زندگی تو رو با چیزهای عجیبی مواجه میکنه. یکی هم سوگ ازدستدادن آدماییه که هنوز هستن، ولی برای تو مُردن. دیشب داشتم خواب میدیدم امیرحسین گم شده. همونطور که سر گمشدنِ طوطو، کارآگاهبازی در آوردم و بالاخره پیداش کردم، توی خوابم هم با پیگیریِ سرنخها تونستم داداشکوچیکه رو پیدا کنم. امیرحسین داشت تو ...
خوشحالم که دوباره رفتم سراغ سهتار و تمرین میکنم. پیشرفت توی ساز فقط به دو چیز بستگی داره: تمرین و زمان. تو امروز یه قطعه رو با چالش زیادی میزنی. ولی فردا همون قطعه رو آسون میزنی، پسفردا آسونتر. فقط کافیه به مغزت اجازه بدی یه شب بخوابه، فرداش که سازو دستت میگیری متعجبت میکنه. […] ...
امروز هرطور فکر کردم دیدم بدون یه قهوه نمیتونم روزمو شروع کنم. این شد که رفتم سراغ موکاپات و مراسم قهوه. حالا هم منتظرم موکاپاتم یه قهوهی تلخ تحویلم بده. وقتی قهوه آماده میشه، بو و عطرِ تندوتیزش فضای خونه رو پر میکنه. زهرا که از بوی قهوه دچار احساس افت فشار میشه، ازم میپرسه: […] ...
دیروز که بعد از کلی ور رفتن با دستگاه آبشیرینکن فهمیدم مشکل از چیه و بردمش پیش تعمیرکار، گفت آداپتورش خرابه. ازش پرسیدم که آداپتورهاتون چه قیمتیان؟ گفت «۱و۸۰۰ داریم، یهتومنی (یک میلیونی!) هم داریم.» همون لحظه یاد سه سال پیش افتادم که همین دستگاه آبشیرینکن رو که جزو گرونقیمتها و موتور تایوانی ...
هربار که این دو نوازی بینظیر رو میشنوم، دوست دارم سهتارم رو بردارم، یه دستی به سر و روش بکشم و کوکش کنم. یادمه که سهتار رو توی نوجوونی یاد گرفتم. اون موقع خیلی شوقِ موسیقی داشتم. دلم میخواست انواع و اقسام ادوات موسیقی از سهتار و تار و عود گرفته تا هارمونیکا و ویلون […] ...
دیشب جام جهانی تموم شد. برای اولین بار در عمرم نشستم و دوتا بازی فوتبال رو دیدم. تازه دارم درک میکنم فوتبال هم مثل خیلی از بازیهای دیگه هیجانانگیزه. من همیشهی خدا در برابر دیدن فوتبال مقاومت داشتم. احتمالا مشکل این بود که تابهحال هیچکسی که فوتبالی باشه دور و برم نبود. حالا اما چند […] ...
اخبار جنوب رو میخونم و دلم خیلی میگیره. نمیدونم چقدر دیگه باید خرابی به بار بیاد، چقدر دیگه باید خون ریخته بشه و عمرمون با جنگ و اضطراب و فشار اقتصادی بگذره تا این بختِ قیرگونی که مثل زالو به زندگی همهمون چسبیده رهامون میکنه. دیروز با زهرا رفته بودیم مرغفروشی. یه مرغ برداشتم و […] ...
من آدم نوستالژیبازی نیستم. گذشته برام اونقدر پر از زخم و درد و اندوهه که اصولا همیشه ازش فرار کردم. ولی آدم گاهی برمیگرده و به عقب نگاه میکنه، به خودش میگه بودنِ تو در این لحظه، دقیقا نتیجهی تجربهی همهی اون زخمها بوده؛ تو بدون داشتن اون گذشته، نمیتونستی جایی باشی که الان هستی. […] ...
تاریخ اولین انتشار: ۲ فروردین ۱۴۰۵ وقتی زهرا بهم گفت طوطو رفت، طوطو پرواز کرد، بهدو ۱۶ تا پله رو دوتا یکی رفتم بالا، بعد چسبیدم به نردبون و سریع ازش گرفتم رفتم بالای انباریِ سرویسبهداشتی، تا خودمو از سوراخی که روی سقف تراس تعبیه شده بکشونم روی پشتبوم. بالا رفتنی نزدیک بود نردبون سرنگون […] ...
مودم مشکل داره. وقتی خاموشروشن بشه از چند ساعت تا چند روز به اغما میره. چراغاش شروع میکنن به قایمموشک! هی میان و هی غیبشون میزنه. گویا فریموِرِش خراب شده. از دیروز ظهر که برق برای یک دقیقه(!) قطع شد، توی اغماست. برای اینکه درستش کنم کابل لن نیاز دارم. دیشب کل انباریِ بالای کمد […] ...