وقت یکبار جلوم عرض اندام می کنه. خودم هم نخوام یه ج ...
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره بوم خس سعدی امروز رو با این شعر شروع کردم. خواستم به دوستانی که احتمالاً اینجا رو چک میکنن بنویسم که دلتنگتون هستم. کاش بیان تعطیل نمیشد، هرازگاهی میاومدم یادداشتهای دوستان رو میخوندم. من با این که به ادامهی زندگی ناامیدم، ولی ...
شرح حال بیان و بقیه سرویس های وبلاگ نویسی..بلاگیکسم دیگه پر پر میزنه ولی بیان با رفتنی بودنش هنوزم پابرجاست!* خیلی دلم میخواست یه میم جالب براش پیدا کنم ولی متاسفانه بخاطر نت چیز جالبی نیافتم و دست به قلم شدم برای ساخت شرح حال ...
راست گفته اند صفای هر جایی به شلوغیِ آنجاست ..بیان خانه متروکه ای شده که به ندرت ستاره ای روشن میشود و صفایی ندارد ، ما هم که هنوز هستیم از سر ناچاری هستیم و به شخصه تنبل تر آنم که بخواهم خانه و سکونت گاه جدید بسازم..هر روز به این فکر میکنم چه خوب شد که از نوشتن نامه برای آن که نابودم کرد منصرف شدم ...