امروز دست زدم به زانوم و بلند شدم. از شدت اضطراب و بهم ریختگی فکری مدتی از یه پروژه خیلی مهم فاصله گرفتم. پروژه ای که به اصرار الف شروع شده بود. الف ضررهایی که بهم رسونده بود و با این پروژه تو ذهنش جبران کرده بود. واسم چکار کرد؟ هیچ فقط اصرار کرد شروعش کنم. وقتی که وقتش نبود. و دیگه هیچ کمکی نکرد فق ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز روز دانشجوئه ولی من اصلا دلم نمیخواست دانشجو می بودم .. ترجیح میدادم الان دفاع کرده بودم و تجدید خاطره میکردم . ولی سال دیگه قطعااا دیگه دانشجو نیستم . قول میدم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. جمعه اعلام کردن که ایلتس کلا تو ایران کنکله 2. بسی زار زدم جون علاوه بر جنبه مالی خیلی حس اسیر بودن تو این جای ک...شر رو دارم حس میکنم حتی جایی که ی کوچولو فک میکردم استیبل هست و نگران بهم ریختنش نبودم!!!! ی شبه ر......................................دن خیلی ناراحتم که اینجا ب دنیا اومدم خیلی متن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صبح کله پاچه خوردم 😋 قبلا فقط یکی تیکه سیرابی می خوردم فقط امروز یه تیکه از پاچه هم امتحان کردم.. پشیمون شدم چرا، چرا کولی بازی درآوردم همچین چیز خوشمزه ای نخوردم 😒 البته من فقط کله پاچه ای که مامانم بپزه دوس دارم ولاغیر.. رفتم کارگاه مامان یه ساعت بعد برام چای آورد.. یه ساعت بعد تر برام پفلا آورد.. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زیر سایه کاج‌های بلند حیاط بیمارستان، روی نیمکت سبزرنگی نشستم. آفتاب ملایمی میخوره تو صورتم و دلم میخواد همینجا بخوابم. ۶ روز از مصرف قرص‌‌ها میگذره.تاثیرشون رو نمیدونم خوب بوده یا بد. وابستگی شدید و عجیبی به نون پیدا کردم و از این قضیه بشدت هراس دارم. روزها یکی پس از دیگری در گذره و ۹ روز تا مرحله ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کل روز نسخ لحظه ای بودم که بدون دغدغه سرم و بذارم رو بالش، حتی بدنم هم کوفته بود... حالا خیلی شنگول و هیجان زده نشستم کلیپ های آهنگ و رقص نگاه میکنم. هرچی میگذره خواب بیشتر از چشمم دور میشه. فردا روز شلوغی دارم. خب ذوق داره، نداره؟ من واقعا خوشحالم. بالاخره روزهایی و دارم زندگی میکنم که خوشحالی هام ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاکستری عزیزم، ترم سوم واقعا نفسگیر بود ولی خداروشکر داره کم کم به آخرهاش می رسه. برام دعا کن که با خوبی و خوشی تموم بشه. تلاشم کردم اگرچه هنوز از خیلی ها عقب هستم. شاید به خاطر اینکه تمرکز ندارم، نمی دونم. مقایسه کردن مسمومم می کنه. راه فراری هم نیست دیگه باید تحمل کرد. واقعا هیچ ایده ای برای نوشتن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک خانم جوان در این مجموعه جدید حضور دارد که آوازه باهوشی اش در کل سازمان پیچیده است.کار چندانی با هوش و ذکاوتش ندارم گرچه بعید می دانم آنقدرها هم باهوش باشد.راستش اگر از من در موردش بپرسند و بخواهم صادق باشم، پررویی را به عنوان اولین خصوصیتش برخواهم شمرد.شکر که این اتفاق نمی افتد و اگر هم بیفتد من ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله این چند روز که درگیر فصای مجازی و کلاس های انلاین و درگیری با اولیا بودم هیچ کاری نکردم... حتی روزا یادم میرفت موهام شونه کنم... میان وعده پسر بدم...خودمو مرتب‌کنم...حتی نظم حموم بردن پسرم هم یادم رفته وفی البداهه میبرمش حمام... الان خونه انقد بهم ریخته اس که تو این چند مدت سابقه نداشته انق ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک. به خود راه ندارم انگار. به خود هیچ راهی ندارم. دو. کسی بچه‌ای را به دنیا آورده. آدمی از نو عاشق شده. نوجوانی با شور سرشار در آغاز راه ایستاده، مردی ماشین تازه‌ای خریده و زنی گردنبدی طلا...این همه امید، که مرا از آن سهمی نیست. حتی وقتی سایه شوم جنگ بالای سرمان بود، اینطور نبودم. اینطور که خشکسالی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید