قسمت سوم: نیکی نفس عمیقی کشید. صدای قلبش حالا تنها صدایی بود که در آن سکوت سنگین می‌پیچید . نور چراغ‌قوه قطع شده بود، اما نوشته روی دیوار هنوز می‌درخشید : " قاب آخر رو برگردون . " به دیوار پشتی اتاق نزدیک شد. قاب‌ها همه وارونه بودند، به جز یکی ـ همان که تصویر کودکی‌اش در آن بود . اما پشت همه، یک قاب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

«دارا… خورشید دارد دور می‌شود. وقتی هست، نگاهش نمی‌کنیم؛ وقتی می‌رود، تازه احساس می‌کنیم گرمایش دیگر نیست. آدم‌ها هم همین‌اند. تا وقتی کنارمان هستند، نمی‌بینیم‌شان؛ وقتی می‌روند، می‌فهمیم چه داشتیم.» دوستم آکو _رضا نوروزی عبدالهی ناشر :ماهواره ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

«دارا، فکر می‌کنی اگر قاتل را بکشیم، دردهایمان خوب می‌شود؟ قلب کسی که می‌میرد چطور خوب می‌شود؟ دارا… دردهایی هست که در قلب نفوذ می‌کنند و هیچ‌وقت خوب نمی‌شوند. فقط یاد می‌گیری با آنها زندگی کنی.» ناشر :ماهواره نویسنده :رضا نوروزی عبدالهی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

«کوچه را که پیچیدیم، فهمیدم قاتل می‌تواند همین نزدیکی‌ها باشد. هفت کوچه مانده بود، و من مطمئن بودم در یکی از همین‌ها پنهان شده. خنجرم در مشت می‌لغزید. همیشه آماده بودم؛ آماده برای پرتاب، برای شکار. اما این‌بار… این‌بار انگار چیزی از درونم می‌لرزید.» کتاب: دوستم آکو ناشر :ماهواره نویسنده :رضا نوروزی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

«دارا… اصلاً بدی وجود دارد؟ یا ما فقط آن را تصور می‌کنیم و روی رفتار دیگران می‌گذاریم؟ اگر خودم خوب باشم، چطور می‌توانم بدی را ببینم؟ شاید خوب و بد ذات نداشته باشند. شاید فقط بازتاب ما باشند. شاید هیچ‌کس بد نیست؛ فقط ما هستیم که نگاه‌مان را تنظیم نکرده‌ایم.» کتاب:دوستم آکو. نویسنده :رضا نوروزی عبدال ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نویسنده: رضا نوروزی عبداللهی – نشر ایجاز رمان «فرصت دوباره» در نقطهٔ تلاقی ادبیات اجتماعی، روان‌شناسی فردی و نقد ساختارهای قدرت قرار می‌گیرد؛ روایتی چندلایه که تلاش می‌کند از دل تجربهٔ انسانی شخصیت‌ها، تصویری روشن‌تر از جامعه و تأثیر تصمیم‌ها بر سرنوشت افراد به مخاطب ارائه دهد. هستهٔ مرکزی داستان، د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

«پیش از آنکه بیشتر پیش بروم، لازم است خود را معرفی كنم. اين دفتر، دفتر خاطرات من است. من امید اكبری هستم؛ فرزند کوچک و بازيگوش اين سرزمین. اينجا همه مرا “پروفسور” صدا می‌زنند، اما من نام “امید” را بیشتر دوست دارم. نامی كه بارها مرا به جلو رانده، حتی زمانی كه توان ادامه دادن نداشتم. با اين حال، بايد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

« فرصت دوباره » رمانی اجتماعی–روانشناختی است که با روایت چندلایه، پرتنش و انسانی خود، خواننده را از همان صفحات آغازین درگیر می‌کند. داستان، حول محور امید اکبری—استاد جامعه‌شناسی—باز می‌گردد؛ مردی که با شروع کاری مرموز و حساس، تصمیم می‌گیرد تجربه‌ها، ترس‌ها و واقعیت‌های ناگفته‌اش را در دفترچه‌ای شخصی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حوصله ندارم با اسنپ میرم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

احساس میکنم وقتی پناه میارم اینجا و کامنت‌ها و پست‌هاتون رو میخونم، کمتر احساس ناراحتی میکنم. هروقت اینجارو ول کردم، از قشنگی زندگیم کمتر و کمتر شد ممنونم از کامنت‌هاتون. سر فرصت تایید میکنم فقط اینکه بشدت حرفاتون باعث دلگرمیمه❤️ . دلم میخواد این روزهای مونده به امتحان رو طبق روال گذاشته، اینجا یا ت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید