آن روز او از من پرسید که دقیقا من کی هستم؟ و خب؟ من جوابی نداشتم که به او بدهم... حداقل نه انقدر سرراست. پس اینطور پاسخ دادم: یک هافلپاف... یکی از اعضای کابین 13... اهل ناحیه/منطقیه 9 و یک وینکس. او مرا با تعجب نگاه کرد. گویا اصلا متوجه نبود چی دارم میگویم... گمانم فکر کرد چندتا کلمه بی معنی را پشت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خنده دار است... من اسیرم بین دو عدد... صد یا صفر. نامش کمال گرایی است؟ گمان نکنم. فقط میدانم من باید در چیزی صد باشم یا اگر نمی توانم بهتر است بدترین خودم باشم. احمقانه است مگر نه؟ اما چیزی است که نمی توانم از خودم جدا کنم... شاید هم می توانم و صرفا در گوشه و کناری از ذهنم انتخاب کردم که اینطور باشم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من شیفته دنیای سینما هستم... این یک حقیقتی است که هرکس حتی اندکی مرا بشناسد به آن اگاه می شود... سریال ها، فیلم ها... تمام مسیر هایی که به نحوی منجر به فرار من از بشریت و دنیای مزخرف پیرامونم میشود. من چنان بیمی از پیشنهاد ندارم. اگرچه همیشه راجب چیز های موردعلاقه ام به شدت انزوا گرا بوده ام با این ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آیا تاکنون راجب دختری شنیده اید که تمام احساساتش را خورد؟ درباره ی دختری که اشک نریخت؟ نه حتی قطره ای. او من بودم، شاید هم شما. شاید هم ما. افرادی که دست از استفراغ احساساتشان برداشتند و شروع کردند به خوردنشان. شاید این داستانی مشترک باشد یا شرمی شخصی. اما هیچ یک از اینها حقیقت را عوض نمیکند. این حق ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در اینجا شاهد الگویی تکراری هستم تنفر و تنفر و تنفر اندکی بهبودی تنفر و تنفر و تنفر همین مسئله هم منزجر کننده است و این حقیقت که خود این بلا بر سر خود آورده ام حتی به عمق درد موضوع بیشتر اضافه میکند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاهی حتی حوصله خودم هم سر می‌برم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من چیز های زیادی را در این هفده سال اتلاف اکسیژن امتحان کرده‌ام. باله، پیانو، تنیس، اسکیت، بدن سازی، ژیمناستیک، فلوت، فرانسوی، آلمانی، انگلیسی، نویسندگی و حتی نقاشی. بماند که در بیشترشان به جایی نرسیدم و چنان ناکام رهایشان کردم که نه خود نه دیگران حتی به یادشان ندارند اما گذشته از آن من هرگز در چیزی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک صبح، دم دم های بروز شوق خورشید چشمانم گشوده و با سقف مواجه شد. با همان سقف و گچ کاری هایش که شب های مدیدی را به تماشایشان گذارنده بودم درحالی که چشمانم تا میدید و نفس کشیدن گویی وحشتناک ترین عمل ممکن است. چشمانم گشوده شد و دوباره کنارم عروسک های خرسیم را یافتم که دیگر حتی آنها هم مرا به آغوش نمی‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمیدانم، نمیدانم... خیلی چیزها را... راجب آن دخترک نمک نشناس در آینه، درباره‌ی آن کتاب خوابیده بر طاقچه... درباره‌ی دایناسورها و سنگ ها...درباره‌ی گذشته... درباره‌ی تمام آن مکان های نرفته، شهرهای ندیده، کتاب های نخوانده و فیلم های ندیده. چیز های زیادی نمیدانم و این همه چیز را بدتر می‌کند زیرا به نظر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مرا برگردانید به آن مهمانی در زمستان گاه‌، همان زمان که کودکی هشت ساله بیش نبودم. مهمانی پر از غذا های رنگی، دسرهای هیجان‌انگیز و عطری که شادی را بازتاب میکرد. مرا برگردانید به آن مهمانی که خیالی نداشتم فردا چه رخ خواهد داد. همان که آغشته بود به چایی های فراوان و شیرینی های زینتی. همان زمان که هنوز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید