ای کاش خیلی از کارها هم این شکلی بود. همینجور که بیایم و گلگی کنم که فلان است، بهمان است، من زیاد حرف میزنم و این حرفها، بعد بزند و دو ماه و بیشتر هیچ چیز نگویم. نه اینکه نخواهم بگویم. بلکه خیلی وقتها، توی ذهنم حتی، حرفهایم را آماده کنم که بیایم اینجا و هزار صفحه بنویسم ولی آخر سر نشود. خیلی ساده ...
چون وانمی کنی گرهی خود گره مباش ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست.. خیلی حرف ها داشتم ولی نمی تونم بنویسم:( ...
اولین باری که هک کردم، برمیگرده به زمانِ نوجوانی! اونجایی که بازیگوشتر و پرانرژیتر و نادونتر از الانم بودم! توی کلوب (شبکه اجتماعی قدیمی که بسته شد) با یه دختری آشنا شده بودم که مثلا دوستش داشتم و اونم دوستم داشت ولی یه مدتی بود سرد شده بود و جوابمو نمیداد! بنابراین تصمیم گرفتم که بدونم چه خبره! ...
قسمت دوم روز بعد، نیکی به یاد آورد که در کودکی، روبهروی خانهی مادربزرگ، زنی تنها زندگی میکرد. اسمش " خانم پناهی " بود . از بچهها دوری میکرد، همیشه شال خاکستری به سر داشت و پشت پنجره، چای مینوشید . میگفتند یکبار، چیزی دیده که دیگر هرگز شب نخوابیده ... نیکی به آن خانه رفت. در رنگورو رفته هنوز ...
دیشب احسان ، گربه شون رو اورد منزل ما ، چون میخوان برن شمال این بچه الان تو خونه ما تنهاست و منو شاهین ته دلمون نگرانشیم ! در واقع منو شاهین اگه یه ویژگی مشترک داشته باشیم همین احساس مسئولیت بیش از حدمونه .. پینار خیلی گربه نازیه ، بی تفاوت ، در عین حال خیلی میفهمه ، مثلا با من اصلا حال نمیکنه، بهم ...
امروز همون دوستم که دو پست قبل نوشتم بچه کوچیک داره و بهش گفتم اگه جایی خواستی بری بگو میبرمت رو بردم بانک و خودم توی ماشین بچهاش و نگه داشتم تا کارش و انجام بده. بچهاش چهار ماهشه... اذیت نکرد و تمام مدت خوابید. یک ساعتی کارش طول کشید یکی دوبار هم زنگ زد که اگه بچه اذیت میکنه برگرده... دو بار بید ...
یک صبح، دم دم های بروز شوق خورشید چشمانم گشوده و با سقف مواجه شد. با همان سقف و گچ کاری هایش که شب های مدیدی را به تماشایشان گذارنده بودم درحالی که چشمانم تا میدید و نفس کشیدن گویی وحشتناک ترین عمل ممکن است. چشمانم گشوده شد و دوباره کنارم عروسک های خرسیم را یافتم که دیگر حتی آنها هم مرا به آغوش نمی ...
بسم الله وقتی مادر بچه هارو میبینم که الکی فشار میارند ار معلم بودنم پشیمون میشم مگه چقد حقوق میدن گه روان خودمو بخاطرشون بهم ریختم؟ اینکه بچه هاشون حرفشون رو گوش نمیدن موقع مجازی تاوانش رو من و بچه ام باید پس بدیم؟ راستش میخواستم یکشنبه برم کلاس اما امروز بعد پایان ساعت کلاسی اعلام میکنم یک نامه ک ...
رمز از رمزای قبلیه (ی...) ...
آدم گاهی نمیخواهد نمی تواند با خودش رو است باشد . زخم لعنتی را فشار میدهد مثل الان من کوروش گوش میدهد. میخونه... نشنیدی هرچی صدات کردم. عواطف احمقانه این روزام پوچه اونقدر پوچ و احمقانه که دلم نمیخواد بنویسمش فقط میخواستم راجعبه این دختره بنویسم. شاید یه روز اینجا بفهمم درست فکر میکردم. شایدم ...